تبليغاتX
من و خلوت كوهستان

من و خلوت كوهستان

كوه و كوهنوردي ، طبيعت و ايرانگردي

مرنجاب

بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

 

بسیاری از ضرب المثلهای ایرانی و یا حتی ضرب المثلهای موجود در فرهنگ دیگر کشور ها بر اساس واقعیاتی ساخته شده است که در طی گذشت زمان در دل آن فرهنگ جای گرفته است . و اگر فرهنگ آن کشور تغییر عمده نکرده باشد مطمئنا ضرب المثلها نیز هیچگاه خالی از معنا نمی شوند .

کسانی که اهل سفرند ، ضرب المثل  بالا را کاملا حس کرده اند و فهمیده اند و دیده اند که در هر سفر تجربیات جدیدی بر تجربیاتشان افزوده می شود با همسفران جدیدی آشنا میشوند ، و بسیاری مطالب دیگر که میتوان از این دوستان یاد گرفت .

سفر کویر مرنجاب برگزار شده توسط گروه ستاک ، مملو بود از یادگرفتنی هایی که به راحتی این تجربیات را نمیتوان در جای دیگر جست .

تاریخ اجراء : پنجشنیه و جمعه 29و30 بهمن ماه 1384 خورشیدی

تعدا نفرات : 23 نفر

سرپرست : شادفر

از زیباییهای کویر مرنجاب در سفرنامه قبلی تا حدودی گفته ام و نوشته ام . این بار تکرار مکررات نکرده و به سراغ شرح ماوقع سفرنامه می پردازم .

طبق برنامه زمستانی گروه کوهنوردی ستاک ، برنامه پنجشنبه و جمعه مورخ 29و 30 دی ماه 1384 سفر به کویر مرنجاب گنجانده شده است . و دوستان بنده را قابل دانسته و سرپرستی این برنامه را بر عهده اینجانب نهاده اند . تا روز دوشنبه حدود 7 الی 10 نفر ثبت نام کرده اند و با توجه به هزینه پیش بینی شده که بر اساس 15 نفر ( برای مینی بوس ) و 25 نفر برای ( اتوبوس ) پیش بینی شده است با این تعداد نفرات برنامه ملغی اعلام میشود .

اما تا ظهر روز سه شنبه این تعداد به 15 نفر و نهایتا روز چهارشنبه به 23 نفر میرسد . از آنجا که پیش بینی      شب مانی در کاروانسرای مرنجاب شده بود لذا صبح روز شنبه همان هفته طی فاکسی به اداره میراث فرهنگی و گردشگری کاشان ، درخواست شب مانی در کاروانسرا ارسال میشود . و خوشبختانه با همکاری صمیمانه مسئولین میراث فرهنگی کاشان و خصوصا جناب آقای " مهندس حیدرزاده " این مجوز تا روز دوشنبه صادر میشود . با توجه به تعداد نفرات شرکت کننده ، یک اتوبوس بنز برای رفتن به کویر مرنجاب در نظر گرفته میشود . و طبق قرار قبلی ، مقرر میشود که دوستان بین ساعت 6:30 الی 7 صبح کنار پل سید خندان گرد هم آیند .

خوشبختانه همگی دوستان سر موعد مقرر در محل حاضر میشوند و ساعت 7 از تهران به سمت کاشان به راه میافتیم . طی راه اتفاق قابل ذکری نمی افتد . درون اتوبوس جهت آشنایی ، دوستان خود را به یکدیگر معرفی میکنند و بنده نیز مقداری در مورد منطقه توضیح میدهم .

ساعت 11 به کاشان می رسیم ، در کاشان بچه ها آخرین خریدهای خود را انجام می دهند . برای راحتی دوستان تعدادی آب معدنی خریداری میشود تا مشکلی از نظر آب آشامیدنی پیش نیاید .

در آران و بیدگل مقداری سیب زمینی و جعبه چوبی برای شب خریداری میکنیم تا  خاطره شبی که با دوستان " همت شمیران " به مرنجاب رفته ام را زنده کنم . در کنار امام زاده آران و بیدگل مهندس حیدرزاده زحمت راه را بر خود هموار کرده و مجوز صادر شده را برای گروه می آورند .

حدود ساعت 12 ابتدای جاده خاکی مرنجاب هستیم . بین مسیر دو دوچرخه سوار را می بینیم که به سمت کاروانسرا در حرکت هستند . نرسیده به "خطب شکن" ، گله های شتر را میبینیم که به کنار آبشخورها آمده اند و دوستان و راننده به هیج وجه سعی در رم دادن آنها نمیکنند !!!!!!!

پس از افت و خیز فراوان مسیر ، ساعت 14:15 دقیقه به کنار کاروانسرا میرسیم . چندین گروه دیگر از جمله اتوبوس کلوت نیز به کنار کاروانسرا آمده است ، با مسئول کاروانسرا در مورد شب مانی هاهنگ نموده و پس از توقفی کوتاه در کنار کاروانسرا ساعت 14:30 دقیقه به سمت چاه دست کن به راه می افتیم تا از کنار چاه دست کن به سمت تپه های شنی ( رمل ) پیاده روی کنیم . به دلیل ماسه ای بودن مسیر از چاه دست کن به بعد ، ریسک نکرده و اتوبوس در کنار چاه توقف میکند .

تا ساعت 15:30 ناهار را صرف میکنیم و به سمت تپه های شنی به راه می افتیم . با توجه به بارندگی هفته گذشته نمک موجود در خاک منطقه به سطح آمده است و از دور دست تمام منطقه سفید پوش شده است . و اگر ندانی که در کویر هستی گمان خواهی کرد که برف باریده است . از دور دست به دریاچه خیره میشویم نمیدانیم سراب می بینیم یا واقعا بر روی سطح دریاچه را آب گرفته است ، ولی قاعدتا با توجه دمای هوا سراب نمی تواند باشد . به هر روی به سمت تپه ها می رویم . ساعت 16 به کنار تپه ها میرسیم . از اینجا به بعد دوستان آزادانه بر روی تپه ها به دنبال علائق خود میروند . عکاسان از نور جالب عصرگاهی استفاده میکنند و اساتیدی چون " مصطفی امام " و " صمد آقاجانی " به دنبال عکاسی میروند . "عاشقان" گوشه دنجی پیدا کرده و در خیالات خود سیر میکنند . دوستان پر انرژی از تپه ها بالا و پاییین میروند و هر کسی به نوبه خود از زیبایی تپه ها استفاده میکند .

تا غروب آفتاب بر روی تپه ها می مانیم ، با پایین رفتن آفتاب به کناره تپه ها بازمیگردیم تا در تاریکی کسی گم نشود . چند عکس یادگاری دسته جمعی میگیریم و به سمت اتوبوس به راه میافتیم . در بین راه مقداری هیزم خشک جمع آوری میکنیم تا شب در کنار آتش ، سکوت کویر را این بار با صدای گیتار بشکنیم .

در تاریکی شب به کنار اتوبوس می رسیم عده ای از دوستان علاقه دارند که تا کاروانسرا پیاده بروند لذا این دوستان به سرپرستی آقای " سیامک دانایی " راهی میشوند و بنده نیز برای انجام هماهنگی لازم با مسئول کاروانسرا با دوستانی که با اتوبوس میخواهند بروند میروم . قبل از رسیدن دوستان پیاده ، هماهنگی لازم با مسئول کاروانسرا     " عمار " را انجام میدهم . و بعضی از دوستان کوله های خود را به دو اتاقی که برای گروه ما در نظر گرفته شده است، می برند . حدود ساعت 19:30 همه دوستان پیاده به کنار کاروانسرا میرسند . یک گروه دیگر که  از کاشان آمده اند آتشی در کنار حوض کاروانسرا روشن کرده اند . چراغهای نفتی که در حجره ها موجود است را روشن میکنیم و برای خوردن شام به درون حجره ها میرویم  . پس از پایان شام صدای دل انگیز گیتار همه ما را با خود میبرد . صبح هنگام که " مانی رفیعی " را گیتار بر دوش دیده بودم انتظار شنیدن صدای گیتار را داشتم اما نه به این زیبایی . در پایان برنامه متوجه میشوم که مانی عزیز استاد گیتار است و گیتار تدریس میکند .

پس از جمع کردن سفره شام ، به اتفاق دوستان مقدمات روشن کردن آتش را مهیا میکنیم و دوستان کم کم دور آتش جمع میشوند . مانی عزیز چندین آهنگ دیگر مینوازد و دوستان نیز ترانه ها را با مانی زمزمه میکنند و ......

پس از نیم ساعتی نوبت به دوست عزیز دیگرمان " مصطفی امام " میرسد تا تجربیاتش را در اختیار ما بگذارد آقای امام از کسانی است که نجوم را بر اساس علاقه شخصی دنبال کرده است و هم اکنون نجوم تدریس میکند . اما حیف که تلسکوپ خود را نیاورده است . از تاریکی شب و آسمان زیبای کویر استفاده کرده و برای دوستان علاقمند توضیحاتی در مورد صور فلکی میدهد و خود نیز چندین عکس از مناظر شب میگیرد ، هنری که با دیدن عکسهای شب وی هر کسی را وادار به تحسین میکند . ( برای دیدن برخی عکسهای آقای امام میتوانید به این لینک سر بزنید )

بخاطر اینکه صبح زود باید بیدار شویم ، آماده استراحت می شویم و دوستان آرام آرام به داخل حجره ها می آیند و به داخل کیسه خوابهای خود میروند . الا دو نفر ( آقایان علی زمانی و مصطفی امام ) ، که  بیدار ماندن شب آنها را ، خود آرزو داشتم حیف که خستگی امانم نداد تا پا به پای آنها شب بیداری داشته باشم .

صبح ساعت 5:30 بیدار باش را اعلام میکنم تا بتوانیم ساعت 6:30 حرکت کنیم اما هوا سرد است و کیسه خواب گرم و .... نهایتا پس از صرف صبحانه با تاخیری 45 دقیقه ای به سمت دریاچه نمک و جزیره سرگردانی به راه می افتیم . آقای علی زمانی به عنوان سر قدم میرود و بنده نیز در آخر گروه ، به اول دریاچه که میرسیم حدس دیروز ما درست از آب در میآید . حدود پانصد متر از دریاچه را آب با عمق 10 سانتی متر فرا گرفته است . برخی از دوستان اظهار میکنند که بیشتر از این مایل نیستند که جلو بیایند لذا این دوستان به سرپرستی آقای " امید صافی " به کاروانسرا باز میگردند البته تا انتهای محوطه ای که آب وجود دارد با ما می آیند تا از زیبایی های دریاچه خاطراتی با خود ببرند اما پس از آن باز میگردند . از اینجا به بعد آقای سیامک دانایی به عنوان عقب دار گروه و بنده به همراه علی زمانی در جلوی گروه به راه می افتیم ، طبق زمان بندی حداکثر باید ساعت 10:30 از جزیره سرگردانی برگردیم . لذا به دوستان توصیه میشود که کمی سریع تر حرکت کنند . دریاچه بسیار زیباتر از بار اولی است که به منطقه آمده ام . به علت بارندگی هفته قبل تمامی سطح دریاچه سفید رنگ است . با گرمتر شدن آفتاب صدای ترک خوردن بلورهای نمک را می توان شنید . تنها تپه های جنوب کاروانسرا و جزیره سرگردانی جهت ها را نشان میدهند و غیر از این دو ، همه سو تا چشم کار میکند سفیدی نمک دریاچه است و بس. ساعت 10 اولین گروه به بالای جزیره سرگردانی میرسد و مابقی دوستان نیز تا ساعت 10:15 خود را به جزیره میرسانند . آنهایی که بار اولشان است مطمئنا لذت بیشتری میبرند چرا که از بالای جزیره دقیقا میتوان دید که به صورت جزیره ای تنها در میان دریاچه نمک ایستاده ایم . با استراحتی کوتاه ساعت 10:30 به سمت کاروانسرا باز میگردیم . مجددا علی زمانی به عنوان پیش قدم به راه می افتد و سیامک دانایی به عنوان آخرین نفر . نفر اول که علی زمانی است ساعت 12:15 به کاروانسرا میرسد که این زمان در نوع خود رکوردی است . من نیز 12:30 دقیقه به کاروانسرا میرسیم و به ترتیب مابقی دوستان ، که نهایتا ساعت 13 همگی دوستان در کنار حوض و در میان غوغای غازها و اردکها ی حوض مشغول صرف ناهار میشوند ، تا بتوانیم ساعت 14 کاروانسرا را به قصد تهران ترک کنیم و قبل از تاریکی از کویر و جاده خاکی خارج شویم . طبق قرار دوستان سر ساعت 14 آماده می شوند و با گرفتن چند عکس یادگاری در کنار سردر کاروانسرا به سمت تهران به راه می افتیم .

با توجه به اینکه راننده یک بار مسیر را آمده است با گمان اینکه راننده مسیر را می شناسد به عقب اتوبوس میروم تا کمی با دوستان گپ بزنم و به گیتار مانی گوش کنم . هنوز نیم ساعتی نرفته ایم که راننده مرا برای نشان دادن مسیر درست فرا میخواند البته بعد از اینکه چندین دوراهی را خود انتخاب کرده و به دو راهی دیگری رسیده است . در کویر مرنجاب جاده های فرعی فراوانی از جاده اصلی جدا میشوند که اکثر آنها  مجددا به جاده اصلی میرسد اما بسیار از آنها برای حرکت اتوبوس و مینی بوس مناسب نیستند چرا که همگی آنها زیر سازی نشده اند و از ماسه بادی تشکیل شده اند و به راحتی هر وسیله نقلیه ای درون آن فرو میرود و بیرون آوردن آن کاری است بس دشوار . هنوز کمی جلوتر نرفته ایم که به گودی میرسیم که بر اثر سیلاب درست شده و مقداری جاده را گود کرده است کم کردن سرعت همانا و گیر کردن درون ماسه همانا . و اینجنین دردسری درست میشود که شاید در ذهن تمامی ما تا آخر عمر باقی بماند و از این دردسر چندین تجربه را بیاموزیم . راننده کمی کم تجربه نشان میدهد و با تقلا کردن بیجا بیشتر و بیشتر اتوبوس را درون ماسه فرو می برد و خواهشهای من که باید زیر لاستیکها خالی شود و سپس با بوته زیر سازی شود به جایی نمیرسد . بعد از نیم ساعت تلاش نتیجه این میشود که زیر اکسل و شاسی اتوبوس کاملا به ماسه می نشیند و تایرها نیز بیشتر ا زنیمی درون ماسه فرو میروند . در همین حین چندین نفر از اهالی محلی با دو دستگاه جیپ به کنار اتوبوس می آیند و کمی سعی و تلاش در بیرون آوردن اتوبوس می نمایند اما وضع خرابتر از این حرفها است . پس از کمی صحبت پیشنهاد میدهند که بروند و با وسایل برگردند و به ازاء بیرون آوردن اتوبوس 50،000 تومان مطالبه مبکنند . در کش و قوس چانه زنی ب آنها ، راننده اتوبوس از شنیدن قیمت ، جوش آورده و با تعصبی که مخصوص آذری زبانهاست میگوید : " با چنگ و دندان شده اتوبوس را درمیآوریم ولی این پول را     نمی دهیم " با تشویق راننده همگی دوستان بدون استثناء مشغول میشوند ، با ظرف و کاسه و بشقابی که به همراه داریم مشغول بیرون آوردن ماسه های زیر اتوبوس میشویم . خانمها نیز پا به پای آقایان و بلکه بیشتر از آنها زحمت میکشند . در حین تلاش اولیه که در نیم ساعت اول انجام دادیم بطور اتفاقی متوجه میشویم که خرده های سنگهای موجود در زیر لاستیک کمک بسیار زیادی در ایجاد اصطکاک و حرکت چرخها میکند.

 برخی دوستان به دنبال چیدن بوته و جمع آوری سنگ میروند تا پس از بیرون ریختن ماسه ها ، با بوته و سنگ زیر لاستیکها را زیر سازی کنیم . تلاش دوستان از ساعت 14:30 شروع میشود و تاساعت 17 ادامه می یابد نهایتا پس از چندین بار گیر کردن و بیرون آمدن ، اتوبوس را از آن وضعیت فلاکت بار بیرون میکشیم . چیزی که یکی از محلی هایی که پیشنهاد بیرون آوردن اتوبوس را داده بود باور نمیکرد و می گفت انتظار داشتم شما شب را اینجا بمانید . ولی می فهمیم که با تلاش دسته جمعی ، کاری که خود من نیز امیدی به انجام آن نداشتم شدنی است . تلاشی که توسط 25 نفر طی 2:30 نتیجه داد .

به هر صورت پس از بیرون آمدن از آن مهلکه به سمت دو راهی اصلی بازمیگردیم اما به خاطر اینکه تا کنار کاروانسرا بازنگردیم به یکی دیگر از دو راهی هایی که به سمت جاده اصلی میرود وارد میشویم . حال هوا کاملا تاریک شده و گیر کردن مجدد ، مطمئنا شب مانی را به دنبال خواهد داشت . برای مطمئن شدن از مسیر سیامک دانایی به تنهایی  با چراغ هدلایت خود جاده را تا کنار جاده اصلی دنبال میکند و با خوشحالی خود باعث خوشحالی دیگر دوستان میشود . نزدیکیهای جاده اصلی مجددا اتوبوس درون ماسه گیر میکند ، اما با تجربه ای که دوستان در بیرون آوردن اتوبوس از ماسه کسب کرده اند سریع اتوبوس را بیرون میشکند و نهایتا ساعت 18 خود را به جاده اصلی می رسانیم و از بیم شب ماندن در کویر رها میشویم .

جا دارد تشکر صمیمانه ای از تمامی دوستان حاضر در برنامه داشته باشم که همگی در این تلاش شرکت داشتند . اما از چند نفر باید بطور جداگانه تشکر نمایم : ( نام نبردن از دیگر دوستان دلیل بر قدردانی نکردن از آنها نیست )

خانمها : نسیم خاکسار - مریم بیات

آقایان : سیامک دانایی – علی زمانی – امید صافی – مصطفی امام

به هر روی پس از افتادن به جاده اصلی ، چشم به جاده می دوزم که دیگرجاده را اشتباه نرویم . ساعت 20 به امامزاده آران و بیدگل می رسیم . پس از شستشوی سر و روی و خرید مقداری تنقلات برای شام به سمت تهران به راه می افتیم . در بین مسیر ، زمانی چند با صدای تنبور امید و زمانی با صدای دلنواز گیتار مانی سپری میکنیم تا خستگی راه را کمتر حس کنیم .

این سفر نیز با تمام تلخی و شیرینهایش به پایان میرسد و مطمئنا همگی ما کمی پخته تر میشویم  و تجربیات جدیدی کسب میکنیم تا شاید این تجربیات چراغی باشد فراسوی راه زندگی ما . امید که چنین باشد .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 12:9  توسط شادفر  | 

کرکس

کرکس اجازه صعود نداد

 

منطقه کوهستانی «کرگز» رشته کوهی است از رشته کوههای ممتد مرکزی ایران که در غرب شهرستان نطنز و شمال اصفهان واقع شده و بلندترین قله آن «کرکس» با ارتفاع 3895 است . میزان بارندگی این منطقه بین 200 تا 300 میلیمتر است که از این منظر جزء مناطق نیمه خشک محسوب میشود . درمنطقه کرگز چندین چشمه و رود فصلی وجود دارد که تا اوایل تابستان دوام می آورند .

مسیرهای عمومی صعود به قله کرکس از چهار منطقه است که عبارتند از :

1-     مسیر جنوبی (کشه)

2-     مسیر شرقی (طامه)

3-     مسیر شمال شرقی (اوره)

4-     مسیر شمال غربی(بیدهند)

 

برنامه صعود به قله «کرکس »

گروه کوهنوردی «ستاک» تهران

تاریخ اجرا : چهارشنبه و پنجشنبه مورخ 21 و 22 دی ماه 1384

افراد شرکت کننده : سرپرست : آقای سیامک دانایی

                                        خانم  حسنی – آقایان  زمانی – شادفر

موقعیت منطقه و جبهه صعود : جبهه جنوبی ( کشه )

35 کیلومتری جاده قدیم نطنز – اصفهان ، دوراهی روستای کشه ( 4 کیلومتر تا کشه – 4 کیلومتر تا مرغداری حاجی آباد )

 

طبق برنامه تدوین شده زمستانی گروه کوهنوردی ستاک برای تاریخ 21 الی 23 دی ماه برنامه صعود به شیرکوه یزد گنجانده شده است اما بدلیل به حد نصاب نرسیدن افراد شرکت کننده این برنامه ملغی شده و طبق هماهنگی لازم بین افراد حاضر در گروه ، پیشنهاد صعود به قله کرکس داده میشود . از بین چهار نفر شرکت کننده تاکنون کسی به منطقه نرفته است و اطلاع آنچنانی از شرایط صعود زمستانی منطقه ندارد . طبق معمول از دوستان کوهنورد ، کتابهای موجود و گزارشهای ثبت شده اطلاعاتی برای برنامه ریزی گرفته میشود .

 با توجه به اطلاعات دریافتی از دوست نادیده مان جناب آقای « محمود صافی » از شهر نجف آباد که چندین بار به قله صعود نموده است و در همین جا از ایشان تشکر و قدردانی می نمایم متوجه میشویم که پناهگاه مجهزی در کنار جانپناه قبلی در ارتفاع 3200 متری ساخته شده است که میتوان شب را در این پناهگاه ماند .

طی صحبت با دوستان شرکت کننده مقرر میشود که به منطقه برویم و اگر شرایط مهیا بود صعود انجام شود در غیر اینصورت به دیدن شهر اصفهان برویم .

صبح چهار شنبه ساعت 6:30 از تهران به قصد صعود به کرکس از تهران خارج میشویم . طبق اعلام هواشناسی طی سه روز آینده هوایی ناپایدار اکثر مناطق کشور را دربرخواهد گرفت ، از همان ابتدای جاده قم بارندگی پراکنده را شاهد هستیم . هرازگاهی بارش برف و گاهی بارش باران را به تناسب سردی هوا می بینیم . در یکی از گردنه های اتوبان قم بارش برف و مه به حدی است که 30 دقیقه ای مجبور می شویم با سرعت خیلی پایین حرکت کنیم . بدون بروز مشکل قابل ذکری از شهر قم وکاشان گذر میکنیم و به سوی اتوبان کاشان اصفهان میرویم با توجه به اینکه قبل از رسیدن به منطقه کرکس 2 الی 3 ساعت زمان اضافه خواهیم داشت و تمامی دوستان تابحال روستای ابیانه را ندیده اند در 55 کیلومتری اتوبان کاشان – نطنز از دوراهی که در سمت راست وجود دارد به سمت ابیانه میرویم . از این دوراهی تا ابیانه 30 کیلومتر راه است . با توجه به اعتبار ابیانه ، انتظار تابلوهایی که مسیر را بدرستی نشان دهد را داریم اما باز هم انتظار ما بیهوده است فقط باید از راهنمایی محلی ها و هوش خودمان استفاده کنیم تا بتوانیم روستای ابیانه را بیابیم .

روستای ابیانه در میان کوهستان زیبای منطقه جا خوش کرده است ، شاید تنها تفاوت  ابیانه با دیگر روستاهای منطقه رنگ زیبای سرخگون خاک آن است که از دیگر روستاها متمایز شده است والا دیگر روستاهایی که در فرعیهای جاده ابیانه وجود دارند از زیبایی ، کمی از ابیانه ندارند . بارش برف زیبایی کوهستان و جاده و بافت سنتی منطقه را دوچندان کرده است . باغات انار و گردوی که در کنار جاده با برف سفید پوش شده اند ، اما مجالی برای ایستادن و دیدن این همه زیبایی نیست . ناگزیر باید رفت و فقط ابیانه را دید و در فرصتی دیگر دوباره به منطقه بازگشت . ساعت 11به روستای ابیانه میرسیم . روستا بدلیل بارش برف ، فرا رسیدن زمستان و تمام شدن کار کشاورزی و همچنین روز تعطیل بودن بسیار خلوت است . فقط چند کودک در کوچه ها مشغول برف بازی هستند .

به غیر از محبوبیت ساختار خانه های ابیانه ، لباس سنتی و خاص مردان و زنان ابیانه نیز زبانزد است چشمهایمان را میگردانیم تا شاید این مردان و زنان را ببینیم . خوشبختانه در یکی از مغازه های روستا که صاحب آن پیرزنی است مهربان و گشاده رو و صنایع دستی و خشکبار میفروشد لباس سنتی زنان ابیانه را میبینیم و برخلاف شنیده ها که میگویند مردم ابیانه اجازه عکاسی از خودشان را به توریستها نمی دهند با ما چند عکس یادگاری نیز میگیرد . پس از کمی صحبت و خرید مقداری خشکبار در کوچه پس کوچه های ابیانه که رنگ قرمز آن با سفیدی برف پوشیده شده است به گشت و گذار می پردازیم . ساعت 12:30 ابیانه را با مردمان سالخورده اش ( متاسفانه بدلیل عدم وجود درآمد و امکانات کافی اکثریت جوانان این روستای زیبا به شهرها مهاجرت کرده اند و فقط پیرمردان و پیرزنان در روستا مانده اند ) تنها میگذاریم و به سمت نطنز میرویم .

در شهر نطنز مقداری از وسایلی که لازم داریم تهیه میکنیم صاحب یکی از خواربارفروشان وقتی می فهمد که ما قصد صعود به قله کرکس را داریم میگوید : « کرکس هر زمستان 2 الی 4 نفر تلفات دارد مواظب خودتان باشید» . ما نیز در پاسخ میگوییم پس ظرفیت تلفات امسال کرکس تکمیل است چون ما 4 نفریم !

 هنوز بارش برف بصورت پراکنده ادامه دارد شهر نطنز بدلیل مرتفع بودن نسبت به مناطق اطراف ، در مه فرو رفته است و بارش برف نیز در اینجا بیشتر است . برای اینکه قبل از تاریکی خودمان را به پناهگاه برسانیم سریعتر نطنز را به قصد کشه ترک میکنیم . از دو راهی کشه که جاده ای است آسفالته در سمت راست جاده ، خودمان را به روستا میرسانیم مقدار بارش برف در روستا بیشتر است . روستای کشه روستایی است زیبا که هنوز کوچه باغهای زیبای سنگی را دارد ، با باغهای که درختانش در زیر پوششی از برف به خواب زمستانی رفته اند . از روستائیان آدرس مرغداری را پرسیده و به سمت مرغداری میرویم  ، به ما گفته اند که مسیر صعود از کنار مرغداری است اما نگفته اند کدام مرغداری چون بعد از ده تابلویی می بینیم که دو مرغداری را نشان می دهد،  از روی حس خودمان به سمت مرغداری « حاجی آباد» میرویم . و پس از رسیدن به درب مرغداری متوجه میشویم که درست آمده ایم .

ساعت 14:30 است که به کنار مرغداری رسیده ایم ، از نگهبان مرغداری در خصوص مسیر صعود و شرایط آنجا می پرسیم ، نگهبان میگوید که مسئول پناهگاه حدود یک ساعت پیش حرکت کرده و به سمت پناهگاه رفته است . و پیکان قرمز رنگ او را نشان میدهد که جلوی مرغداری پارک شده است . تا ساعت 15 آماده شده و به دنبال پاکوب مسئول پناهگاه به راه می افتیم . بارش برف بصورت پراکنده ادامه دارد اما خوشبختانه مه در دامنه کوه بسیار کم شده است و فقط در ارتفاعات با شدت هر چه تمامتر کوهستان را در آغوش کشیده است . عمق برف در اطراف مرغداری حدودا 15 سانتیمتر است . از کنار فنسهای مرغداری رو بسوی شمال و از داخل دره ای که بعد از مرغداری وجود دارد روان میشویم . درختان گردوی انتهای مرغداری با تن پوش سفید نیز در خوابند . کلاغها در لابلای درختان سر و صدایی میکنند و با دیدن ما به پرواز درمیآیند .

سکوتی زیبا کوهستان را فرا گرفته است هر کدام از ما درخلوت خود شناور است . سکوت زیبا با بارش شاعرانه برف که هر لحظه بر مقدار آن افزوده میشود زیباتر و زیباتر میشود . حسی که هیچگاه نمیتوان با قلم آن را بیان کرد . با کمی ارتفاع گرفتن مقدار بسیار جزیی راه به سمت شرق منحرف میشود .

کمی بالاتر در کنار پاکوب ، کالن 10 لیتری توجه ما را جلب می کند ، کالنی که پر از نفت است و بر روی آن این جمله نوشته شده است : " کوهنورد عزیز لطفا تا پناهگاه بیاورید " ما نیز از آنجا که میدانیم پناهگاه جدیدی ساخته شده است حدس میزینم که باید در پناهگاه وسیله گرمازای نفتی وجود داشته باشد لذا زحمت بردن کالن را قبول میکنیم تا اگر بخاری وجود داشت بتوانیم از آن استفاده کنیم .

بعد از 30 دقیقه به اولین چشمه که اطراف آن چند درخت گردو وجود دارد می رسم اینجا چشمه اصفهانیها است از اینجا به بعد بارش برف شدید شده و تا روز بعد که به کنار مرغداری برگردیم بطور مداوم ادامه می یابد.

کاپشن های گورتکس خود را به تن میکنیم تا از خیس شدن لباسها جلوگیری کنیم . مسیر از بین دره رو بسوی شمال شرقی میرود ما نیز به دنبال پاکوب نگهبان پناهگاه میرویم  حدود ساعت 16:30 به چشمه دوم که در انتهای مرتع لیاسن است میرسیم . اینجا نیز چندین درخت تناور گردو وجود دارد . بر سنگهای اطراف دره یادگاریهایی توسط گردشگران نوشته شده است ،  تعداد زیاد این یادگاریها نشان از شلوغ بودن  این منطقه در فصول گرم سال دارد .

کمی بالاتر از چشمه لیاسن در بین بوته ها خرگوش خاکستری رنگی از میان برفها جست و خیزی میکند و به لانه خود میرود . همه جا سکوت است و سکوت و فقط صدای پای ماست که این سکوت را می شکند .

کمی بالاتر از دور می بینیم که دره به دو قسمت تقسیم میشود دره سمت چپ کاملا سنگی است و شیب آنچنانی ندارد اما دره سمت راست با شیب بسیار تندی ، از حالت دره درآمده و ارتفاع میگیرد . طبق اطلاعات میدانیم که بعد از آبشار باید پناهگاه دیده شود . پیش بینی میکنیم که آبشار باید در داخل همین دره سنگی باشد . هوا رو به تاریکی است ساعت  17:30 به کنار دره میرسیم پیش بینی ما درست است آبشار که اکنون یخ زده است از دور دیده میشود . و پاکوب نیز از دره سمت راست ارتفاع گرفته است هوای گرگ و میش غروب و سکوت دره و برفی که با شدت هر چه تمام تر در حال باریدن است دره را وهم انگیز کرده است . به دنبال پاکوب ما نیز ارتفاع میگیرم اولین نفر پس از رسیدن به بالای دره و دیدن پرچم سه رنگ ایران بر بلندای تخته سنگها اعلام میکند که پناهگاه دیده میشود نهایتا ساعت 18 به پناهگاه میرسیم . پناهگاهی که کف آن موکت شده است و در سالن اصلی آن بخاری وجود دارد که اگر کالن نفت را با خود نمی آوردیم مجبور بودیم فقط به تماشای آن بنشینیم .

نگهبان پناهگاه که آقای " محمد حوض ماهی " است به استقبال ما می آید . محمد خان به همراه برادر خود از فریدونشهر آمده است کاری که هر هفته تعطیلات آخر هفته انجام میدهد . پس از روشن کردن بخاری طنابی آویزان میکنیم تا لباسهای خیس خود را خشک کنیم . از محمد می پرسیم که فردا قصد صعود دارد یا خیر ؟

متاسفانه او میگوید که فردا صعود نخواهد کرد چون کالن نفتی که او به همراه خود آورده است در داخل کوله وی شکسته و تمام وسایل او نفتی شده است . لذا ما مجبوریم فردا خود به تنهایی صعود کنیم . به همین دلیل مسیر دقیق صعود را از محمد می پرسیم .

بخاطر اینکه فردا صبح زود باید بیدار شویم حدود ساعت 22 شب در اطراف بخاری به داخل کیسه خوابهای خود می خزیم . قرار است صبح ساعت 4 از خواب بیدار شویم تا قبل از طلوع آفتاب حرکت کنیم . ساعت 4 صبح بیدار میشویم و پس از خوردن صبحانه و آماده کردن وسایل ساعت 5:15 از درب پناهگاه خارج می شویم ارتفاع برف حدود 60 الی 80 سانتی متر است و مه همه جا را فرا گرفته است .

طبق نقشه موجود بر دیوار پناهگاه و راهنمایی محمد ما فقط باید رو بسوی شمال برویم و پس از رسیدن به ارتفاع 3700 متر حدود 30 درجه به سمت شرق برویم تا به قله برسیم . با توجه به مه شدید ، با قطب نما و ارتفاع سنجی که در اختیار داریم به راه میافتیم . برف کوبی مسیر را آقای دانایی بر عهده میگیرد و بنده به عنوان آخرین نفر به راه می افتیم . برف کوبی سنگینی است اما آقای دانایی تمام مسیر رفت و برگشت را به تنهایی برف کوبی میکند . در ارتفاع 3500 متری علائم موجود بر روی تخته سنگها از درست بودن مسیر صعود حکایت میکند . بارش برف از ارتفاع 3400 متری به بعد بصورت بوران و کولاک ادامه دارد ماسک طوفان و عینک طوفان نیز به سختی جوابگوی این بوران است . با توجه به اینکه مسیر مشخص نیست هر 10 دقیقه یکبار توسط قطب نما و ارتفاع سنج مسیر را کنترل میکنیم . در ارتفاع 3650 متری لحظه ای از غلظت مه کاسته میشود و در روبروی خود تخته سنگهایی تیز و بلند را میبینیم تا کنار تخته سنگها بالا می رویم . ارتفاع سنج ارتفاع 3700 متر را نشان میدهد طبق گفته های محمد اینجا قاعدتا قله شاخک است و از اینجا به بعد می بایست به سمت شرق برویم . اما هر لحظه بر شدت بوران افزوده می شود و تنها یک لحظه خارج کردن دست از دست کش برای گرفتن تنها دو عدد عکس کافی است تا 10 دقیقه ای دست بنده کرخت شود . بنا به تصمیم آقای دانایی از ادامه مسیر صرفنظر میکنیم . چرا که می دانیم اگر برویم مطمئنا حرف خواربار فروش نطنزی به واقعبت خواهد پیوست ! ساعت 8:15 دقیقه از کنار قله شاخک به سمت پایین می آییم ، خوشحال از اینکه جان خود را بر سر قله رفتن معامله نکرده ایم و تحسین سرسختی قله کرکس ، از طرفی کمی مغموم از اینکه نتوانستیم بر قله کرکس فائق آییم . بعضی از قسمتهایی که 15 دقیقه پیش پاکوب کرده بودیم هیچ اثری از ردپا وجود ندارد به سختی پاکوبهای خود را پیدا کرده و به سمت پناهگاه بازمیگردیم . ساعت 9:45 به پناهگاه میرسیم .

محمد از ما دعوت میکند که به اتاق او برویم ، اتاقی که گرمای مطبوع آن 30 دقیقه ای ما را در اتاق نگاه میدارد . محمد با تعجب میگوید که با دیدن وضعیت هوا انتظار نداشته است ما اقدام به صعود کنیم . ما نیز در پاسخ میگوییم اگر قطب نما و ارتفاع سنج نبود مطمئنا هم اکنون ما در خواب ناز بودیم . با نشانی هایی که از شاخک می دهیم حرف ما را تصدیق کرده و میگوید که از آن نقطه به بعد تنها 30 دقیقه تا قله راه باقی است . اما از اینکه ما از صعود منصرف شده  و بازگشته ایم خوشحال است . برای اینکه سریعتر بتوانیم به تهران بازگردیم تا ساعت 10:20 دقیقه وسایل خود را جمع کرده و آماده حرکت میشویم . محمد آدرس خانه خود در فریدونشهر را میدهد و از ما دعوت میکند که برنامه صعود به قله شاهانکوه ( مرتفع ترین قله استان اصفهان ) را نیز داشته باشیم .

چند عکس یادگاری به اتفاق محمد گرفته و به سمت مرغداری به راه میافتیم . بارش برف همچنان ادامه دارد . پاکوبهای دیروز ما در اکثر نقاط مدفون شده است . باز هم آقای دانایی برف کوبی را بر عهده میگیرد . با سرعت به سمت پایین فرود می آییم بعد از چشمه اصفهانیها گله بزی را میبینیم که توسط دو چوپان برای چرا آورده شده اند ، پس از کمی خوش و بش کردن به سمت مرغداری می رویم . برف اطراف مرغداری که تا دیروز حدود 15 سانتی متر بود حالا به 30 سانتی متر رسیده است .

حدود ساعت 13:15 دقیقه به کنار اتوموبیل میرسیم . تنها نگرانی ما جاده مرغداری تا کنار جاده نطنز – اصفهان است که اگر برف آن را پوشانده باشد برای بردن خودرو با مشکل مواجه خواهیم شد . اما خوشبختانه جاده مذکور برف روبی شده است . پس از جابجا کردن وسایل ، ساعت 14 روستای کشه و قله کرکس را به امید بازگشت و صعود دوباره ترک می کنیم . برف تمام مناطق اطراف را سفید پوش کرده است . برفی که تا 50 کیلومتری کاشان اطراف جاده را پوشانده است . اما از کاشان به بعد فقط سرمای آن حس میشود و خبری از برف نیست . از دور رشته کوه کرگز را می بینیم که هنوز در پوششی از مه فرو رفته است . نزدیکی کاشان ناهار را بصورت سرپایی خورده و به سمت تهران باز میگردیم . نهایتا ساعت 19:30 در میدان افسریه تهران از دوستان جدا می شویم و به یکدیگر قول میدهیم که بهار سال آینده سری به کرکس بزنیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 21:31  توسط شادفر  |