|
|
دارآباد |
|
|
صعود قله دارآباد از مسير حاجي آباد منطقه دارآباد یکی از محلههای شهر تهران است که در شمال این شهر قرار گرفته است. دارآباد پیش از این یکی از روستاهای پیرامون تهران بشمار میرفت. دارآباد از سوی شمال به رشته کوه توچال و از جنوب به زمینهای اقدسیه و از سوی شرق به جایی به نام باقلیزار و از غرب به بازوی توچال و زمینهای رحمان آباد مشرف است. خط الراس دارآباد(قله دارآباد) کوههای دارآباد که از دو سوی این دهکده را دربر گرفتهاند رشته اصلی كوه توچال است که از دامنه شرقی آن تا قوچک ادامه دارد. مَرغزارها (مراتع) شمالی آن از توچال به این شرح است: شهربانوکشک - کمردگور - تخت شاه - الشگا - چپدره - کلنو - توپز بلند - چال مگس - بند چلچلا - فراخسینه - سیردورو - درازلش - میردلو - پهنه خرگوشنو. و در بخش جنوبی: پیازچال - دره وزوا - عرقچینک - خوشچال بالا - خوشچال پایین. دارآباد دو رودخانه دارد به نامهای «دارآباد» و «کهنه دارآباد» که در جایی به نام « سیر دورود پایین » به هم میپیوندند و رودخانه دارآباد را تشکیل میدهند.
قله دارآباد و رشته كوههاي دارآباد نيازي به معرفي و شرح ندارند . به اندازه كافي براي كوهنوردان و طبيعت گردان شناخته شده اند . همانطور كه در جغرافياي تاريخي شميران اشاره شده است منطقه دارآباد يكي از آباديهاي اطراف تهران بوده كه با بزرگ شدن شهر تهران به اين ابرشهر پيوسته است . به هرروي قله دارآباد كه بلندترين نقطه رشته كوه دارآباد ميباشد با ارتفاع 3190 متر يكي از قله هايي است كه كوهنوردان ساكن تهران به محض نداشتن برنامه خاصي براي كوهنوردي در خارج از تهران عازم آنجا ميشوند . البته اگر به زيبايي طبيعت اين منطقه علاقمند باشيد بهار اين منطقه را زيبا خواهيد يافت اما تابستان و پاييز آن چشمگير نيست. چرا كه بيشتر نقاط مسير خشك و بي آب است . مگر آنكه براي طبيعت گردي به كنار رودخانه برويد و يا تا كنار آبشار مگس چال پياده روي كنيد . اما زمستانهايي زيبا و گاهي اوقات خطرناك دارد . هنوز فراموشمان نشده است كه در زمستان 84 يكي از كوهرو هاي تهراني در همين منطقه دارفاني را وداع گفت . در بلنداي قله دارآباد ، جان پناهي از سنگ و سيمان ساخته شده است كه حدودا 12 متر مربع است و ميتواند در روزهاي برفي و طوفاني كمك بسيار بزرگي باشد براي كوهنوردان ، همانگونه كه براي گروه ستاك بود . گزارش برنامه : تاريخ : جمعه 18 فروردين سال 1385 سرپرست : شادفر تعداد افراد شركت كننده : 9 نفر براي دستيابي به قله دارآباد اكثر كوهنوردان تهراني مسير دارآباد را انتخاب ميكنند كه به راحتي ميتوان از تهران بدانجا رفت . اما اگر به مانند صاحب اين قلم عاشق سكوت و خلوت كوهستان هستيد مطمئنا به دنبال مسيري خلوت تر خواهيد رفت . لذا براي رفتن به قله ، مسير حاجي آباد را براي اين امر انتخاب مي كنيم . منطقه حاجي آباد در جاده تهران فشم بعد از گردنه قوچك و نرسيده به ميدان لشگرك قرار دارد . نشاني حاجي آباد پلي سيماني است كه بر رودخانه در سمت چپ جاده قرار دارد ، در كنار پل تابلوي « راهدارخانه حاجي آباد » نشاني ديگر اين منطقه است . هوا طبق اعلام هواشناسي براي روز جمعه ناپايدار است و طي چند روز گذشته نيز بارندگي هاي پراكنده اي در شهر تهران ديده شده است ، لذا مطمئنا مسير قله پوشيده از برف خواهد بود و صعودي زمستاني را بايد پيش بيني كنيم . به همين دليل به تمامي دوستان شركت كننده شرايط هوايي و لوازم مورد نياز اعلام ميشود . اين بار براي اينكه دوستاني كه ساكن غرب تهران هستند كمي راحت تر باشند ، دو ايستگاه براي حركت در نظر گرفته مي شود لذا ساعت 6 از ميدان آزادي به سمت پل سيدخندان حركت ميكنيم و ساعت 6:20 دقيقه مابقي دوستان حاضر در پل سيدخندان به ما مي پيوندند . البته دو تن از دوستان نيز از دوراهي جاده فشم به جمع ما اضافه مي شوند . جمعا با تعداد 9 نفر با يك دستگاه ميني بوس ايويكو به سمت فشم به راه مي افتيم . البته پس از اتمام برنامه متوجه مي شويم كه ما نيز به مانند بسياري از ادارات و مدارس بايد خود ، ساعت كاريمان را يك ساعت به عقب بكشيم چرا كه با توجه به اينكه ساعت 5:30 صبح ، روشنايي خورشيد بر همه جا گسترده مي شود لذا يك ساعت ديرتر حركت كردن به هنگام بازگشت مشكل ساز خواهد شد . ساعت 7:30 از كنار پل راهدارخانه حاجي آباد به راه مي افتيم بر اثر بارندگي چند روز اخير مسير گل آلود شده است . پس از 45 دقيقه پياده روي به گوسفند سراي حاجي آباد مي رسيم كه در كنار يك باغ قرار دارد باغي كه با شكوفه هاي بهاري تزيين شده است و با سبزي چمن زمين و قطرات ريز باران زيبايي خاصي به منطقه بخشيده است . در داخل كانكسي كه در محل وجود دارد براي صرف صبحانه توقف ميكنيم . چرا كه از اينجا به بعد ديگر سطح صافي وجود نخواهد داشت و تا قله بر روي يال خواهيم بود . پس از صرف صبحانه و گرفتن چند عكس يادگاري از زيبايي منطقه به سمت قله به راه ميافتيم . براي دست يابي به قله به سمت غرب پيش ميرويم و قبل از رسيدن به رودي كه از ميان كوهها سرازير شده است بر روي يالي كه به سمت جنوب ميرود و تا خود قله امتداد دارد سوار مي شويم . يالي كه اگر هوا صاف باشد با چشم دوختن به انتهاي آن ميتوان كوهنوردان را بر بلنداي قله ديد . پس از حدود 30 دقيقه بالا رفتن از شيب تند اوليه يال ، كوه سفيد پوش مي شود و از اينجا به بعد برف كوبي ما نيز آغاز ميشود . برف كوبي كه در اكثر نقاط با توجه به بارش باران و همچنين گرم شدن هوا ، به شل آب تبديل شده و به راحتي در داخل برفها فرو ميرويم . حدود ساعت 10:30 در اواسط يال ، برف و كولاكي شديد به مدت 30 دقيقه آغاز مي شود كه گاهي اوقات با بارش تگرگ نيز همراه است . در اين هنگام در پشت تخته سنگهايي كه جلوي وزش باد سر يال را ميگيرد توقف كرده و به استراحتي 10 دقيقه اي مي پردازيم . هوا كاملا ناپايدار است و تا رسيدن به قله چندين بار ابري و آفتابي و مه آلود مي شود . با توجه به هوا ، بر سر رفتن و بازگشتن مردد مي شوم اما هر بار كه قصد اعلام بازگشت را دارم مجددا هوا آفتابي ميشود و مسير به خوبي نمايان ميشود . ساعت 12:30 به آخرين قسمت شيب يال مي رسيم كه برف كوبي زيادي مي طلبد براي رفع خستگي ، برف كوبي مسير را همراه با خانم حسني انجام مي دهيم ، در اين حين چند تن از كوهنوردان از بالاي قله دستي تكان ميدهند . با توجه به اينكه دو تن از دوستان براي اولين بار كوهنوردي را آغاز كرده اند كمي آرامتر حركت ميكنيم تا آنان از اين ورزش زيبا خاطره اي بد به همراه نبرند و دوباره به كوه بازگردند . بالاخره ساعت 13 به پناهگاه مي رسيم در پناهگاه فقط سه كوهنورد حضور دارد كه آماده بازگشت مي شوند . رسيدن ما به پناهگاه همانا و شروع طوفاني سهمگين همانا . شدت طوفان به حدي است كه دانه هاي برف به راحتي از ميان سقف پناهگاه به درون راه مي يابد و بر سر و روي ما ميريزد . ناهار را با اين تفكرات كه اگر اين طوفان ادامه يابد ، بايد به فكر شب ماني در پناهگاه باشيم مي خوريم . خوشبختانه بعد از 45 دقيقه وضعيت هوا كمي آرامتر ميشود و از شدت وزش باد كاسته ميشود . ما نيز به محض آرام شدن طوفان به سمت دارآباد به راه ميافتيم . مسير پاكوب را تا كنار سيم خاردارها ميآييم و از داخل دره اي كه بهمن زمستان گذشته تمام درختان مسير را شكسته است به سمت رودخانه حركت مي كنيم ، به راحتي بقاياي بهمن زمستان قبل قابل روئيت است ، تصور ماندن در زير اين بهمن مو به تن انسان سيخ ميكند چرا كه درختي به قطر 40 سانتي متر به راحتي در زير بار اين بهمن شكسته است . پس از رسيدن به مسير پاكوب اصلي با سرعت بيشتري به سمت دارآباد حركت ميكنيم . طبق زمان بندي با راننده ميني بوس براي ساعت 16 الي 17 هماهنگ كرده ايم كه در دارآباد منتظر ما باشد . اما با توجه به سرعت پايين دوستان جديد اين زمان با تاخير روبرو ميشود. كوهنوردان جديد با همراهي آقاي زماني حدود ساعت 18:30 به كنار ميني بوس مي رسند . جا دارد كه همين جا از زحمات آقاي زماني بابت همراهي دوستان جديد تشكر و قدرداني نمايم . پس از رسيدن تمامي دوستان به كنار ميني بوس به سمت تهران به راه مي افتيم و طبق مسيري كه صبح آمده ايم از دوستان در دو ايستگاه ياد شده خداحافظي ميكنيم . |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 14:23 توسط شادفر
|
|
||
|
|
پیرزن کلوم |
|
|
« پیرزن کلوم » پیرزنی که بر ما غلبه کرد قله پیرزن کلوم با ارتفاع 3840 متر از قلل البرز مرکزی ، بر خلاف نام خویش بسیار شاداب و استوار در شمال قله مهرچال و در جنوب آبادی گرمابدر واقع شده است . مسیر دستیابی به قله در فصل تابستان از روستای امامه است . این مسیر ، مسیر عمومی صعود به قله محسوب می شود که مسیری طولانی است با شیب کم ، اما برای دست یابی سریعتر به قله میتوان از روستای گرمابدر نیز اقدام به صعود نمود . روستای گرمابدر بیشتر با نام راهپیمایی تهران شمال (مسیر گرمابدر- سی سنگان ) عجین شده است ، این آبادی کوچک که دیگر نمی توان نام روستا بر آن نهاد (چرا که ویلاهای سبک اروپایی بسیار میتوان در آن دید ) آخرین آبادی منطقه زایگان محسوب می شود . بدیگر معنی برای رسیدن به گرمابدر بعد از فشم باید به سمت زایگان رفت و پس از عبور از کنار روستاهای لالون و آب نیک تا انتهای جاده آسفالته رفت ، در انتهای جاده آسفالته روستای گرمابدر با محیط بانی محیط زیست قرار دارد . و برای عبور از محیط بانی و ادامه مسیر خاکی توسط خودرو می بایست با مجوز به منطقه رفت . اما مطمئن باشید در فصل زمستان اتوموبیل شما حداکثر تا پای محیط بانی خواهد رفت چرا که برف این منطقه کمتر از یک متر نیست . گزارش برنامه : سرپرست : سیامک دانایی تعداد نفرات : 16 نفر تاریخ : جمعه 28 بهمن 1384 برای صعود به قله پیرزن کلوم ، با دوستان گروه ستاک و به سرپرستی آقای سیامک دانایی روز جمعه مورخ 28 بهمن ماه 1384 عازم روستای گرمابدر می شویم . این بار جمعا 16 نفر دور هم جمع شده ایم تا خاطرات یک برنامه زمستانی را با یکدیگر تقسیم کنیم . 16 نفری که مطمئنا هیچگاه نمی توان دوباره دور یکدیگر جمع نمود . طبق معمول ساعت 6:30 از کنار پل سیدخندان که مبدا حرکت گروه ستاک است با یک دستگاه مینی بوس ایویکو به سمت جاده فشم به راه می افتیم . ظاهرا نحسی دیر رسیدن گریبان گروه را گرفته است . هربار به طریقی باید تاخیری در اجرای برنامه های گروه ایجاد شود . برنامه های گروه ناخودآگاه مرا به یاد جهنم ایرانیان می اندازد : یک روز قیر نیست ، یک روز قیف نیست و ... این بار که مینی بوس سر موعد حاضر شده و همه دوستان نیز خوش قولی کرده اند با خیال اینکه همه چیز طبق قرار انجام شده است به راه می افتیم . اما در یکی از پیچهای گردنه قوچک مینی بوس خاموش شده و دیگر روشن نمی شود . در همین حین دوستان گروه همت شمیران را می بینیم که با سه دستگاه خودوری سواری عازم منطقه شمشک هستند تا اسکی کنند . خودروی دوست خوبمان اشکان نیز کمی جلوتر از مینی بوس ما خراب میشود و آنان نیز مشغول تعمیر اتوموبیل وی میشوند . پس از کمی کلنجار رفتن با اتوموبیل اشکان ، مشکل خودروی وی حل میشود ، اما مینی بوس ما به هیچوجه خیال روشن شدن ندارد . به همین دلیل بنده با اتوموبیل دوستان همت عازم میدان لشکرک می شوم تا شاید مینی بوس دیگری بیابم تا سریعتر به راه بیافتیم . اما در میدان لشگرک خبری از مینی بوس نیست . لذا با یک سواری به سمت لواسانات میروم تا شاید از آنجا بتوان مینی بوس کرایه کرد . از بخت بد در آنجا نیز خبری از مینی بوس نیست . راننده تاکسی که با آن به لواسانات رفته ام از محلی های لواسانات است و چند راننده مینی بوس را می شناسد . لذا با وی به درب منزل چند تن از آنان می رویم و بالاخره یک مینی بوس یافته و با او به سمت گردنه قوچک بازمی گردیم . نرسیده به محل خراب شدن مینی بوس ایویکو ، دوستان را می ینیم که مینی بوس را تعمیر کرده و راهی شده اند . ظاهرا اتصالی برقی در خودرو بوجود آمده بوده است که با برطرف کردن این اتصالی مشکل مرتفع شده . لذا مینی بوس جدید را مرخص کرده و با تاخیری حدودا یک ساعت و نیمه ، با مینی بوس ایویکو به سمت گرمابدر میرویم. اطراف جاده ای که به گرمابدر میرود برفی به ارتفاع یک و نیم الی 2 متر دید می شود .هوا ابری است اما باریدنی در کارنیست . حدود ساعت 9 صبح از کنار محیط بانی به سمت آبادی به راه می افتیم . قبل از ما هیچ کس به سمت ده نرفته است .لذا از همان ابتدای امر برف کوبی شروع می شود و طبق معمول این سیامک است که با قدرت تمام شروع به برف کوبی می کند . از دور دست خانه های گرمابدر و ویلاهایی که جدیدا ساخته شده اند دیده میشوند که در زیر برفی سنگین مدفون شده اند . به آرامی از کنار درختان روستا به سمت رودخانه ای که از میان روستا میگذرد می رویم . رفته رفته ابرها به کنار میروند و تابلویی زیبا از برف سفید رنگ ، آسمانی آبی به همراه لکه های ابر سفید نمایان میشود . تابلویی ک هر نقاش و عکاسی آرزوی دیدن این منظره را دارند . عکاسان گروه نیز از این فرصت کمال استفاده را می برند . حدود ساعت 10 صبح به پای دامنه پیرزن کلوم می رسیم . برف کوبی سنگین ، شدیدا سرعت حرکت را کند کرده است . از یال اصلی ارتفاع می گیریم و به سمت قله حرکت میکنیم . حدود ساعت 11 صبح به بالای یال می رسیم . از اینجا به بعد مسیر کاملا بهمن گیر شده و از طرفی مسیر نیز صخره ای میشود که نیازمند دست به سنگ شدن است . لذا پس از چندین بار کنترل کردن راههای قابل عبور مسیر غربی صخره ها را برای صعود انتخاب می کنیم واز زیر تخته سنگها واز بالای دامنه ای که بهمن گیر است رو به سوی جنوب می رویم . پس از حدود نیم ساعت برف کوبی سنگین مجددا مسیر به بن بست میرسد و دیگر نمیتوان مسیر گشایی کرد و از طرفی با توجه به بهمن گیر بودن مسیر ، طبق نظر سرپرست از ادامه مسیر صرفنظر کرده و به سمت پایین باز میگردیم . با گردشی به پشت سر و دیدن مسیری که برف کوبی شده است تونلی از برف مشاهده میشود . چرا که ارتفاع برف آنقدر زیاد بوده است که بر اثر برف کوبی بصورت تونلی برفی در آمده است . در بالای اولین یال کمی توقف کرده و استراحت میکنیم . در کنار این یال دامنه ای شیب دار یافته و با چند تن از دوستان ترمز کردن بدون کلنگ را تمرین میکنیم . حدود ساعت 13 به سمت روستا بازمی گردیم . با توجه به برف کوبی شدن مسیر سرعت بازگشت کمی بیشتر است . تا ساعت 14 در کنار رودخانه ، دوستان مقداری برف بازی کرده و عکاسان نیز به دنبال عکاسی خویش می روند . از ساعت 14 به بعد مجددا آسمان ابری میشود و هوا رفته رفته سرد میشود . در کنار یکی از ویلاها برای صرف ناهار توقف میکنیم . حدود ساعت 15 با توجه به خراب شدن هوا به سمت محیط بانی بازمی گردیم . و نهایتا ساعت 15:30 به کنار مینی بوس میرسیم که منتظر ماست . و اینچنین قله پیرزن کلوم با تمام پیری خویش بر ما جوانان فائق می آید و با لبخندی از روی تمسخر به ما می نگرد که نتواستیم بر او غلبه کنیم . |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 21:50 توسط شادفر
|
|
||
|
|
یخ مراد |
|
|
برنامه غارنوردی " غار یخ مراد " غاري با قنديلهاي يخي در جاده چالوس يخ مراد به قنديلهاي يخي زيبايش مشهور است كه تا اواسط خردادماه ديده ميشوند. غار «يخ مراد» در مسير جاده تهران - چالوس در منطقه گچسر و در مكاني به نام آزادبر قرار دارد. برودت درون غار به حدي است كه تا ماه خرداد ميتوان قنديلهاي يخ را در آنجا ديد. ارتفاع اين غار از سطح دريا دو هزار و 500 متر است. دهانه غار سه متر پهنا و هشت متر ارتفاع دارد. يخ مراد سه تالار دارد و يك درياچه و آبشار يخي. بهترين فصل ديدن آن اسفند و فروردين است كه قنديلها به زيباترين شكل خود رسيدهاند. براي رسيدن به غار يخ مراد بايد جاده چالوس را پيش بگيريد. در كيلومتر 60 جاده پس از روستاي نسا در سمت چپ جاده پلي وجود دارد كه به جادهاي خاكي ميانجامد.تابلوئي قبلا در كنار جاده شما را به سمت غار يخ مراد راهنمايي ميكرد اما متاسفانه هم اكنون اثري از تابلو نيست . پس از طي 12 كيلومتر در اين جاده به يك دو راهي ميرسيد. سمت چپ به طرف روستاي آزادبر و سمت راست به طرف دهانه غار است. در پايين غار رودخانه آزادبر جاري است. ميتوانيد ماشين خود را در كنار رودخانه پارك كنيد. امكان كمپ كردن در اين مكان هست اما امكاناتي وجود ندارد. در مدخل غار سنگ بزرگي واقع شده كه براي ورود به غار بايد آن را دور بزنيد. سپس به تالاري ميرسيد كه سه راه از آن منشعب ميشود. راه اول در سمت راست پس از حدود 20 متر به انتها ميرسد. راه مياني پس از 50 متر به لبه پرتگاهي مي رسد كه براي داخل شدن به آن بايد از وسايل فني كوهنوردي استفاده كرد. راه سوم يا راهروي دست چپ كه شاخه اصلي غار است، زيباترين قنديلها را در ماههاي سرد سال دارد. پس از طي حدود 15 متر راه سرازير و لغزنده به شكافي به طول دو متر و عرض يك متر ميرسيد كه زير آن پرتگاه عميقي وجود دارد كه با ورقهاي آهني پلي روي اين شكاف ايجاد شده است. تالار دوم غار در ادامه راهرو قرار دارد. اين تالار دو برابر تالار اول است، تالار سوم كمي بزرگتر از تالار دوم ولي بسيار مرتفعتر است. در پرتگاهي در انتهاي اين تالار بركه اي يخي و آبشاري از يخ وجود دارد. براي رفتن به درون غار بايد چراغ قوه، باطري اضافه، كفش مناسب و لباس گرم داشته باشيد. گزارش برنامه : تاريخ : 19/12/1384 سرپرست : شادفر شركت كنندگان : دانايي فرد ، كردستانچي ، صنعتي ، زمان زاده ، زماني ، خادم ، يوسفي ، الهي فر ، مسلمان به هنگام تدوين برنامه سه ماهه زمستان گروه ستاك ، براي تاريخ 19 اسفند ماه برنامه اي گنجانده نشد ، چرا كه مقرر شده بود مجمع عمومي براي اعضاي گروه در نظر گرفته شود و طي اين جلسه گزارشي از عملكرد يك ساله گروه به اعضاء ارائه شود اما بدليل شرايط خاص گروه در زمستان ، زمان مذكور مناسب ديده نشد و اين جلسه براي سال جديد در نظر گرفته شد . از آنجا كه زيبايي هاي غار يخ مراد در اسفند و فروردين ماه به اوج خود ميرسد از همين روي براي جمعه 19 اسفند ماه 1384 برنامه بازديد از غار يخ مراد گنجانده ميشود . راس ساعت 6:30 به همراه دوستان از مبداء هميشگي گروه ( پل سيدخندان ) با يك دستگاه ميني بوس بنز به سمت جاده چالوس حركت مي كنيم . دو نفر از دوستان كه در غرب تهران زندگي ميكنند ابتداي اتوبان تهران–كرج به گروه ملحق ميشوند . هنوز از كنار پارك جنگلي چيتگر عبور نكرده ايم كه صداي از زير پاي راننده شنيده ميشود ، راننده ،خودرو را متوقف كرده و پس از بازرسي و بازديد ميني بوس متوجه مي شويم كه شيلنگ باد بوق قطع شده و صداي آن به درون اتاق پيچيده است . پس از تعمير بوق مجددا به را ه مي افتيم . حدود ساعت 8 صبح در ابتداي جاده چالوس براي خريد نان و ديگر لوازم توقف كوتاهي كرده و مجددا به راه مي افتيم . حدود ساعت 9 صبح به دو راهي روستاي آزادبر مي رسيم . هوا كم كم ابري شده و وزش باد نيز شديدتر ميشود . جاده خاكي را آهسته آهسته طي ميكنيم و به نظاره مناظر اطراف مي نشينيم . برف موجود در منطقه نسبت به سال گذشته بسيار كمتر است . فروردين ماه 1384 كه اولين بار با دوستان همت شميران در منطقه حضور داشتيم بهمن هاي بسيار بزرگتري در كف رودخانه و دامنه هاي كوه ديده مي شد اما با كاهش بارندگي در زمستان امسال ، مقدار برف در اين منطقه نيز بسيار كاهش يافته است . ساعت 9:20 دقيقه به انتهاي جاده خاكي و دوراهي روستاي آزادبر و مسير دهانه غار مي رسيم . با توجه به سرد شدن هوا و وزش باد ، لباسهاي گرم خود را پوشيده و به سمت غار به راه مي افتيم . مسير جاده خاكي كه به سمت غار مي رود پوشيده از برف است . از آنجا كه يكي از زيبائيهاي غار سكوت و ظلمت آن است اميدواريم كه در غار گروه ديگري را نبينيم ، اما متاسفانه يك گروه 10 نفره و چند نفر كه بصورت جداگانه براي ديدن غار آمده اند را در بين راه مي بينيم اما در حين برنامه متوجه ميشويم كه آنها نيز گروههاي كوهنورد هستند و خود نيز ميدانند كه بايد در غار چگونه رفتار كرد و از اين نظر مشكلي پيش نيامده و تمامي ما از سكوت و ظلمت غار استفاده ميكنيم . پس از صرف صبحانه و پوشيدن لباسهاي گرم ، براي راحتي حركت درون غار كوله هاي افراد را در ابتداي غار پنهان كرده و ساعت 10:15 به درون غار مي رويم . پس از گذر از راهروي اصلي ، به تالار اصلي غار مي رسيم و به تماشاي قنديلهاي زيباي يخ مي نشينيم كه توسط چكيدن آب از سقف بر كف غار و بر روي سقف تشكيل شده است . سطح غار در اكثر نقاط لغزنده و يخ زده است از همين روي با احتياط كامل حركت مي كنيم . در انتهاي تالار اصلي ( كه از راهروي وسط به آن ميرسيم ) پرتگاهي حدودا 20 متري وجود دارد كه بايد با وسايل فني به داخل آن رفت ، براي فرود به همراه آقاي دانايي مسير را بررسي ميكنيم اما با توجه به شدت يخ زدگي اطراف دهانه پرتگاه و لغزنده بودن آن از رفتن به درون پرتگاه صرفنظر ميكنيم و براي ديدن ديگر نقاط غار ميرويم . در تالار اصلي در كنار قنديلهاي يخي چند عكس يادگاري ميگيريم . در سمت چپ اين تالار و در ارتفاعي حدودا 3 متري دهانه راهرويي تنگ ديده مي شود كه خود به سه شاخه تقسيم ميشود . تمامي اين راهروها كه فقط با خزيدن درون آنها ميتوان به داخل آنها رفت نهايتا بن بست است اما يكي از آنها به درون اتاقك ديگري مي رسد . پس از ديدن اين راهروها و كمي خزيدن در آنها كه سراپاي ما را گل آلود كرده است ، كمي از تالار به عقب برميگرديم . حدود 5 متر عقب تر در سمت راست راهروي ديگري وجود دارد كه باز اين راهرو خود به سه دالان تقسيم ميشود كه يكي از اين دالانها به همان تالار اصلي مجددا متصل ميشود و دو راهرو ديگر پس از كمي پيچ خوردن كور ميشود . پس از بازديد اين تالارها براي ديدن آبشار يخي و ديگر تالار غار به سمت دهانه باز ميگرديم نرسيده به مدخل اصلي غار ، راهروي ديگري در سمت راست وجود دارد كه در چند نقطه بايد بصورت نشسته از آنها عبور كرد ، در تالار اول با ديوارهاي پيش ساخته و فوم و چوب اتاقكي ساخته شده كه در حال حاضر تخريب شده و كاملا فضاي غار را مخدوش كرده است اما از آن مهمتر دليل ساخت اين اتاقك درون اين غار است ؟ كه هيچكس نمي تواند دليلي براي ساخت اين اتاقك درون غار بيابد . به هر روي از اين تالار به تالار بعدي مي رويم . و براي مدت 5 دقيقه در تاريكي و سكوت مطلق مي نشينيم تا هم از سكوت و تاريكي غار لذت ببريم و هم اينكه اين نكته ايمني مهم براي همه دوستان محرز شود كه تنها در غار حركت كردن و از دست دادن روشنايي مساوي است با مرگ . براي اثبات اين موضوع در مدت 5 دقيقه اي كه در تاريكي بسر برديم سعي و تلاش ما براي ديدن سفيدترين جسم كه لباس بعضي دوستان بود به هيچ نتيجه اي نرسيد . پس از اين 5 دقيقه تاريكي و سكوت به سمت آبشار و بركه يخي غار ميرويم . براي رسيدن به آبشار و بركه يخي ، از پرتگاهي به عمق 10 متر فرود ميرويم ، البته با توجه به خطرناك بودن مسير و همچنين عدم آمادگي برخي دوستان ، به همراه چهار نفر از دوستان بوسيله طنابي كه بهمراه آورده ايم كارگاهي آماده كرده و با حمايت آقاي مسلمان به روش s فرود ميرويم. براي رسيدن به اين درياچه و بركه بايد از تنوره اي بطول 5 متر بالا برويم و از طرف ديگر از لبه پرتگاهي به عمق 5 متر فرود بياييم . براي ايمن شدن اين مسير طنابي در بالاي تنوره كار گذاشته شده است كه با آن دو به دو بالا رفته و سپس از طرف ديگر با همان طناب فرود مي آييم . چرا كه در انتهاي تنوره جا براي ايستادن فقط دو نفر وجود دارد . پس از فرود رفتن تمام دوستان ، با بركه اي كه جمعا حدود 10 متر مربع وسعت دارد روبرو ميشويم كه در دو نقطه بصورت آبشار يخ زده اي درآمده است . پس از ديدن بركه و آبشار يخ زده و با توجه به منتظر ماندن ديگر افراد در بالاي تالار سوم سريع به سمت دوستان باز ميگرديم . پس از ملحق شدن به دوستان ، به سمت خروجي غار مي رويم و ساعت 13:30از غار خارج ميشويم . اشعه هاي نور خورشيد ،كه از دهانه غار به داخل ميتابد چشماني را كه چند ساعتي در تاريكي بسر برده اند را دچار مشكل ميكند . پس از بيرون آوردن كوله ها از پشت تخته سنگها با لباسهاي گل آلود و سروصورت گلي چند عكس يادگاري مي گيرم و براي صرف ناهار و همچنين تميز كردن لباسهايي كه كاملا گل آلود شده اند به سمت رودخانه آزادبر ميرويم . كمي پايين تر از پلي كه بر روي رودخانه زده شده است به استراحت مي پردازيم . هوا كاملا سرد شده است و باد نيز درون دره مي پيچد ، هرازگاهي دانه هاي تگرگ نيز كه با وزش باد همراهند خود را به سر و روي ما ميكوبند . ساعت 14:30 به سمت ميني بوس كه در كنار روستاي آزادبر توقف كرده است به راه مي افتيم و ساعت 15 از ابتداي جاده خاكي به سمت جاده چالوس و تهران راهي ميشويم . ساعت 16:30 از كنار پارك جنگلي چيتگر از دوستان خداحافظي كرده و آنان را تا پل سيد خندان به دوست عزيزمان آقاي زماني مي سپاريم . بدين ترتيب آخرين برنامه گروه كوهنوردي ستاك در سال 1384، با ديداري از زيبائيهاي غار يخ مراد به پايان ميرسد . |
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385ساعت 14:38 توسط شادفر
|
|
||