تبليغاتX
من و خلوت كوهستان

من و خلوت كوهستان

كوه و كوهنوردي ، طبيعت و ايرانگردي

سرکچال

لذت ( عذاب ) یک صعود نیمه زمستانی در سرکچال

 

درانتهای  پایان فصل پاییز و با تاخیری حدودا دو ماهه ، زمستان چهره خود را در کوهستان نشان داد .

مطمئنا با خواندن سر تیتر دچار نوعی تناقض شده اید لذت چه ارتباطی به عذاب دارد دو مفهوم کاملا متضاد . اما کوهنوردان خوب می دانند که منظور چیست . کوهنوردی اصولا ورزشی است که در بیشتر مواقع با عذاب ، سختی و مشقت همراه است و شاید بیشتر کوهنوردان ، اگر در برنامه ای این مشقات را نچشند در پایان برنامه لذت صعود را مزه نخواهند کرد . در برنامه های زمستانی این عذاب و سختی چندین برابر میشود و به همین دلیل است که کوهنوردان عاشق فصل زمستان هستند . چرا که زیبایی کوه چندین برابر شده و دست و پنجه نرم کردن با کوه مغرور و سختگیر نیز بر این لذت می افزاید  .

برای اینکه اولین بارش برف زمستان امسال را تجربه کنیم با آگاهی از وضعیت هوا ( هواشناسی،  روز جمعه 25 آذر 84 را ابری همراه با بارندگی اعلام نموده بود ) با پنج تن از دوستان قصد صعود به قله سرکچال را میکنیم .

قله سرکچال از قلل مرتفع البرز مرکزی است که در منتهی الیه شرق یک خط الراس شرقی-غربی قرار گرفته است که در غرب این خط الراس کلون بستک قرار گرفته است . قله سرکچال از طریق گردنه ورزاب در شمال به قله برج خلنو ، و از مسیر شانه شرقی با گذر از دو گردنه به دره لالون میرسد . قله سرکچال یا بهتر بگوییم قلل سرکچال ( کوچک و بزرگ ) با ارتفاع 4100 و 4150 در بین  قلل یاد شده با غرور و استوار  ایستاده اند.

این قله در منطقه شمشک و در شمال شرقی پیست شمشک واقع شده است . برای رسیدن به این قله باید از انتهای جاده فشم به سمت شمشک رفته و قبل از هتل شمشک به روستای کوچک و زیبای سفیدستان (سپیدستون) بروید . روستایی که در زیر " دیواره بند بزرگ " واقع شده است . دیواره ای بلند که در غرب روستا بخوبی قابل تشخیص است .

زمان اجرای برنامه : جمعه 25 آذر ماه 1384

تعداد نفرات : 5 نفر ( خانم خاکسار – آقایان :  دانایی –  حیدری –  صنعتی –  شادفر )

با هماهنگی به عمل آمده با دوستان یاد شده ساعت 6 صبح از  میدان تجریش بوسیله یک دستگاه پیکان به سمت روستای سفیدستان به راه می افتیم . همانگونه که هواشناسی اعلام نموده است از همان ابتدای صبح هر لحظه بر تراکم ابرها افزوده میشود . از آنجا که میدانیم زمستان منطقه خطرناک است و هوایی ناپایدار دارد برای تغییر برنامه کمی مشورت میکنیم و نهایتا تصمیم بر این میشود که تا پناهگاه لجنی صعود نماییم و با بررسی هوا تصمیم به صعود بگیریم . از آنجا که تنها یک نفر از جمع دوستان در برنامه ای تابستانی به منطقه آمده است آشنایی نسبی از مسیر و منطقه داریم . پس از کمی جستجو روستای سفیدستان را پیدا می کنیم . ( چون تنها نشان روستا یک پارچه دست نوشت بود که بر آن اسم سفیدستان حک شده بود ) پس از پیدا کردن مکان مناسب برای اتوموبیل ساعت 7:30 از ابتدای پاکوب به سمت پناهگاه لجنی به راه میافتیم . هوای آرام و ابری بر منطقه حاکم است . و سکوت همه جا را فراگرفته است .  روستائیان در خوابی ناز بسر میبرند چرا که فصل کشاورزی و دامداری آنان به پایان رسیده است . فقط در ابتدای راه  دو کوهنورد دیگر را می بینیم که آنها نیز عازم قله هستند . از آنجا که در دامنه کوه برفی وجود ندارد مسیر پاکوب که در کناره دره ای غربی – شرقی قرار دارد کاملا مشخص است از مسیر پاکوب به تدریج ارتفاع گرفته و پس از کمی پیاده روی ، جانپناه لجنی را بر بلندای صخره ها می بینیم .  به سینه کش زیر پناهگاه که میرسیم آهسته آهسته ابرهای سیاه رنگ ، آسمان را در سیطره خود گرفته و قله کلون بستک را می بینیم که در زیر ابرها پنهان می شود . استراحتی 15 دقیقه ای در ابتدای شیب تند جان پناه میکنیم و بدون بروز مسئله خاصی سینه کش زیرین جان پناه را  از زیر صخره ها دور زده و ساعت 9:30 به جان پناه میرسیم .. پس از استراحتی نیم ساعته و صرف صبحانه گروه پنج نفره ما به دو دسته تقسیم میشود صاحب این قلم به همراه آقای دانایی تصمیم به حرکت سریعتر گرفته و از دوستان جدا می شویم تا زودتر به قله دست پیدا کنیم . چرا که دیگر دوستان قصد داشتند در جان پناه بیشتر استراحت نموده و با تاخیر به راه بیافتند . پس از کمی مشورت و گوشزد کردن نکات ایمنی در مورد  هوای مه آلود که کم کم بارش برف و کولاک نیز به آن اضافه میشود از دوستان جدا میشویم و به یکدیگر توصیه میکنیم که به هیچوجه از یکدیگر جدا نشویم . ساعت 10 وقتی از درب جان پناه خارج می شویم وضعیت هوا رو به خرابی است بارش برف کمی بیشتر شده و باد نیز بر آن افزوده شده است . هنوز بیش از 15 دقیقه بالا نرفته ایم که سه تن از دوستانمان در گروه " همت شمیران " را می بینیم که روز قبل به منطقه آمده و شب را در قله سر کرده اند . پس از صحبتی کوتاه و احوالپرسی به راه خود ادامه می دهیم . کمی بالاتر افراد گروه دانشکده فنی دانشگاه تهران ، در حال فرود از قله هستند که ظاهرا تا قله سرکچال کوچک رفته و برگشته اند . از ساعت 10:30 کولاکی شدید ما را زیر تازیانه های خود میگیرد و دانه های برف مانند چاقویی تیز در صورت ما فرو میرود . متاسفانه هر دو عینک طوفان ما بر اثر بخار کردن و نهایتا یخ زدن از کار می افتند .  ساعت 11 درکنار تابلوی  فلزی قله 4050 متری که ما را به سرکچال رهنمون خواهد کرد می ایستیم . تابلویی که برف و باد اشکالی زیبا بر روی آن ایجاد کرده اند . با توقفی 5 دقیقه ای به سمت قله سرکچال به راه میافتیم . هر لحظه بر شدت کولاک و برف افزوده میشود . و تنها چاره ما برای پوشاندن صورت و چشمها استفاده از شالی است که به همراه داریم ( در اینجاست که الزام خرید اسپری ضد بخار و همچنین نقاب طوفان را کاملا احساس میکنیم ) . پس از کمی حرکت بر روی خط الراس به سمت شرق ، با توجه به اینکه بر غلظت مه هر لحظه افزوده میشود برای گم نکردن مسیر برگشت به فاصله های 50 متری با سنگهای موجود در کنار مسیر علامت گذاری میکنیم تا به هنگام برگشت با مشکل مواجه نشویم . تنها راهنمای ما نقشه منطقه است که از کتاب آقای مقیم به همراه داریم  . پس از پیاده روی  حدودا 15 دقیقه ای ،  مسیر خط الراس کمی باریک شده و شبیه به تیغه بسیار باریکی میشود که  در هر دو طرف دره های عمیقی باید وجود داشته باشد که فقط برف و یخ و کناره های تیغه دیده می شود . با احتیاط از روی تیغه و نقاب برفی ها عبور کرده و از سرکچال کوچک گذر میکنیم . با توجه به ادامه مسیر و کمی برانداز کردن مقدار ریسک پذیری آن ، تصمیم میگیریم که به راه خود ادامه بدهیم فرو رفتن دانه های تیز برف در چشمانمان کمی از سرعت ما می کاهد اما از آنجا  که سرسختی را از کوه یاد گرفته ایم  تصمیم میگیریم با کمی احتیاط و سرعت کمتر آخرین شیب قله سرکچال بزرگ را نیز پشت سر بگذاریم و نهایتا این کار را در  ساعت 12:45 انجام داده و بر بالای قله سرکچال می ایستیم . با توجه به اینکه مه و کولاک اجازه نمیدهد چیزی از قلل اطراف دیده شود تنها شاهد رسیدن ما به قله ، تقسیم شدن قله به سه یال است که در نقشه نیز نشان داده شده است ، پس از اینکه مطمئن میشویم قله را صعود نموده ایم بدون توقف راه برگشت را پیش میگیریم تا هر چه سریعتر به دوستانمان که مقرر شده بود حداکثر تا ساعت 13:30 اقدام به صعود کنند برسیم . پس از رسیدن به قله سرکچال کوچک در پشت سنگهای تیغه و به دور از گزند باد استراحتی 10 دقیقه ای کرده و مجددا به راه میافتیم . در همین حین دو کوهنوردی را که در روستا دیده بودیم ملاقات میکنیم که به سمت قله در حرکت هستند . حدود ساعت 14 ، کمی پایینتر از تابلوی اولین قله 4000 متری دوستانمان را می بینیم که در حال پایین رفتن هستند با ملحق شدن به آنها ساعت 15 به جان پناه رسیده و  با استراحتی 30 دقیقه ای و خوردن ناهار به سمت ده به راه میافتیم . لازم به یادآوری است که در پناهگاه چهار کوهنورد دیگر را می بینیم که برای عبور از خط الراس هرزه کوهها آمده اند . بارش برف کمی کاهش یافته اما غلظت مه همچنان زیاد است . برای اینکه به تاریکی و یخبندان مسیر و جاده برخورد نکنیم با کمی افزایش سرعت به سمت روستا حرکت میکنیم . ذکر این نکته ضروری است که با اینکه صبح  از همان مسیر اقدام به صعود کرده بودیم اما با کمی بارش برف تمامی پاکوبهای مسیر در زیر برف مدفون شده بود و عملا چیزی از مسیر مشخص نبود . حدود ساعت 17:30 دقیقه به روستا میرسیم که در سکوتی زیباتر از سکوت صبح غرق شده است . سکوتی که با زیبایی ده سفید پوش شده زیباتر شده است .

اتوموبیل را روشن کرده و به راه می افتیم ، هنوز اولین پیچ برفی و یخ زده  ده را پشت سر نگذاشته ایم که پیکان زبان بسته به مانند پر کاهی بر روی جاده به این طرف و آن طرف می لغزد و یک بار تا کنار دره رودخانه نیز پیش رفته و رنگ از رخسار تمام دوستان میبرد . با تلاش دوستان و دلهره ای که به اندازه یک سال می گذرد مسیری 2 دقیقه ای را به مدت 20 دقیقه طی میکنیم . خوشبختانه شیرینی صعود و روزی زیبا با حادثه ، تلخ  نمیشود .

اما چند تجربه دیگر به تجربیات ما افزوده میشود :

1-     در هوای برفی و طوفانی حتما عینک یدک به همراه داشته باشیم .

2-     حتی الامکان از بخار کردن عینک جلوگیری کنیم . چرا که بخار کردن مساوی است با یخ زدن و عدم کارایی عینک .

3-     برای چنین هوایی نقاب طوفان را از یاد نبریم .

4-     خودرو خود را به زنجیر چرخ مجهز کنیم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 8:10  توسط شادفر  | 

سه چال

" فرار از غول دود تهران به دامان سه چال "

 

قله سه چال ، قله اي كه در ميان نام بزرگان خانوداه ( كلون بستك ، هرزه كوه ، سي چال ) فراموش شده است .

قله سه چال يكي از قلل مرتفع البرز مركزي ( با ارتفاع 3960 متر ) است كه به علت معروفتر بودن قلل اطراف خود ، تا حدودي براي كوهنوردان غريب مانده است و يا اينكه اين گمنامي از كم لطفي كوهنوردان است كه هيچگونه گزارش صعودي از اين قله در هيچ منبع مكتوبي بجا نگذاشته اند .

مثل هميشه براي نوشتن گزارش برنامه صعود قله سه چال ابتداي امر دست به دامان كتابهاي موجود و اينترنت ميشوم تا شايد گزارشي كه  تهيه ميكنم قابل استفاده براي ديگر كوهنوردان نيز باشد . اما متاسفانه در هيچ يك از منابع ذكر شده نامي از قله سه چال برده نشده است . مگر آنكه اسم آن در برنامه هاي عبور از خط االراسها ثبت شده باشد . نهايتا براي يافتن نامها و مسيرهاي صعود به اين قله از نقشه جناب آقاي علي مقيم و با استفاده از تجربه دوستان حاضر در برنامه و اطلاعات كسب شده گزارشي تهيه ميگردد تا شايد بتواند در صعودهاي آتي گروه و يا ديگر دوستان كوهنورد مورد استفاده قرار گيرد .

همانطور كه در سطور فوق ياد شد قله سه چال كه شباهت اسمي زيادي به قله سي چال دارد از قلل البرز مركزي است كه  دقيقا درضلع شمالي پيست اسكي ديزين وبه مانند يكي از نگاهبانان پيست است . قله اي سپيد پوش كه شايد اين موقع از سال بايد بيشتر از اينها برف بر دامان خود ميديد و مثل سالهاي پيش شاهد شادي و شعف اسكي بازان مي بود . اما بدليل كاهش بارش برف و باران ، هم پيست به خواب رفته است و هم سه چال با دستاني گشاده و آرزومند منتظر بارش برفي است تا روزهاي خوش رفته را دوباره ببيند .

 

همانگونه كه در نقشه فوق مشاهده ميشود. ( نقشه برگرفته از كتاب كوهنوردي در ايران ، نوشته علي مقيم )  براي دست يابي به اين قله از دو طريق ميتوان به پاي كوه رسيد : 1) جاده چالوس – پيست ديزين 2) جاده فشم –ميگون – پيست ديزين كه هر يك مزيتي دارد و مضرتي .

جاده چالوس از نظر دسترسي و آسفالته بودن شرايط بسيار بهتري دارد اما شلوغي عصر جمعه آن را بايد تحمل نمود .

اما جاده فشم-ميگون خلوت تر است و نزديكتر ولي اكثر خودروها در زمستان قادر نخواهند بود( به علت خاكي بودن و يخ زدن ) قسمت گردنه ديزين به سمت هتل را طي كنند لذا به مانند برنامه اجرا شده گروه همت شميران بين 2 الي سه ساعت از برنامه صرف پياده روي گردنه تا كنار هتل ديزين خواهد شد .

در نقشه فوق دو مسير دستيابي به قله مشخص شده است :

مسيري كه با خط قرمز رنگ نشان داده  شده است يالي است كه سريعتر به قله ميرسد و بيشتر كوهنوردان نيز در فصول گرم سال از اين مسير استفاده ميكنند . برخي نقاط اين مسير بصورت تيغه است كه در صورت نامساعد بودن هوا و يا تشكيل نقابهاي برفي خطرناك خواهد بود .

مسير آبي رنگ مسير طي شده توسط گروه كوهنوردي همت شميران است كه كمي طولانيتر بوده و مشكل درگيري با تيغه نيز وجود ندارد و فقط در برخي نقاط بصورت بسيار جزيي بايد دست به سنگ  شد . شروع صعود از اين مسير از كنار رودخانه و دره ولايت رود* آغاز شده و بايد از روي رود عبور نموده به سمت غرب رودخانه رسيد . ظاهرا در گذشته نه چندان دور ، سمت غرب دره متعلق به ارگانهاي نظامي بوده است كه هنوز تعدادي از برج هاي نگهباني و سيمهاي خاردار در كنار دره مشاهده ميشود ولي در حال حاضر نشاني از نيروهاي نظامي در منطقه نيست و به راحتي ميتوان از اين مسير براي دستيابي به قله استفاده نمود .

براي اجراي برنامه زمستاني در اين منطقه بايد موارد ايمني به شدت مورد توجه قرار گيرد ، چرا كه از خصوصيات مهم اين ناحيه وزش بادهاي شديد غربي و شمال غربي است كه ميتواند بسيار آزار دهنده باشد ، مورد ديگري كه بايد بدان توجه نمود بهمن گير بودن دره ولايت رود است. از ظواهر منطقه چنين برمي آيد كه در صورت بارش برف كافي ، براي رسيدن به قله برفكوبي جانانه اي بايد انجام گردد . لذا در صورت اجراي برنامه در فصول پربرف ، تعداد نفرات كافي براي برفكوبي بايد در نظر گرفته شود .

براي صعود به قله سه چال به همراه  گروه كوهنوردي همت شميران و به سرپرستي آقاي " احمد رضا بابايي " روز جمعه 19 آذر ماه 84 عازم منطقه ديزين ميشويم . با توجه به اينكه روزهاي زمستاني براي صعودهاي يك روزه بسيار كوتاه است طبق برنامه ريزي سرپرست ساعت 5 صبح در محل هميشگي " روبروي شهرداري منطقه 1- ميدان تجريش " حاضر ميشويم . اما بدليل مقداري ناهماهنگي و افزايش تعداد نفرات شركت كننده مجبور ميشويم براي يافتن خودروي مناسب تا ساعت 6 صبح منتظر بمانيم . نهايتا تعداد 18 نفر با يك دستگاه ميني بوس فيات ساخت عهد دقيانوس به سمت جاده فشم-ميگون و نهايتا پيست ديزين به راه ميافتيم . پس از رسيدن به كنار گردنه ديزين و علم به اينكه ابتداي مسير از كنار هتل ديزين است از افراد گروه اصرار و از راننده انكار كه به هيچوجه از گردنه به سمت هتل نخواهد رفت و نهايتا پيروز اين ميدان راننده است كه با سماجت تمام زير بارنرفته و دليلي ميشود بر عدم صعود 13 نفر از افراد گروه . چرا كه يك ساعت به هنگام صبح گردنه را پياده طي كرده و از برنامه عقب ميمانيم و يك ساعت نيز بعد از ظهر .

به هر روي حدود ساعت 9:30 به كنار رودخانه ولايت رود رسيده و از شرق رود داخل دره ميشويم . دره اي كه هيچگاه روي نور خورشيد را نمي بيند و از طلوع تا غروب آفتاب در سايه و سرما به سر مي برد . از وجود همين سرما اطراف تمامي سنگهاي مسير يخ بسته و قنديلهاي زيبا در اطراف آنها تشكيل شده است . رودي كه به علت خوب بودن هوا در اين روز بسيار ساده و زيبا به نظر ميرسد اما اگر برف به اندازه كافي ببارد آنگاه اين رود تنها زيبا نخواهد بود و ميتواند بسي خطرناك نيز باشد همانگونه كه در برنامه گذر زمستاني خط الراس هرزه كوهها توسط تيم گروه همت شميران ، يكي از افراد به علت پوشيده بودن روي رود به داخل يكي از حوضهاي آن افتاده بود .

از كنار سيم خاردارهاي منطقه نظامي كه هم اكنون تماما باز شده و در اطراف پراكنده هستند عبور كرده و شيب يال اول را پشت سر مي گذاريم . حدود ساعت 10:45در انتهاي  اولين  يال به مدت نيم ساعت توقف كرده و افراد گروه صبحانه اي سرپايي صرف ميكنند . پس از توضيحات سرپرست ، افراد سرعتي تيم به سرپرستي آقاي بابازاده راهي قله ميشوند و دوست ديگرمان ميثم ، مسئول عقب داري گروه را عهده دار ميشود . تيم سرعتي پس از گذشت 30 دقيقه از ديگر افراد گروه فاصله گرفته و عازم قله ميشود . صاحب اين قلم به همراه تني چند از دوستان ديگر پس از عبور از چندين منطقه سنگي و عبور از يالهاي برف گرفته ساعت 13 به نزديكي قله رسيده و با ديدن آخرين شيب تند قله و همچنين كمبود زمان از صعود به قله صرفنظر كرده و درهمانجا به تماشاي زيبايي هاي و زشتيهاي اطراف مي نشينيم .

زيبائيها ، قلل اطراف بودند كه با كلاهي سپيدرنگ به همراه آسمان آبي و هوايي پاك و سكوتي سرشار از ناگفته ها شما را با خود ميبردند .

 و اما زشتيها غولي است كه خود ساخته ايم و در شهر رها كرده ايم غولي كه چنان قدرت يافته است كه از ميان سينه البرز پير نيز عبور ميكند و سرانجام پس از رسيدن خورشيد به ميان آسمان اين سوي البرز را نيز به سياهي مي آلايد . مطمئنا تابحال حدس زده ايد كه اين ديو چيزي نيست جز دود سياه رنگي كه هر وجوان نيمه بيداري را آزرده خاطر و شرمسار ميسازد كه چرا اين ديو سياه را آنچنان پروار كرده ايم كه حتي كوههاي 4000 متري نيز از مهار آن عاجزند .

پس از استراحتي يك ساعته و ديدن اين "زشتي و زيبايي" و گرفتن چند عكس يادگاري با حسرت صعود قله بسوي مبداء راهي ميشويم . لازم به ذكراست كه خوشبختانه تا ساعت 4 بعد از ظهر هيچگونه وزش بادي در منطقه نبود و هوايي بهاري را تجربه ميكرديم .

ساعت 17 تيم اوليه يعني 13 نفري كه به قله صعود نكرده اند به كنار هتل ديزين رسيده و با تني خسته به جاده خاكي و يخ زده گردنه ديزين مي نگرند كه بايد پاي پياده طي كنند . جاده اي كه با سرماي شبانگاهي يخ زده و خودروها را يكي پس از ديگري زمين گير ميكند . افراد به دسته هاي مختلف تقسيم شده و خود را با خودروهايي كه به سمت بالاي گردنه عازم هستند به كنار ميني بوس ميرسانند اما در اين ميان ، سر آقايان عرفاني و روزبهاني بي كلاه مانده و پاي پياده اين مسير را طي ميكنند . پنج دوست ديگرمان كه عبارتند از آقايان "احمدرضا بابايي ، سعيد حميدي ، علي خيرخواه ، حميد شيخ و محمود بهادري " پس از صعود به قله در ساعت 14:15 ، خود را با يك ساعت تاخير يعني ساعت 19 به كنار ميني بوس ميرسانند . تا خستگي راه را با شيريني صعود به قله از تن برون كنند .

بدينگونه  برنامه صعود به قله سه چال با كسب تجربه هاي فراوان به پايان ميرسد تا در برنامه هاي آتي بتوان با ديدي بازتر و اطلاعاتي كامل تر عازم منطقه شد .

 

* طبق نقشه جناب آقاي مقيم دره و رود ولايت رود در غرب هتل ديزين نشان داده شده است . اما بر اساس مشاهدات و همچنين گزارشات ديگر اين دو بايد در شرق هتل باشند . از دوستاني كه دراين زمينه اطلاعات كاملتري دارند درخواست ميگردد كه اين تناقض را برطرف نمايند . پيشاپيش سپاسگزارم .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 9:35  توسط شادفر  | 

دلتنگی

آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست

عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

------------------------------------------

این شعر رو تفسیر نکنید معنیش کاملا واضحه .

 

دلم بدجوری گرفته , اگه میشد دوست داشتم یه هفته خودم رها کنم توی سکوت و خلوت کوهستان .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 14:4  توسط شادفر  | 

کلوت

" سفر به شهر ارواح "

 

در شهر كلوتها هيچ چيز نميرويد ، در شهر كلوتها هيچ موجود جانداري حق حيات ندارد و شايد اگر كمي خيالاتي باشيم بايد بگوييم كه شهر كلوتها شهر جنيان و ارواح است و اجازه حيات به ديگر جانداران را نميدهند .

معماري زيباي شهر كلوتها اعم از خيابان بندي ، ساختمان سازي ، ويلا سازي  و هر حجمي كه ببينيد توسط دست معمار طبيعت ساخته شده است و شايد به جرات بتوان گفت كه هيچ معمار ديگري نمي تواند با مصالحي كه معمار طبيعت در دست دارد چنين هنر نمايي كند چرا كه مصالح مورد مصرف در ساخت اين شهر فقط و فقط : خاك ، باد و آب است .

در شهر كلوتها زندگي جريان دارد اما نه آن زندگي كه در تصور ماست . هرگونه صدايي را كه بتوان فرض كرد در اين شهر قابل شنيدن است ، صداهايي وهم انگيز كه در سكوت شب اين صداها وهمي دو چندان براي هر مسافري ايجاد مي نمايد . از طرف ديگر زندگي بصورت تغيير و تحول بطور روزمره در اين شهر در جريان است . هيچ بنايي حق ندارد براي هميشه به يك شكل بماند اينجا راكد بودن و مرداب وار زندگي كردن معنا ندارد . اين قانون باد و آب  است كه در اين شهر وضع كرده اند و به مرور چهره شهر را تغيير ميدهند . براي ديدن اين شهر خيال انگيز يا بهتر بگوييم شهر ارواح حتما نبايد به شهركهايي سينمايي هاليوود و يا به كرات ديگر برويد اين شهر اعجاب انگيز در دل كوير لوت در داخل ايران ساخته شده است .

اگر قصد گذر از شهر كلوتها را داريد بدانيد كه ارواح تمامي شرايط را براي گم شدن شما مهيا كرده اند با صداهايي خيال انگيز و صورتكهايي كه شما را احاطه كرده اند ، لذا بدون راهنما به شهر ارواح نرويد .

كويرلوت شهرستان كرمان ، قسمتي از بيابان لوت است ٠ بيابان لوت درجنوب شرقي ايران واقع شده وحدود 80،000 كيلومترمربع مساحت دارد . لوت مركزي مشخص ترين واحد جغرافيايي است كه درآن نمونه هاي كامل انواع مختلف عوارض بياباني از قبيل نمك زار ، تپه هاي شني ( رمل ) ، ريگزار و از همه مهمتر كلوتها ديده مي شوند ٠ يكي از مهمترين عوارضي كه ازمركزلوت تا غرب آن كشيده شده كلوت هاست . اين عوارض براثر فرسايش آبي وبادي شديد به وجود آمده اند ودرجهت شمال غربي - جنوب شرقي كشيده شده اند كلوت ها قسمتي از حاشيه غربي دشت لوت را درسطحي به عرض متوسط ٨٠ كيلومتروطول متوسط ١٤٥ كيلومترپوشانده اند تقريبا درتمامي اين منطقه وسيع هيچ گونه گياهي وجود نداشته و هيچ جانداري زندگي نميكند .

كوير لوت به غير از دارا بودن زيبائيهاي خاصي كه در دنيا بي نظير است داراي برخي مشخصات است كه در ايران جز "ترين ها " محسوب ميشود . از جمله پست ترين نقطه داخلي ايران در مشرق معدن نمك با ارتفاع 56 متر از سطح دريا در كوير لوت واقع شده است . گرمترين نقطه ايران نيز در همين نقطه است و به گفته برخي كارشناسان گرمترين نقطه كره زمين نيز محسوب ميشود زيرا درجه حرارت لوت دراين قسمت در فصل تابستان ، درسايه از ٦٥ درجه سانتي گراد هم تجاوز ميكند لذا از دره مرگ آمريكا ، بيابان عزيزي ليبي وربع الخالي عربستان نيز گرم تراست ٠

در كوير لوت مجموعه اي از تمامي زيبائيهايي كه هر گردشگر كويردوست ، بخواهد وجود دارد . نمكزارهايي با كرت بندي شش ضلعي ، تپه هاي شني ( رمل ) ، كلوتها و رود شور(كال شور به گويش محلي )

كال شور رودي است كه از كوههاي مزار سرچشمه ميگيرد و پس از گذر از دل كوير نهايتا با تبخير شدن و فرو رفتن در اعماق كوير ناپديد ميشود. با اولين نگاه به "كال شور" هوس آب تني كردن در اين رود ، شايد شما را قلقلك دهد اما وقتي نزديكتر ميرويد و نمك سفيد را مي بينيد كه به كناره هاي رود ماسيده است مطمئنا از شنا كردن و آب تني در اين رود منصرف خواهيد شد .

از چشم اندازها و مناظر طبيعي كوير لوت و مناطق اطراف كه بگذريم آثار باستاني و دهكده هاي زيباي بسياري با ساختار سنتي در منطقه وجود دارد كه ميتوانند جاذبه و كششي باشند براي كساني كه به ديدن اينگونه آثار علاقه دارند .

قلعه قديمي شهداد ، قلعه ده سيف ، قلعه شفيع آباد ، قلعه آدم كوچولوها در شهداد .

آب انبار قديمي شفيع آباد ، حوض نادري ( آب انبار نادري)  در منطقه كلوتها

روستاهاي زيباي كويري :  ده سيف ، شفيع آباد و روستاي كوهستاني و زيباي سيرچ

قلعه ها : آكثر قلعه هاي موجود در منطقه نياز به مرمت و بازسازي دارند اما متاسفانه به حال خود رها شده اند و رو به ويراني مي روند و در بعضي موارد به عنوان زباله داني منطقه استفاده ميشوند . نكته جالب توجه اينجاست كه در بيشتر دهكده ها تا همين اواخر مردم ده بجاي زندگي در خانه هاي مجزا درون همين قلعه ها زندگي ميكرده اند . اين گفته پيرمردي 60 ساله بود بنام " جواد " كه از اهالي روستاي ده سيف است و به ياد ميآورد كه تا 30 سال پيش همگي مردم دهكده در همين قلعه ده سيف زندگي ميكرده اند اما بر اثر زلزله قلعه خراب شده و بازماندگان براي خود خانه هاي مجزايي ساخته اند . مردمي كه اكثر آنها به علت كمبود امكانات به شهر كرمان و شهرهاي ديگر كوچ كرده اند و دهكده در حال احتضار با مرك تدريجي دست و پنجه نرم ميكند . قلعه هاي ديگر نيز كم و بيش همين شرايط را دارند .

قلعه شفيع آباد : اين قلعه  استثناء واقع شده و ظاهرا در اواخر دوران رياست جمهوري آقاي خاتمي مورد لطف و عنايت قرار گرفته و تا حدود زيادي مرمت شده است و طبق برنامه مي بايست بصورت يك مجموعه گردشگري در مي آمده كه اين قلعه هم به دست فراموشي سپرده شده است . از خصوصيات اين قلعه ميتوان به اندازه آن اشاره كرد كه طول و عرضي در حدود 500*100متر است . و به راحتي مي توان ادعا نمود كه 10 برابر كاروانسراي مرنجاب است .

آب انبار قديمي شفيع آباد: اين آب انبار كه به نوعي قنات نيز محسوب ميشود طبق برنامه ميراث فرهنگي و گردشگري قرار بوده كه بصورت يك قهوه خانه سنتي درآيد و عمليات خاك برداري اوليه آن نيز انجام شده و با طرحي بسيار زيبا و سنتي نورگيرهاي آن تعبيه شده است  اما اين طرح نيز به آفت ديگر آثار باستاني دچار شده است .

قلعه آدم كوچولوها : به گفته محلي ها از محل اين قلعه كه ديوارهاي آن در حدود نيم متر ارتفاع دارند سه موميايي با طول 25 سانتي متر يافت شده است كه طبق بررسيها سن آنها بيش از 15 سال بوده است . و بر همين اساس اين قلعه را به نام قلعه آدم كوچولوها مي خوانند . اما از آنجا كه اطلاعات اكثر محلي ها ناقص و در برخي موارد حتي اشتباه بود نميتوان اين گفته را بدون بررسيهاي كارشناسي تائيد نمود .

حوض نادري ( آب انبار نادري ) : آب انباري است بطول و عرض 20*5 كه در ميان كلوتها واقع شده است و تا سال گذشته بجاي آب درون آن پر از ماسه بوده است كه به همت ميراث فرهنگي اين ماسه ها از درون آب انبار تخليه شده است . و بايد مرمت گردد . از اسم اين آب انبار پيداست كه بايد در دوران نادر شاه ساخته شده باشد .

دهكده سيرچ : حداقل صاحب اين قلم انتظار دهكده اي كوهستاني با آب و هوايي سرد و باغهاي ميوه و درختان تنومند را در فاصله 50 كيلومتري كوير لوت نداشتم . اما دهكده سيرچ در اين فصل سال منظره اي بديع از رنگهاي پاييزي را بخود ميديد . شايد اين بار نيز شانس با ما يار بود كه زيبايي اين  منطقه را در چنين فصلي مي ديديم .  جاذبه ديگري كه ميتواند شما را به اين روستا بكشاند وجود درخت سرو تنومندي است كه در ميان دهكده واقع شده است . درخت سروي كه در هيچيك از كتابها و سايتهاي اينترنتي مربوط به جاذبه هاي استان كرمان به آن اشاره نشده است . درختي با دو تنه كه هر كدام آنها به تنهايي حدود يك متر قطر دارد . و اين درخت بايد چقدر بدشانس باشد كه نه تنها مسئولين از وجود آن بي خبرند بلكه مردمان دهكده نيز از عمر آن بي اطلاعند . يعني پدران آنها حتي از سن و سال وعظمت اين درخت به آنها هيچ نگفته اند ؟!

 

گزارش برنامه :

زمان اجراي برنامه : چهارشنبه 2/9/84 الي يكشنبه 6/9/84

افراد شركت كننده : خانمها : الماسيان –  احمدي – آقايان :  توكلي – گردان – گلزاريان –  شادفر

وسوسه ديدن گوشه اي از زيبائيهاي استان كرمان ، از زمان ديدن تعدادي از عكسهاي شهر كلوت ، از ابتداي سال در ذهن صاحب اين قلم جان گرفت و از آنجا كه قصد خودكشي با گرماي كوير لوت را نداشتم تا رسيدن فصل پائيز منتظر ماندم . با هماهنگي كه با چندتن از دوستان به عمل آمد نهايتا با گرفتن بليط قطار به تعداد 10 نفر براي تاريخ دوم آذرماه 1384برنامه ريزي نموديم و بليط برگشت نيز براي 6 آذر ماه تهيه گرديد . براي تكميل كردن اطلاعات با ميراث فرهنگي استان كرمان بصورت شفاهي و مكاتبه اي ارتباط برقرار شده و يكسري كاتالوگ و بروشور و CD در مورد جاذبه هاي استان كرمان از طريق پست دريافت شد كه در همين جا از زحمات دوستان تشكر مي نمايم .

 براي اطمينان خاطر با يكي از دوستان گروه كوهنوردي همت شميران جناب آقاي "بابك گلزاريان" كه در شهر كرمان مشغول تحصيل هستند هماهنگي لازم جهت گرفتن راهنماي محلي به عمل آمد . و مقرر شد كه پس از رسيدن به شهر كرمان به همراه اين دو دوست عزيز راهي كوير لوت شويم . اما به گاه اجراي برنامه 5 نفر از دوستان تهراني برنامه را لغو كردند و بعد از آن هم راهنماي كرماني بدليل بروز مشكلاتي از حضور در برنامه عذرخواهي كردند . به هر حال با اطلاعاتي كه راهنماي مذكور در اختيار جناب آقا ي گلزاريان گذاشته بود و همچنين اطلاعات كسب شده از ميراث فرهنگي كرمان و مطالب بدست آمده از اينترنت راهي كوير لوت ميشويم . مجموعا به تعداد 5 نفر با قطار تهران- كرمان راس ساعت 5 بعد از ظهر به سمت كرمان حركت ميكنيم و بدون بروز مسئله خاصي ساعت 6:30 صبح در ايستگاه راه آهن كرمان پياده ميشويم . وعده قرار ما با آقاي گلزاريان ميدان آزادي كرمان است . همانطور كه انتظار داشتيم هواي صبحگاهي كرمان به مانند تهران سرد است اما با رطوبت كمتر . با ملحق شدن آقاي گلزاريان به گروه ، با جمع 6 نفره به محل ايستگاه ماشين هاي شهداد ميرويم . طبق شنيده ها براي شهر شهداد ميني بوس بايد وجود داشته باشد اما پس از رسيدن به ميدان مشتاق كرمان متوجه ميشويم كه به غير از ماشين هاي سواري كه با كرايه نفري 1500 تومان اين مسير را طي ميكنند خودروي ديگري در اين مسير وجود ندارد . با كرايه كردن دو دستگاه پيكان عازم شهداد ميشويم . حدود ساعت 10 صبح در جلوي آژانس اتوموبيل شهداد پياده ميشويم . همين كه رانندگان متوجه ميشوند ما براي ماندن دو روزه در كمپ شهداد آمده ايم هر كدام براي همراهي ما به طريقي بازارگرمي ميكنند . نهايتا با راننده اي به اسم اسماعيل از اهالي "ده سيف " كه وانت نيساني دارد به توافق ميرسيم تا با كرايه 40،000 تومان براي دو روز در اختيار گروه باشد . پس از آماده شدن عازم كمپ كويري شهداد ميشويم . قبل از حركت به توصيه مسئولين ميراث فرهنگي ، هماهنگي لازم با پاسگاه انتظامي شهر شهداد به عمل مي آيد . و طبق حكم گروه كوهنوردي همت شميران اسامي افراد در دفتر پاسگاه ثبت ميگردد .

در همين جا لازم ميدانم از اعضاي هيئت مديره گروه همت شميران جهت صدور حكم اجراي اين برنامه صميمانه تشكر و قدرداني نمايم .

در هنگام خروج از شهر شهداد مسئولي كه خود را نماينده شهرداري شهداد معرفي ميكند به ما خوش آمد گفته و با رويي خوش از امكانات و جاذبه هاي كوير لوت ميگويد . پس از خداحافظي به سمت كمپ كويري شهداد رهسپار ميشويم . در بين راه سري به ده سيف ميزنيم . و از قلعه مخروبه ده ديدن ميكنيم . قلعه اي كه تنها و مهجور به گذشته هايي كه ساكنين ده را در دل خود جاي داده بود مي انديشد. شايد ساكنين ده به 50 نفر هم نرسد ساكنيني مهربان كه نمونه  آن دختري است جوان كه به همراه مادر پيرش و كودك خردسالي ، نان گرم تنوري به ما تعارف ميكند ، بدون هيچگونه شناخت و چشمداشتي از ما رهگذران .

 شغل تمامي ساكنين روستاهاي اطراف شهداد كشاورزي و دامداري است . شايد روزي برسد كه اين روستائيان ساده دل و خونگرم بتوانند نان طلايي شهر كلوت را بخورند . ناني كه با تبليغ اين منطقه و حضور گردشگران بدست خواهد آمد .

پس از ديدن قلعه ده سيف و گپي با پيرمرد روستايي به سمت كمپ كويري شهداد ميرويم  . با رجوع به خاطرات موجود از امكانات ديگر آثار باستاني و جاذبه هاي ايران ، وجود چنين كمپي دور از انتظار است . كمپ از 36 آلاچيق مدور گنبدي شكل بسيار زيبا تشكيل شده است كه در مركز آنها يك سالن اجتماع بزرگ از برگهاي درختان نخل ساخته شده است . كمپ بصورت شمالي – جنوبي  ساخته شده است و در بين چندين كلوت قرار گرفته تا از گزند باد و طوفانهاي شن منطقه در امان باشد . كمپ داراي 6 دستگاه سرويس بهداشتي است كه با آب لوله كشي تغذيه ميشود ، همچنين براي ايمني مسافرين يك نگهبان از طرف ميراث فرهنگي كرمان براي كمپ در نظر گرفته شده است . پس از كمي استراحت در كمپ و صرف ناهار حدود ساعت 3:30 بعد از ظهر عازم منطقه كلوتها مي شويم . تا غروب آفتاب را در درون شهر كلوتها باشيم . حدود ساعت 4:30 خود را در شهري عاري از سكنه مي يابيم كه براي غرق شدن در خيالات ، نياز به تخيلي قوي نيست حال و هواي منطقه شما را با خود خواهد برد . يكي از دوستان بالاي يكي از كلوتها رفته و شروع به آواز خواندن ميكند . مابقي دوستان نيز انگشت به دهان به ديدن و گشت و گذار در كوچه پس كوچه هاي اين شهر مشغول ميشوند . از آنجا كه در تاريكي شب هر يك از عارضه هاي كلوخي به شكلي خاص مشاهده ميشود امكان گم شدن بسيار بالاست . لذا قبل از تاريكي با دوستان كنار ماشين بازمي گرديم . تا گرفتار طلسم ارواح شهر كلوتها نشويم .

در حالي كه هر كس با تصورات و تخيلات خويش مشغول شده است به كمپ برميگرديم . زيبايي كمپ در شب دو چندان است . محوطه كمپ با چراغهايي تزئين شده است كه روشنايي اين چراغها زيبايي خاصي به آلاچيقها بخشيده است . پس از استراحتي كوتاه و صرف شام براي فرار از روشنايي كمپ به بالاي تپه هاي كلوخي شرقي كمپ پناه ميبريم تا از سفره آسمان ستاره بچينيم . اما متاسفانه ستاره ها بسيار دورتر از آنند كه تصور مي كنيم . اين خيالات  ماست كه به علت تميز بودن هوا و نبودن بخارات در جو ، آسمان را در چند قدمي خويش احساس ميكنيم .

صبح روز جمعه  براي ديدن ديگر زيبائيهاي كوير پاي در جاده شهداد – نالينو ميگذاريم جاده اي كه از دل شهر كلوتها و نمكزارها و كال شور ميگذرد . با گذر از ميان شهر كلوت به نمكزارهاي كوير لوت ميرسيم . عمده تفاوت نمكزار اين منطقه حضور كلوتها در اطراف نمكزار است . ديدن شش ضلعيهاي نمكزار از بالاي كلوتها لذت ديگري دارد كه اين خوشي را نميتوان در كوير هاي ديگر تجربه كرد . پس از گشت و گذاري 1 ساعته در نمكزار به سمت كال شور ميرويم . وجود رود در ميان كوير لوت را شايد نتوان باور كرد اما چنين رودي از ميان شهر كلوتها گذر ميكند در اطراف رود از شدت غلظت نمك بلورهاي نمك تشكيل شده و زيبايي خاصي به رود بخشيده است . سرعت پايين آب رود را به دليل وجود نمك بيش از حد ميتوان حس كرد . در همين اثنا وجود مرد جوان بلوندي كه كودكي حدودا يك ساله در بغل دارد ما را كنجكاو ميكند . پس از كمي صحبت و گفتگو متوجه ميشويم كه آقاي هايكو به همراه همسرش تينا و كودكش تيمو از كشور آلمان عازم ديدن مشرق زمين شده اند و براي اين منظور پس از گذشتن از 6 كشور اروپايي وارد كشور تركيه شده و حدود دو ماهي در تركيه بوده اند و پس از آن وارد ايران شده اند و پس از ديدن شهرهاي تبريز ، ماسوله ، همدان ، شيراز و ... به اين قسمت رسيده اند و قصد دارند از اين جاده به سمت زاهدان رفته و پس از آن وارد پاكستان شوند و پس از ديدار پاكستان به كشور هند بروند تا مشرق گردي آنها كامل شود . اما با توصيه هاي ما متوجه اشتباه خود ميشود كه اين جاده به سمت نالينو و نهايتا بيرجند و مشهد ميرود و نه زاهدان . پس از توضيحات دوستان هايكو قبول مي كند كه براي شب ماني به كمپ شهداد آمده و از آنجا به بم و زاهدان برود . پس از خداحافظي با خانواده آقاي هايكو مجددا به سمت كلوتها بازميگرديم تا از حوض نادري ديدن كنيم با توقفي كوتاه در كنار اب انبار قديمي عازم ديدار تپه هاي شني مي شويم . به گفته اسماعيل راننده و راهنماي ما كه قرار بود ما را به ديدن تپه هاي شني ببرد ما را در كنار كلوتها پياده ميكند و ميگويد كه تپه هاي شني همينجاست . اما منظور او از تپه هاي شني شنهايي بود كه در پاي كلوتها نشسته بود و با هدف ما كه همان رمل بود تفاوت داشت . ما هم هيچ نگفته از ديدن زيبائي كلوتها لذت ميبريم . پس از گشت وگذاري دو ساعته در كلوتها بدليل اينكه دوست خوبمان آقاي گلزاريان براي امتحان دانشگاه بايد به كرمان بازگردد به كمپ برمي گرديم . تا او روز جمعه به كرمان بازگردد و ما صبح روز شنبه به وي ملحق شويم . پس از رسيدن به كمپ متوجه مي شويم كه بر خلاف روز پنجشنبه كه كمپ بطور اختصاصي در اختيار ما بوده است ( به علت عدم وجود هيچگونه گردشگري در كمپ ) روز جمعه حدود 200 الي 300 نفر در كمپ مشغول گذراندن روز تعطيل خود هستند . پس از وارد شدن به آلاچيقها متوجه ميشويم كه طبق گفته نگهبان كمپ ، دو موتور سوار به قصد دزدي وارد كمپ شده و در حال دزدي توسط نيروي انتظامي دستگير شده اند . و به ما توصيه ميكند كه اگر وسيله اي مفقود شده است زودتر اعلام نمائيم . با بررسي سطحي متوجه فقدان چيزي نميشويم و مضوع را بدست فراموشي مي سپاريم . حدود ساعت 18 سر و كله جناب آقاي هايكو با ماشين فولس واگن استيشن پيدا ميشود و از رفتارش پيداست كه به دنبال گروه ما ميگردد . او را به داخل كمپ راهنمايي ميكنيم و محل امكانات مختلف كمپ را به او نشان ميدهيم . پس از صرف شام آتشي بر پا كرده و به همراه هايكو و همسرش در كنار آتش ترانه هاي سنتي را زمزمه مي كنيم از قيافه هاي اين دو آلماني پيداست كه با اينكه از معني اشعار چيزي نمي فهمند ولي لذت ميبرند . حدود دو ساعتي از هر دري با آنان سخن ميگوييم . از مسيري كه آمده اند ، رفتار مردمان كشورهاي ميزبان و مقايسه آنها با مردم ايران و.... . نهايتا به همراه هايكو براي ديدن ستاره ها به پشت تپه هاي كمپ پناه مي بريم . سردي هوا بيشتر از نيم ساعت به ما مجال خوابيدن در زير هتل پرستاره را نميدهد .  

صبح روز شنبه با كرايه كردن يك دستگاه پژو آردي به مقصد كرمان به راه مي افتيم. در بين راه سري به آب انبار شفيع آباد زده و از آنجا به قصد ديدن قلعه آدم كوچولوها در شهداد توقفي كوتاه مي كنيم. پس از آن در بين راه به قصد ديدن 15 دقيقه اي به روستاي سيرچ ميرويم تا سرو كهنسال سيرچ را به تماشا بنشينيم . ولي زيبايي پاييزي سيرچ و آب و هواي كوهستاني آن حدود يك و ساعت و نيم ما را در دهكده ماندگار ميكند .  در نهايت ساعت 15 به كرمان ميرسيم . با هماهنگي كه با آقاي گلزاريان به عمل آمده است به جاي هتل راهي منزل آقاي گلزاريان ميشويم . ( چتر باز كردن در اينجا معني پيدا ميكند ) جا دارد در همين از زحمات بي شائبه جناب آقاي گلزاريان از طرف خود و ديگر دوستان تشكر و قدرداني كنم . پس از صرف ناهار و استراحتي كوتاه و از همه مهمتر برون كردن خستگي دو روزه با يك حمام آب گرم آماده حركت به سمت بازار و مجموعه گنجعلي خان ميشويم . كه در حين كنترل كردن كوله ها متوجه ميشويم فلاكس ، كاپشن پر ،چند عدد كنسرو ، بليط بازگشت قطار و مقداري پول نقد دو تن از دوستان مفقود شده است . براي بررسي كردن اين موضوع راهي باقي نمي ماند جز اينكه سري به نيروي انتظامي شهداد بزنيم . اينجانب به همراه يكي از مال باختگان ، شباهنگام راهي شهداد ميشويم . از بدو ورود به پاسگاه نيروي انتظامي شهرستان شهداد ، با رفتاري بسيار دوستانه از جانب مسئولين مواجه ميشويم كه شديدا پيگير قضيه هستند و به دنبال راهكاري براي حل مشكل .  نهايتا با صحبتهايي كه انجام ميشود مقرر مي گردد كه مسئولين مربوطه با پرس و جو از كساني كه به آنان مظنون هستيم اموال و اشياء دوستان از طريق پست مسترد شود . كه جا دارد از پيگيري و زحمات مسئولين پاسگاه شهداد و همچنين پاسگاه منطقه امير آباد تشكر و قدرداني نمايم .

پس از بازگشت به كرمان عملا ديگر نه تنها زماني براي گشت و گذار از شهر باقي نمانده است بلكه شهر شلوغ كرمان كاملا خلوت است .  پس از ساعت 9 شب ديگر كسي را نمي توان در خيابانهاي كرمان يافت .

صبح روز يكشنبه بر اساس زماني كه در اختيار داريم به ترتيب به ديدن بازار قديمي كرمان ، مجموعه گنجعلي خان ، حمام گنجعلي خان ، دانشگاه هنر ، مسجد جامع كرمان و نهايتا گنبد جبليه ميرويم . در حين ديدار از آثار باستاني كرمان صنايع دستي و سوغات كرمان را فراموش نكرده و چيزي به يادگار براي زنده نگاهداشتن خاطره و همچنين شيريني جاذبه هاي كرمان با خود همراه مي آوريم . خرماي خشك كرمان ، زيره كرمان ، و شيريني هاي سنتي كرمان ( كرمپه ) ( خصوصا شيريني هاي شيريني فروشي رضا ، واقع در ميدان آزادي ) .

 با سوار شدن به قطار ساعت 17 روز يكشنبه از خاطرات تلخ و شيرين شهر كرمان ، كوير زيباي لوت ، شهر ارواح كلوت ، روستاي زيباي سيرچ و ... چند عكس و خاطرات ذهني خويش را به يادگار مي آوريم .

 

نقشه زير نقاط ديدني منطقه كويري شهداد را نشان ميدهد :

 

عکسهای سفر

غروب ده سیف

پینوکیو

شب کمپ

کال شور

انسان کلوتی

شهر کلوت

قلعه شفیع آباد

کمپ کویری شهداد

پاییز سیرچ

سرو کهنسال سیرچ

مسگری در گنجعلی خان

مسجد جامع کرمان

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 16:44  توسط شادفر  | 

لینک و اخبار

اگر فرصت یاری کند قصد این قلم ثبت اخبار و لینکهای مرتبط با مطالب این بلاگ است امید که اینچنین شود .

۱-اولین لینک : مخصوص کوهنوردان بی دقت و مغرور حرف سرپرست گوش نکن :

كوهنوردي كه به خانه نرسيد

«بهرام جعفري» 28 سال سن بيش‌تر نداشت اما جمعه تصميم گرفت بيشتر از اين عمر نكند.

تهران_ميراث‌خبر:
جاذبه‌هاي گردشگري: «بهرام جعفري» 28 سال سن بيش‌تر نداشت اما جمعه تصميم گرفت ديگر بيشتر عمر نكند.
او كه روز جمعه از مسير جبهه جنوبي دماوند به پايين مي‌آمد، براي «زودتر» رسيدن به پاي كوه به فكرش رسيد كه از يخچال با كلنگ سرخورده و پايين بيايد، ولي سرعتش آن‌قدر زياد بود كه..

بهرام جعفري يكي از كوهنوردان استان تهران و از اعضاي كميته پناهگاههاي فدراسيون بود كه سرپرستي يكي از تورهاي طبيعت‌گردي را برعهده داشت. روز جمعه هم كه براي صعود به قله دماوند با يكي از گروههاي كوهنوردي عازم قله شد، پس از صعود موفقيت آميز به قله، شادمان و مغرور به پايين مي‌آمد كه تصميم گرفت همچنان که دماوند را سرعتي صعود کرده، سرعتي نيز فرود بيايد.

عباس بهرامي‌نيا كوهنورد در اين باره مي‌گويد:«جمعه گذشته وقتي که پس از فتح موفقيت آميز قله دماوند راه يخچال را پيش گرفت فقط با يک کلنگ و از حدود آبشار يخي ظرف کمتر از يک دقيقه به حدود بارگاه سوم رسيد و در دم جان سپرد.»

وي مي‌گويد:« آيا کلنگ و تکنيکهاي يخ و برف براي آن است که راه يخچال را آن هم در اوئل آذر ماه در ارتغاع 5هزار متري در پيش بگيريم يا براي آن است که اگر خداي نکرده احتمالا ناچار شديم از برف‌چالي عبور کنيم جان سالم به در ببريم ؟»

او فراموش کرد عده‌اي چشم به‌راهش هستند. بــــهرام جـعــــفــري کوهنورد جواني که بچه‌هاي تهران او را با پناهگاه شيرپلا و متاک‌تور مي‌شناختند 5 سالي بود كه حرفه‌اي كار مي‌كرد.

پس از مرگ وي، گروه سازمان امداد و نجات هلال احمر با امداد هوايي (چرخبال) اقدام به انتقال جسد به پائين كردند.

۲- بيستون در فراق فرهاد: یکی دیگر از سنگ نوردان قدیمی در بستر بیماری

 

۳- برگزاري سمينار بيماريهاي ارتفاع  ويژه دوره زمستاني : کسانی که فرصت دارند حتما تشریف ببرند .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:51  توسط شادفر  |