پهنه سار
«روستاهاي سنگان و خور نيز نابود ميشوند »
« واي جنگل را بيابان ميكنند دست ... »
نمي دانم آيندگان و فرزندان ما در مورد ما چه قضاوتي خواهند كرد اما مطمئنا كارنامه ما از مردمان دوران قاجار نيز سياه تر است . همان لعن و نفريني كه هم اكنون ما براي روح نياكان آن زمانمان ميفرستيم فرزندان ما چندين برابر آن را نثار ما خواهند كرد .
طبيعت دوستان و كوهنوردان و علاقمندان به محيط زيست آن قدر درباره ظلم رفته بر طبيعت ايران نوشته اند و گفته اند و هيچ نشنيده اند كه ديگر مسئله لوث شده است . به هر كوهستاني كه سرك ميكشيد خراشهاي بولدوزرهاي راهسازي را بر چهره كوه مي بينيد . هنوز اين قضيه براي بنده مبهم است : « شهروندي كه هنوز فرهنگ شهرنشيني را نمي داند او را چه به گردشگري در محيط كوهستان بالاي 2000 متر » شهروندي كه سوار بر اتوموبيل بالاي 50 ميليون خود از شيشه اتوموبيل جعبه سيگار و انواع زباله را در خيابانهاي بالاي شهر رها ميكند با محيط كوهستان و طبيعت كه هيچ چشمي او را نمي پايد چه خواهد كرد . ديگر از شهروندان ديگر كه اتوموبيل ياد شده را ندارند و بالاي شهر هم زندگي نمي كنند هيچ نمي گويم .
بگريم و بگذريم از جنايات ديگري كه در حق بسياري از نقاط زرخيز و گردشگر پذير ايران كرده اند و مي كنند و هيچ سازمان دولتي و غير دولتي نيز پاسخگو نيست . هر كس به وسع رانت خويش مشغول آتش زدن به ميراث فرزندان اين خاك و بوم است .
از چه بگويم و بنويسم كه ليست كردن آنها خود مثنوي هفتاد من خواهد شد :
از كلاردشت بگويم كه شايد تا دهه اي ديگر نشاني از درخت در آن نباشد .
از درفك بگويم كه به گواهي كوهنوردان قديمي نيمي از جنگلهاي آن از ميان رفته است .
از جنگلهاي نكا بگويم كه نماينده مجلسي براي ساختن ويلاي خصوصي خويش جاده اي سنگي بطول بيش از 10 كيلومتر در دل جنگل ساخته است .
از روستاها و محله هاي تاريخي و باستاني بگويم كه هر روز با ساختن آپارتمانهاي وصله پينه شده معماري اروپايي و آسيايي زخمي بر چهره سنتي اين روستاها و محله ها ميزنند . كم نيستند اين روستاها : نياسر كاشان ، يزد ، اصفهان ، شمال تهران ، سنگان ، لالون و .....
از گردنه حيران بگويم كه شايد تا چند سال ديگر به غير از ويلاهاي اقشار متمول ديگر چيزي در آن نبينيد .
از شهرستانك بگويم كه آپارتمانهاي چندين طبقه شهري در بين خانه هاي محلي و سنتي ساخته شده است .
اصلا براي چه بگويم ، وقتي سازمان يونسكو با ساختن برجي در مقابل ميدان امام اصفهان نتوانست مقابله كند . ما كه ديگر ....
زخم هاي فوق با ديدن جاده اي ديگر در دل كوهستان زيبا و سفيد پوش شده منطقه پهنه سار ، كه تا چندي ديگر جاده چالوس را به جاده سولقان وصل خواهد كرد زنده شد . جاده اي كه مطمئنا نه تنها ده زيبا و قديمي سنگان ، خور ، ارنگه ، سولقان و .... را به ورطه نابودي خواهد كشاند بلكه ديگر اثري از زيبائيهاي منطقه نيز باقي نخواهد گذاشت . همانگونه كه با شناخته شدن تنگه واشي بر سرزيبائيهاي آن آمد كه مي دانيد .
براي نوشتن گزارش صعود به قله پهنه سار قلم به دست گرفتم ، اما دل از گفتن اين دشمنيها نتوانست بگذرد .
قله پهنه سار يا پشته بند از قلل البرز مركزي به ارتفاع 3400 متر در بين جاده چالوس و جاده سولقان قرار گرفته است . اين قله از شمال به شهرستانك ، از غرب به روستاي خور و جاده چالوس ، از شرق به دهكده سنگان و جاده سولقان و از جنوب به منطقه وردآورد منتهي ميشود .
براي دست يابي به اين قله از دو مسير ميتوان صعود نمود، از جاده چالوس و روستاي زيباي خور و يا از جاده سولقان و سنگان . اما نكته جالب توجه اينجاست كه در هر دو مسير آبشارهاي زيبايي وجود دارد كه هر رهگذري را براي ديدن خويش فرا ميخواند . آبشارهايي كه در زمستان زيبائيشان چند برابر ميشود . كله قند يخي در پاي آبشار، گاه تا ارتفاع 20 متري تشكيل ميشود كه در نوع خود كم نظير است .
جمعه روزي به تاريخ 16 دي ماه 1384 به همراه اعضاي گروه ستاك با تعداد 7 نفر براي صعود به قله پهنه سار از مسير سنگان عازم منظقه ميشويم .
افراد حاضر در برنامه : آقايان مجيد صنعتي ، علي زماني ، فخرالدين حيدري ، شادفر ، مازيار ، حميد
سرپرست : سيامك دانايي
طبق برنامه ريزي انجام شده با دو دستگاه اتوموبيل شخصي دوستان مقرر شده بود كه ساعت 6 الي 6:30 در پل سيد خندان حاضر باشند . خوشبختانه فقط با 5 دقيقه تاخير از محل ياد شده به سمت جاده سولقان به راه مي افتيم . جاده اي كه ابتداي آن از ميدان شهرزيبا آغاز ميشود و بيشتر با نام جاده امام زاده داوود شناخته شده است . ابتداي جاده براي خريد وسايل صبحانه توقفي كوتاه داريم . از ابتداي ميدان شهرزيبا تا دو راهي سنگان بايد 14 كيلومتر جاده كوهستاني آسفالته را برويد تا به دو راهي سنگان كه در سمت چپ جاده واقع شده است برسيد . 14 كيلومتري كه رودخانه كن در بيشتر جاهاي آن در سمت راست شما با صدايي گوش نواز در حركت است . جاده اي كه هم اكنون توسط گردشگر نماها رو به نابودي است اما مطمئنا تا چندي ديگر بطور كامل محو خواهد شد .
از ابتداي دو راهي سنگان سه كيلومتر جاده آسفالته ديگر به سمت غرب كشيده شده است و پس از آن براي دست يابي به خود دهكده سه كيلومتر ديگر جاده خاكي را بايد برويد . در طول راه بر اثر شدت سرما ، بعضي نقاط جاده به شدت يخ زده است كه بايد با احتياط عبور نمود .
ساعت 7:30 به روستا رسيده و نهايتا 7:45 آماده حركت ميشويم . ارتفاع سنج ، ارتفاع روستا را 1800 مترنشان ميدهد . به هنگام رسيدن به دهكده گمان ميكرديم كه تنها كوهنوردان آن روز ما هستيم اما تا آماده شويم و به راه افتيم چندين گروه كوهنوردي ديگر نيز براي صعود به منطقه مي آيند . اما همگي آنها تا آبشار صعود ميكنند .
در هوايي آفتابي كه به تدريج و آهسته آهسته بر مقدار ابرها افزوده ميشود. پيچ و تاب پاكوب مسير دهكده را كه از ميان باغهاي ميوه روستائيان ميگذرد طي ميكنيم . در خود روستا برف كمي نشسته است اما از كنار امامزاده بر مقدار برف افزوده ميشود .
با سكوت روستا و سمفوني صداي رودي كه از ميان روستا ميگذرد و تماشاي كوههاي سفيد پوش شده در زيرآسمان آبي رنگ به سمت آبشار ميرويم .
ساعت 9:15 دقيقه به كنار آبشار ميرسيم ، ابشاري كه در ارتفاع 2400 متري واقع شده است . براي افرادي كه آبشار را فقط در فصل تابستان ديده اند مطمئنا ديدن آبشار در فصل زمستان لذتي دو چندان دارد . كله قند يخي حدودا 5 متري در پاي آبشار تشكيل شده است و آب از بلنداي صخره سنگي بر روي اين كله قند يخي ميريزد و هر از چندي به علت گرماي هوا يخهاي بالاي صخره شكسته و به پايين ميريزند ، به همين دليل جرات نزديك شدن به كله قند يخي را نداريم و فقط دورادور چند دقيقه به تماشاي آن مي ايستيم .
در پناه صخره هاي كنار آبشار براي استراحت و صرف صبحانه توقف مي كنيم و ساعت 10 ، آبشار را به عنوان اولين گروهي كه در آن روز قصد صعود به قله را دارد ترك ميكنيم . پس از دور زدن اولين تخته سنگهاي مسير به پاي تخته سنگي حدودا 10 متري مي رسيم كه توسط كوهنوردان عزيز ديگربا سيم بكسل رول كوبي شده و صعود مسير را آسان و ايمن نموده اند .
پس از گذر از سنگ ياد شده شيب تندي را به سمت غرب و شمال غربي ادامه ميدهيم تا به روي اولين يال اصلي قله برسيم . از همان ابتداي شيب تند ، وزش باد شروع ميشود . اما اين وزش باد آرامش قبل از طوفان است . به محض رسيدن به ابتداي يال اصلي كه توسط نقابهاي بزرگي پوشيده شده است بادي شديد شروع به وزيدن ميكند كه تا هنگام بازگشت به كنار آبشار ادامه دارد . بادي كه از ابتداي يال به بوران تبديل ميشود و با تازيانه هاي برف از ما استقبال ميكند . خوشبختانه تمامي افراد گروه با وسايل كامل آمده اند و مشكلي از نظر ماسك طوفان ، عينك آفتابي ، باتوم ، گتر و ديگر وسايل نيست . د رابتداي يال كه ايستاده ايم بر بالاي سنگهاي نزديك قله گرگي را مي بينيم كه منتظر طعمه اي است . شايد اگر تعدادمان 2 نفر بود جرات نمي كرديم بالاتر برويم .
برفي كه منطقه را پوشانده است نيز قدرت آن را ندارد كه زخمهاي دست بشر را از چهره منطقه بپوشاند از ابتداي يال اصلي ميتوان زخمهايي كه بصورت مورب و زيگزاگ توسط بولدوزرها بر صورت كوه كشيده شده است ديد .
با ارتفاع گرفتن بر عمق برف نيز افزوده ميشود و كار برف كوبي سرپرست برنامه را ، كه خود به تنهايي تا انتهاي مسير برفكوبي ميكند سخت تر مي نمايد . در ميانه مسير تخته سنگهايي وجود دارد كه شمالي – جنوبي است و ميتوان در پناه آن چند لحظه اي از دست باد در امان بود . پس از كمي استراحت براي دست يابي به قله، آخرين شيب تند را شروع به صعود ميكنيم . رفته رفته بر شدت باد نيز افزوده ميشود اما جاي خوشبختي است كه مه و ابري در آن ارتفاع وجود ندارد و مسير كاملا ديده ميشود . حدود ساعت14 الي 14:15 تمامي افراد گروه بر بام پهنه سار به ارتفاع 3400 متر و دماي 24- درجه سلسيوس مي ايستند . اتاقك سنگ چيني كه توسط كوهنوردان ساخته شده است تا سقف پوشيده از برف است و به غير از اين اتاقك جان پناه ديگري نيست ، لذا بيش از 5 دقيقه توقف نمي كنيم . به علت اينكه يكي از افراد گروه احساس سردي ميكند 4 نفر جدا شده و با سرعت بيشتر فرود مي آييم و سه نفر بعدي نيز با فاصله اي 5 دقيقه اي پس از گروه اول به سمت پايين باز ميگردند . در كنار يال اصلي دو گروه به يكديگر ملحق ميشويم و به سمت آبشار حركت ميكنيم . سيم بكسل موجود بر روي تخته سنگ در بعضي نقاط به زير يخ رفته است به همين دليل با كلنگ يخهاي اطراف آن را جدا كرده و تك تك فرود ميآييم . ساعت 16:30 به كنار آبشار ميرسيم . تقريبا ناهار تمام دوستان يخ زده است چرا كه حدود 4 ساعت در فريزر طبيعت حركت كرده اند . با غروب كردن آفتاب و سردي هوا مسير بازگشت از آبشار تا دهكده كمي يخ زده است و به همين دليل از سرعت تيم مي كاهد . در ميانه راه آبشار تا ده ، تاريكي كامل بر منطقه حكمفرما مي شود و اجبارا مابقي راه را با چراغ قوه طي ميكنيم .
ساعت 18:30 به كنار اتوموبيل ميرسيم و اثري از كوهنوردان صبح نمي بينيم . و اينچنين برنامه اي نيمه زمستاني با طبيعتي زيبا را تجربه ميكنيم . و به حال فرزندان اين خاك افسوس ميخوريم كه تا چند سال ديگر شايد اثري از اين همه زيبايي را نبينند .

