تبليغاتX
من و خلوت كوهستان

من و خلوت كوهستان

كوه و كوهنوردي ، طبيعت و ايرانگردي

روته

« تجربه اي تلخ در روته »*

 

 اين بار نيز با دوستان گروه ستاک عازم کوهستان ميشوم . کوهستاني که ديگر جزيي جدايي ناپذيز از زندگي من شده است . شايد بيش از اندازه به آن پرداخته ام ( البته اين پرداختن نه از نوع حرفه اي بلکه از روي احساسات است که خود را کوهنورد به معناي کامل آن نمي دانم ) ، نمي دانم شايد اين هم نوعي اعتياد است که هر روز بيش از پيش در عروق من مي دود . اي کاش طبيعت و کوهستان زبان مي داشت و سخن ميگفت ، شايد در اين صورت به دنبال دوستي در ميان آدميان نمي گشتم . ( دوستان اين جمله بنده را نشنيده و نخوانده بگيرند!! )

جمعه روزي به تاريخ 14 بهمن ماه سال 1384 با دوستان گروه ستاک و تعداد 20 نفر به سرپرستي دوست خوبمان آقاي « دانايي  » عازم منطقه روته مي شويم .

 روته روستايي است از بخش فشم . از روستاي روته به سه قله معروف اطراف ميتوان دست يافت :

آبک ، روته و ميان لالون

طبق معمول برنامه هاي زمستاني قرار ما ساعت 6:30 صبح از کنار پل سيد خندان است ، اين بار که همگي دوستان خوش قولي کرده و 15 دقيقه نيز زودتر از موعد آمده اند راننده بناي ناسازگاري مي گذارد و با نيم ساعت تاخير يعني ساعت 7 صبح خود را مي رساند . به اتفاق به سمت روته به راه مي افتيم ، هوا ابري است و هواشناسي نيز هوايي ناپايدار را پيش بيني کرده است . به همين دليل بطور دقيق نمي توان قله خاصي را جهت صعود انتخاب نمود ، اما بطور پيش فرض سرپرست برنامه ، قله « ميان لالون» را براي صعود انتخاب مي کند.

به جاده فرعي روته که مي رسيم برف شب پيش ، جاده را سپيد پوش کرده و بسيار لغزنده ، تا ميانه راه که ميرويم ميني بوس ديگر بالاتر نمي رود ، بالاجبار نيمي از مسير را تا ابتداي روستا پياده ميرويم . بارندگي برف و باران بصورت پراکنده از همان ابتداي حرکت شروع ميشود با هماهنگي که با آقاي دانايي به عمل مي آيد مقرر ميشود دوستاني که مايل به صعود هستند به سرپرستي خود ايشان به سمت قله حرکت کنند و مابقي دوستان همراه با اينجانب تا انتهاي دره روته رفته و در منطقه تا بازگشت دوستان باقي بمانيم .

براي خوردن صبحانه در ايوان ويلايي نيمه ساز که در انتهاي روستا وجود دارد توقف ميکنيم بيشتر دوستان ظاهرا ميلي به صعود ندارند و ترجيح ميدهند در اين هواي باراني ( که با توجه به فصل و منطقه بسيار تعجب برانگيز است ) در زير سقف ايوان ويلا بمانند و به بازيهاي زمستاني مشغول شوند . به هر روي ساعت 9 صبح  سيامک دانايي همراه با 5 تن ديگر از دوستان به سمت قله ميان لالون به راه مي افتند . هنوز 5 دقيقه اي از رفتن دوستان نگذشته است که در ميان همهمه دوستان خانم رشيدي ( يکي از افرادي که با آقاي دانايي براي صعود به قله رفته است ) با آشفتگي کمک مي خواهد ، از توضيحات وي متوجه ميشويم که يکي از دوستان سقوط کرده است . اما نمي دانيم چه کسي ؟ هرکسي را میشد تصور نمود که سقوط کرده باشد به غير از سيامک ! چون به قدري تجربه و پختگي دارد که کارهاي ناسنجيده انجام ندهد . اما کوهنوردي با رعايت تمامي نکات ايمني باز هم ورزش بالقوه خطرناکي است . لذا رعايت نکات ایمنی تنها مي تواند شرط لازم سلامتي باشد و نه شرط کافي ، حتي اگر با تجربه ترين کوهنورد باشيد .

پس از رسيدن به بالاي سر سيامک متوجه ميشويم که هنگام عبور از روي يکي از پلهاي چوبي که بر روي رودخانه ساخته شده و برفي حدود 50 سانتي متر بر روي آن نشسته است پاي سيامک لغزيده و از ارتفاعي حدود 3 متر بر روي سنگي در کنار رودخانه پرت شده است . خوشبختانه با توجه به آمادگي جسمي ايشان و کمي خوش شانسي مشکل حادی در شرايط اوليه ايشان مشاهده نميشود . البته 10 دقيقه اول از مشکل تنفسي کمي شکايت ميکند ، اما نشانه اي از جراحت سطحي و يا خونريزي داخلی ديده نمي شود دوستاني که براي کمک آمده اند ، کمی از دانسته هاي کلاس امداد و نجات را به کار ميگيرند .مابقي دوستان را به کنار ويلا هدايت کرده و با چند تن از دوستان پس از اطمينان خاطر از سلامت نقاط حساس بدن سيامک ، ( و ساختن چادري موقت توسط باتوم و پانچو به مدت 10 دقيقه اي جهت رفع شوک اوليه حاصل از سقوط ) وي را بلند مي کنيم تا به کنار ويلا باز گرديم . با ابراز شکايت وي از ناحيه قفسه سينه سمت چپ و مشکل در تنفس احتمال شکستن دنده و يا خونريزي شش ميرود . با کمي استراحت وی و بررسي نشانه هاي حياتي و تنفسي وي احتمال خونريزي بسيار بعید بنظر میرسد . به مدت 30 دقيقه اي صبر ميکنيم پس از اين مدت زمان حال عمومي وي کاملا عادي ميشود . اما مشکل تنفسي وي باقيست . با توجه به ابراز تمايل به ماندن سيامک و همچنين شواهد تصميم ميگيرم که وي در کنار ويلا به استراحت بپردازد و ديگر دوستان نيز فقط تا انتهاي دره بروند . آقاي زماني دوست خوب ديگر ما در کنار سيامک مي ماند و ما به اتفاق مابقي دوستان به سمت دره انتهاي روته به راه مي افتيم . برفي سنگين منطقه را پوشانده است و بارندگي باران برف شل آبي ساخته است که خيلي سريع لباسها را خيس ميکند و برف کوبي را مشکل ، پس از پياده روي در حدود 30 دقيقه در کنار تپه اي با شيب ملايم و مناسب جهت بازي زمستاني و تفريح دوستان توقف ميکنيم .

از آنجا که ارتفاع گرفتن اعتيادي است که هر علاقمندي به کوهنوردي را گرفتار ميکند ، ديدن ارتفاعات اطراف و صعود نکردن کاري است بس دشوار ، از همين رو با 4 تن از دوستان به سمت قله روته مي رويم و مابقي گروه با سرپرستي آقاي « صنعتي » در دره روته باقي مي مانند .

نزديک به 30 دقيقه اي از کنار دوستان دور شده ايم و نزديک به گردنه اول مي رسيم ، ارتفاع برف تا 1 متر نيز ميرسد ديگر برف کوبي نيز جوابگوي کار نيست که در اين هنگام با صداي آقاي صنعتي که اعلام ميدارد حال عمومي سيامک رو به خرابي است با سرعت رو به پايين باز ميگرديم و همه دوستان را نيز به کنار ويلا باز ميگردانيم . تا مشکل جديدي ايجاد نشود . پس از رسيدن به کنار سيامک متوجه مي شويم که بر اثر فشار وارده از سقوط ، فشار خون وي افت کرده و چد دقيقه اي دچار لرز شده است و مشکل تنفسي وي نيز هنوز بهبود نيافته است . از همين رو با هماهنگي با آقاي زماني تصميم براين ميشود که هر چه سريعتر سيامک را به درمانگاه و در صورت لزوم به تهران باز گردانيم .

گروه را به آقاي زماني سپرده و آرام آرام به اتفاق آقاي حميد سالمي يکي ديگر از دوستان ، به سمت روستا بازميگرديم ، در روستا با کرايه کردن يک اتوموبيل خود را به درمانگاه فشم مي رسانيم . پزشک عمومي درمانگاه با معاينه سيامک اعلام  مي دارد که مشکل خونريزي داخلي وجود ندارد اما امکان شکستن دنده مي رود لذا جهت اطمينان خاطر بهتر است که مصدوم را به تهران برسانيد .

با خودرو ديگري عازم تهران ميشويم تا سيامک را به نزديکترين بيمارستان که بيمارستان « الغدير » است برسانيم . حدود ساعت 13به بيمارستان الغدير مي رسيم و پس از معاينات اورژانسي اوليه جهت انداختن عکس از قفسه سينه ، سيامک را به بخش راديولوژي مي بريم .پس از انداختن عکس و معاينه مجدد دکتر ، دکتر اظهار ميدارد که شکستگي در دنده وي مشاهده نمي شود اما مدتي بايد از دنده هاي خود مراقبت کند . جهت بهتر شدن تنفس سيامک حدود 30 دقيقه اي اکسيژن مصنوعي به وي وصل مي کنند.

 با هماهنگي با آقاي زماني ، حدود ساعت 14 دوستان از روته به سمت تهران باز ميگردند و حدود ساعت 15 از کنار بيمارستان به اتفاق یکدیگر به سمت پل سيد خندان که مبدا حرکت بوده است باز ميگرديم . نزديکي پل سيد خندان با پنچر شدن ميني بوس ، خوش قولي راننده و حوادث روز کامل مي شود . برخي از دوستان از همان جا خداحافظي کرده و برخي ديگر تا اتمام پنچرگيري مي مانند .

اين برنامه با حادثه اي تلخ که مي توانست بسيار تلخ تر از اينها تمام شود ، به پايان ميرسد ( کافي بود که کلنگ سيامک درون بدن وي فرو برود يا درون رودخانه سقوط کرده و در آن هواي سرد کاملا خيس شود که با توجه به فاصله تا روستا سرمازدگي وي حتمي بود و يا ..... )

در اين برنامه نيز بسياري از دوستان با پختگي کامل که لازمه کوهنوردي است در امر امداد به سيامک و همچنين هدايت گروه به کمک يکديگر شتافتند که از همين جا از تمامي دوستان تشکرميکنم  ، خصوصا آقايان : زماني و سالمي .

 

نکته بسيار مهم :

پس از گذشت بيش از 4 روز ازحادثه و عدم بهبود سيامک ، وي مجددا به پزشک مراجعه نمود و بر اساس همان عکسي که روز حادثه از وي گرفته شده بود مشخص شد که دو دنده سمت چپ قفسه سينه وي دچار ترک خوردگي شده است .

( پيدا کنيد دکتر پرتغال فروش را ، ولي توي بيمارستان الغدير دنبالش نگرديد ؟!!! )

 

*از سری گزارشات عقب افتاده .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 22:49  توسط شادفر  | 

ساکا

صعود به قله ساكا


ارتفاع : 3300 متر

منطقه : لواسان - استان تهران - البرز مركزي

قله هاي مجاور : مهرچال (3920 متر) - آتشكوه (3730 متر) - ريزان (3650 متر) - پرسون (3100 متر)


سرپرست : شادفر

نفرات تيم : خانم : رشيدي

               آقايان : دانايي – زماني – صافي – مصطفي – صالحي - حسام


زمان اجرا : جمعه 12 اسفند 1384


قله مخروطي شكل ساكا با ارتفاع تقريبي 3300 متر در شمال شرق منطقه لواسانات تهران واقع شده است. شايد هيبت همسايه شمالي آن , آتشكوه , و زيبايي برج ريزان , باعث كمرنگ تر شدن حضور قله ساكا در اين منطقه شده باشد ولي نزديكتر بودن قله آن به روستاي افجه كه در دامنه جنوبي اين كوه و در پاي يال هاي سنگي آن واقع شده است , دسترسي به قله ساكا را _ حداقل در نگاه اول _ ساده تر كرده است.

قله هاي مهرچال (3920 متر) , آتشكوه (3730 متر) , ريزان (3650 متر) و پرسون (3100 متر) قله هاي مجاور آن هستند كه از اين ميان , تنها آتشكوه از طريق گردنه شمالي ساكا و يال جنوبي آتشكوه به آن متصل است.

در شرق قله , دشت كوچك و زيباي گرچال موسوم به دشت هويج قرار دارد كه مسير نرمال قله هاي ريزان , آتشكوه , پرسون و سياه چال از آن مي گذرد. يك تا يك و نيم ساعت پياده روي از روستاي افجه و در جهت شمال (در امتداد رودخانه و در مسير مالرو) ما را به اين دشت زيبا و مرتفع مي رساند.
روستاي كند در جنوب غرب و افجه در جنوب شرق قله ساكا , نزديك ترين آبادي هاي مجاور آن محسوب مي شوند. گرچه باغباني هنوز مشغله اصلي ساكنين قديمي اين منطقه ( كه داراي قدمت تاريخي نيز مي باشد) بشمار مي رود ولي با افزايش ساخت و ساز خانه هاي ويلايي , چهره اين منطقه به يك ييلاق نشين تبديل مي شود.

جهت دسترسي به گلندوك , پس از طي مسافتي حدود 25 كيلومتر از تهران و با گذر از گردنه قوچك به لشگرك مي رسيم. مسير از اينجا دو شاخه مي شود كه مسير سمت راست (شرق) پس از حدود 5 كيلومتر به گلندوك مركز لواسان مي رسد. در طول اين مسير و در سمت چپ جاده (شمال) , قله هاي مهرچال , آتشكوه و ساكا ديده مي شوند. روستاي افجه حدود 8 كيلومتري شمال شرق گلندوك قرار دارد و تمامي مسير جاده آن آسفالت است.

 

توضيحات منطقه برگرفته از : گزارش جناب آقاي حاج ابوالفتحي از سايت دائرة المعارف كوههاي ايران


گزارش برنامه :

صعود به قله ساكا در برنامه زمستاني گروه ستاك گنجانده نشده است ، برنامه صعود به اين قله در انتهاي برنامه هفته گذشته گروه " صعود به توچال از مسير كلك چال " با هماهنگي و هم فكري مسئول فني گروه جناب آقاي دانايي برنامه ريزي ميشود . طبق برنامه براي تاريخ 12/12/1384 برنامه يك و نيم روزه صعود به كهار در نظر گرفته شده است اما با توجه به كامل نبودن وسايل افراد گروه و عدم امكان اجراي برنامه ، برنامه صعود به قله ساكا جايگزين برنامه كهار ميگردد .

ساعت 6:30 صبح زمان حركت از مبداء هميشگي گروه " پل سيدخندان" است و تعداد 11 نفر براي شركت در برنامه ثبت نام كرده اند اما به هنگام حركت سه نفربدقولي ميكنند . با تعداد 8 نفر به سمت لواسانات و روستاي افجه به راه مي افتيم و ساعت 8 صبح به روستا مي رسيم . برخلاف انتظار ما در روستا برفي وجود ندارد ، از پيچ و خم جاده خاكي كه تا دشت هويچ ادامه مي يابد بالا ميرويم . در انتهاي باغات كم كم زمين سپيد رنگ پديدار ميشود . و با ارتفاع گرفتن بر مقدار برف افزوده ميشود . هنوز گرماي آفتاب نتوانسته يخ زدگي برفها را آب كند ، كمي جلوتر آسماني آبي رنگ و دشتي سپيد با منظره زيباي قله ريزان در دشت هويچ انتظار شما را ميكشد . منظره اي كه هر طبيعت دوستي را محسور خود ميكند . براي رسيدن به قله ساكا مي بايست به سمت چپ دشت برويم در كنار چند تخته سنگ براي صرف صبحانه توقف ميكنيم . ساعت 9 صبح است يك گروه ديگر كه قبل از ما به آنجا رسيده ، آماده حركت به سمت قله ساكا ميشود . ما نيز پس از استراحت و صرف صبحانه حدود ساعت 9:45 دقيقه به راه مي افتيم . با گذر از رود كوچكي كه از دامنه آتشكوه به پايين دست جاري است به سمت ديگر دره رفته و يال مقابل را كه در بين راه مقداري سنگي است براي صعود انتخاب مي كنيم . گروه قبلي از كف دره به سمت يال آتشكوه مي رود تا با شيب كمتري به سمت قله برود ، مسيري كه ما انتخاب كرده ايم شيب بيشتري دارد اما كوتاهتر است . آفتاب با شدت هر چه تمام تر مي تابد و دانه هاي برف آب شده و به درون زمين فرو ميروند . حدود ساعت 12 در نزديكي آخرين يال به گروه قبلي مي رسيم و پس از حال و احوال پرسي متوجه مي شويم كه از طرف گروه كوهنوردي شركت ساپكو هستند تا آخر يال با هم ميرويم و براي رفع خستگي و طي كردن آخرين خط الراس كه به قله ساكا مي رسد 15 دقيقه اي استراحت ميكنيم . دوستان گروه ساپكو اعلام ميكنند كه قصد قله ندارند و از همين جا بازميگردند خط الراسي كه به قله ميرسد كاملا با نقابهاي برفي پوشيده شده است نقابهاي كه در برخي نقاط ارتفاعي بيش از 10 متر دارند . جناب آقاي دانايي بر اساس تجربه و شناخت از منطقه به عنوان نفر اول به دوستان توصيه هاي لازم را گوشزد ميكند تا دچار مشكل خاصي نشويم . با گذر از كنار نقابها و با احتياط كامل ، ساعت 13 به اتفاق اعضاي گروه بر بلنداي ساكا مي ايستيم . قله اي كه مشرف بر روستاي افجه با كلاه سپيد رنگي خودنمايي ميكند . حدود 15 دقيقه اي بر قله مي ايستيم و چند عكس با خود به يادگار مي بريم . .

بدون اتلاف وقت براي اينكه زودتر به كنار دوست ديگرمان كه در دشت هويچ باقي مانده است برسيم به سمت دشت هويچ سرازير مي شويم . در آخرين شيبهاي مسير كه به دشت مي رسد و شيب ملايمي دارد با احتياط كامل مقداري از مسير را با ليز خوردن به پايين ميآييم .

ساعت 15 به كنار حسام مي رسيم كه از تنهايي حوصله اي براي وي باقي نمانده . براي صرف ناهار 30 دقيقه اي توقف كرده و سپس به سرعت به سمت روستا بازمي گرديم . ساعت 16:15 دقيقه از روستاي افجه به سمت تهران حركت ميكنيم . و نهايتا ساعت 17:30 از كنار پل سيدخندان از دوستان خداحافطي ميكنيم به اميد ديداري مجدد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 14:18  توسط شادفر  | 

کلک چال به توچال

صعود "قله توچال از مسير كلك چال " همراه با دوستان همت شميران و ستاك

 

از اوايل زمستان اعضاي هيئت موسس گروه كوهنوردي ستاك كه از دوستان قديمي اينجانب هستند بنا بدلايل كاري خويش ، مقداري از وظايف گروه را به بنده سپرده اند ( كه همين جا از حسن نيت دوستان و قابل دانستن اينجانب تشكر و قدرداني ميكنم و اميدوارم كه بتوانم در اين مدت از عهده وظايف برآيم )  و همين امر باعث شده است تا در اين سه ماهه اخير كمتر دوستان عزير "همت شميران"را ببينم اما برنامه صعود به توچال باعث ميشود با اكثر دوستان "همت شميران " ديداري تازه كنم .

 

برنامه : صعود به قله توچال از مسير كلك چال

تاريخ : جمعه 5/12/1384

نفرات : 3 ( خانم رشيدي و  آقايان دانايي – زمان زاده )

سرپرست : شادفر

طبق برنامه زمستاني گروه كوهنوردي "ستاك " براي روز جمعه صعود قله توچال از مسير كلك چال گنجانده شده است  به سرپرستي جناب  آقاي" مسلمان " ، اما بدليل مشغله كاري ، جناب آقاي مسلمان قبل از جلسه دوشنبه گروه از حضور در برنامه عذر خواهي ميكند و بدينگونه اجراي اين برنامه بر عهده اينجانب گذاشته ميشود .

توضيحات لازم طي جلسه دوشنبه براي اعضاي گروه در دفتر گروه داده مي شود و نكات لازم گفته مي شود. قرار حركت ساعت 5:30 الي ساعت 5:45 صبح روبروي درب پارك جمشيديه است . تعداد 7 نفر از دوستان طبق قرار در محل حاضر ميشوند ، به اتفاق سر ساعت مقرر 5:45 به سمت ازدوگاه كلك چال به راه مي افتيم . با توجه به زمان بندي برنامه و مسير برگشت كه انتخاب شده است يعني " تله كابين " ، بايد به گونه اي حركت كنيم كه تا ساعت 15:30 به تله كابين برسيم به همين دليل با سرعت به سمت اردوگاه حركت مي كنيم تا بتوانيم راس ساعت 8 از اردوگاه به سمت " قله كلك چال " حركت كنيم ، در بين راه دو تن از دوستان با توجه به سرعتي بودن تيم از ادامه مسير انصراف داده و به سمت پايين باز ميگردند . دو تن ديگر از دوستان كه با تاخير روبروي پارك جمشيديه حاضر شده اند با هماهنگي تلفني ( آقايان جوهرچي و فهيمان ) اعلام مكينند كه در اردوگاه به تيم ملحق خواهند شد . نفر اول ساعت 7:10 و نفرات بعدي به ترتيب 7:20 و 7:30 به اردوگاه ميرسند .

در همان ابتداي مسير يكي از دوستان گروه همت شميران را مي بينيم كه به مقصد توچال عازم است با توضيحات وي متوجه شديم كه برنامه گروه همت شميران نيز صعود به قله توچال از مسير كلك چال است خوشحال مي شويم كه دوستان را در بين راه خواهيم ديد . در اردوگاه اين خواسته محقق ميشود ، گروه همت شميران با تعداد نفراتي 10 الي 15 نفره پانزده دقيقه قبل از ما با سرپرستي جناب آقاي "ماكان عرفاني" به اردوگاه رسيده است و مشغول استراحت و خوردن صبحانه هستند . با خوش و بش و احوال پرسي ، ما نيز مشغول خوردن صبحانه ميشويم . دوستان همت شميران ساعت 7:45 اردوگاه را به قصد كلك چال ترك ميكنند . ما نيز پس از رسيدن 4 تن ديگر از دوستان گروه ستاك كه ساعت 8 صبح به اردوگاه رسيده اند و اطمينان از عدم همراهي آنان تا توچال ، با آنان خداحافظي كرده و به سمت كلك چال به راه مي افتيم . براي رسيدن به قله كلك چال مسير شمالي اردوگاه را انتخاب ميكنيم . مسيري كه در اكثر نقاط آفتاب گير نيست و با شيبهاي تندي به سمت دره مي رود ، با احتياط مسير را به سمت شمال ادامه ميدهيم . ساعت 9:45 در نزديكي قله به دوستان گروه همت شميران ميرسيم . و بر روي قله " كلك چال 1 " همراه با دوستان 10 دقيقه اي مي ايستيم و سپس به سمت قله " لوزون " به راه مي افتيم شيب تند كلك چال به "لوزون " را طي 1:30 طي ميكنيم ، از اينجا به بعد بايد خط الراس را تا قله طي كنيم . خط الراسي كه تماما با برف و گاهي يخ پوشيده شده است و در اكثر نقاط بادگير است كه اين باد در نزديكي قله بيشتر و بيشتر مي شود .

 از بالاي خط الراس رشته كوه البرز را در شمال ميتوان ديد كه با برف كاملا سپيد پوش شده است و در جنوب ، تهران كه مثل هميشه در زير پوششي از دود پنهان شده است چيزي كه ديگر به آن عادت كرده ايم و جزيي از زندگي ساكنين مردم تهران شده است و شايد هم كسي ديگر به فكر برطرف كردن اين مشكل نباشد ؟

يكي از دوستان خوب ما آقاي "حميدي " با توجه به مشغله كاري از قله "لوزون " مجددا از مسير كلك چال به تهران باز ميگردد و ديگر دوستان ( هر دو گروه ستاك و همت شميران ) همراه با يكديگر به سمت قله توچال رهسپار مي شويم . اولين نفر از دوستان  حدود ساعت 13:30 و آخرين نفر حدود ساعت 15به پناهگاه توچال ميرسد . آنها كه زودتر رسيده اند تا آمدن مابقي افراد استراحت كرده و ناهار را صرف ميكنند و نهايتا ساعت 15 به سمت ايستگاه 7 تله كابين ميرويم . طبق معمول زمستانها صف تله كابين شلوغ است و....

نكته جالب توجه كوهنورداني كه صاحب كارت استفاده از تله كابين هستند :

شما از هر مسيري كه به قله توچال برويد بايستي ابتداي صبح و يا روز قبل از ايستگاه 1 تله كابين ، كارت خود را ممهور به مهر بكنيد تا بتوانيد از كارت استفاده كنيد ؟!!!

بنده براي اين سئوال بغرنج  نتوانستم جوابي بيابم : " به نظر دوستان هزينه خريد بليط كمتر است يا يك روز قبل به ايستگاه يك رفتن و كارت را مهر زدن ؟"

اين هم نعمت داشتن يك فدراسيون كوهنوردي قوي است كه در همه حال كوهنوردان را حمايت ميكند !!!!!!!

اما آپارتايد ديگري در ايستگاه 5 مشاهده ميشود كه بسيار جالب است : مسير سوار شدن به تله كابين براي مردم عادي و كوهنوردان از مسير اسكي بازان جدا شده است . براي روشنتر شدن قضيه فقط به اين مثال بسنده ميكنم : اسكي بازاني كه هم زمان با ما در انتهاي صف مخصوص خود ايستادند حدود 20 دقيقه زودتر از ما ايستگاه تله كابين را ترك كردند. اگر براي اين قضيه اسم ديگري به جز آپارتايد( بين فقير و غني )  يافتيد بنده را خبر كنيد .

حدود ساعت 4 از ايستگاه 7 به سمت ايستگاه 5 مي رويم و ساعت 6 از ايستگاه 5 به سمت پايين حركت ميكنيم . در ايستگاه 5 از دوستان "همتي " خداحافظي كرده و به اتفاق سه دوست ديگر به سمت ولنجك به راه مي افتيم . و اينچنين برنامه " صعود به قله توچال از مسير كلك چال"  به پايان ميرسد .

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 14:44  توسط شادفر  |