تبليغاتX
من و خلوت كوهستان
من و خلوت كوهستان
كوه و كوهنوردي ، طبيعت و ايرانگردي
شهرستانک

جشنواره رنگ و برف

 

زمستان زود رس ، پاييز را غافلگير كرده است ، اگر براي ديدن پاييز و نقاشي زيباي طبيعت تاكنون اقدام نكرده ايد شايد اين آخرين فرصت باشد و سرماي زمستاني اين رنگها را زودتر از هر سال محو كند ، اما سفيدي برف خود بر زيبايي جشن " رنگ پاييز" افزوده است  براي ديدن اين همه زيبايي راهي شهرستانك شويد .

 

در سينه كش البرز مركزي آنجا كه دماي تابستاني آن به زحمت از 15 درجه سانتي گراد مي گذرد و در بلندي هاي ، اين ميزان به 5 درجه كاهش مي يابد ، دهكده كوهستاني شهرستانك دامن كشيده است. جايي كه ناصر الدين شاه قاجار خوشگذرانترين شاه ايران به گواه تاريخ ، از طبيعت بكر آن غافل نمانده و قصر تابستاني  خود را در آن پي افكنده است، پس اگر ناصرالدين شاه اينجا را براي خوشگذراني انتخاب كرده است مطمئن باشيد جايي است با صفا .

دهكده خوش منظره شهرستانك از توابع دهستان “ لورا ” در 63 كيلومتري شمال غربي كرج و 10 كيلومتري گچسر در جاده چالوس قرار دارد ،  براي رسيدن به خود دهكده پس از وارد شدن به فرعي سمت چپ جاده پس از حدودا 5 كيلومتر جاده آسفالته ، تابلوي نقاشي شهرستانك را روبروي خويش خواهيد يافت . شهرستانك در منطقه اي سردسير واقع شده كه اقتصاد آن عموما متكي بر كشت و زرع غلات ، گردو ، پرورش زنبور عسل ، توليد لبنيات ، دامداري و سپس جاجيم و شال بافي است.

تمامي دهكده هاي كوهستاني از نعمت خوش آب و هوايي و رودهاي پر بار بهره مند هستند اما كمتر دهكده اي را ميتوان يافت كه تمامي آن در دامان دره اي پر آب از شرق به غرب گسترده شده باشد و از اولين تا آخرين اشعه خورشيد بهره مند باشد اما شهرستانك اين مزيت را بر ديگر داشته هايش افزوده است تا مامن طبيعت دوستان و كوهنوردان و گردشگران تهراني باشد . اما ديدن باغات شهرستانك با رنگهاي پاييزي كه سفيدي برف بر اين زيبايي افزوده است عيشي است ديگر كه شايد كمتر كسي بتواند شانس ديدن اين منظره بديع را داشته باشد . برگهاي زرد ، سبز و قرمزي كه تابلويي هزار رنگ را بر چهره شهرستانك كشيده است و در آخر نقاش طبيعت سفيدي برف را براي نشان دادن نهايت هنر خويش بر روي اين تابلو پاشيده است .

براي ديدن تمامي اين زيبائيها با گروه كوهنوردي ستاك همراه ميشويم و در روز جمعه مورخ بيستم آبان ماه 1384 از مبدا پل سيد خندان با كمي تاخير نسبت به زمان تعيين شده ( ظاهرا بايد از ذكر اين تاخيرها چشم پوشي نمود چون جزيي از فرهنگ ما ايرانيان شده است ، تاخير نزد ايرانيان است و بس! ) و غيبت نيمي از افراد گروه به سرپرستي خانم جوربنيان مجموعا با تعداد 9 نفر راهي اين دهكده زيبا ميشويم . بر خلاف روزهاي گذشته كه روزي باراني و احتمالا برفي در ارتفاعات را انتظار داشتيم هوايي آفتابي با سرمايي ملس را تجربه ميكنيم . جاده چالوس كه از زيباترين جاده هاي ايران است و در هرفصلي به رنگي است در اين فصل نيز با زيبايي خيره كننده خود دست كمي از شهرستانك ندارد . خصوصا بخشهايي از جاده كه از دو طرف توسط درختان احاطه شده و سقفي از مخمل زرد و قرمز بر روي  آن كشيده است . اما مزيت ديگري كه اين فصل سال نسبت به تابستان دارد خلوتي جاده است كه گردشگران سرمايي را فراري داده است . كم شدن گردشگر هر بدي كه داشته باشد خلوتي و سكوت آن نعمتي است .

به هر روي حدود ساعت 10 صبح به مقصد مي رسيم ، براي دوستاني كه قبلا منظره هاي شهرستانك را ديده اند شايد آنچنان هيجان زده نشوند اما براي چون مني كه اولين بار تمامي اين زيباييها را يكجا مي بينم سورپرايزي جالب است ( از فرهنگستان زبان خواهشمندم بجاي واژه بيگانه سورپرايز كمله مناسبي جايگزين كنند تا افراد غرب زده اي چون من فارسي را پاس بداريم !!) . از وجود قبرستان در ورودي شهرستانك مي گذريم كه شايد منظره جالبي به هنگام ورود نباشد اما اگر تلنگري باشد بر روح فراموشكار انسان ، قبرستان نيز در نوع خود جالب خواهد بود . از كوچه هاي تنگ و باريك دهكده رو بسوي شرق ميرويم بوي هيزم سوخته ، بوي آغل گوسفندان ، خاك باران خورده و ... بوي زنده طبيعت هر متجددي را سنت پرست ميكند . وارد كوچه باغها كه ميشويم بي اختيار بچه هاي گروه همه دست به دوربين ميشوند .

طبق اعلام سرپرست قرار بود نيمي از افراد عازم قله قلعه دختر شوند و مابقي دوستان در داخل باغات به گردش بپردازند . لذا بنده كه نمي توانم از اين همه رنگ دل بكنم به همراه دو تن ديگر از دوستان با اجازه سرپرست از

گروه جدا شده و مشغول گشت و گذار در داخل ده ميشويم . كم كم سر وكله گردشگراني كه با تور آمده اند پيدا شده و به دنبال جايي مناسب براي استراحت ميگردند . با اينكه هوا براي اينگونه گردشگران سرد بود تعداد زيادي آمده بودند كه انتظار آن نمي رفت . دو دوست همراه كه از با تجربه هاي  خانه عكاسان هستند فرصت مغتنمي در اختيار اينجانب قرار ميدهد تا در كنار سوژه هاي فراوان عكاسي از تجربيات آنان نيز استفاده كرده اندكي بر معلومات ناقص خود بيفزايم . از آنجا كه طبق قرار مي بايست ساعت 3 به سمت محل ميني بوس گروه بازميگشتيم برنامه را طوري تنظيم ميكنيم كه بتوانيم ديداري نيز از قلعه شكار ناصرالدين شاه داشته باشيم . در بين راه درختان سيبي كه آخرين دانه هاي سيب سرخ يخ زده را با كلاهي از برف بر شاخه تكيده و عريان خود نگاهداشته اند  ميبينيم . كمي آنسوترك وارد باغ گردويي ميشويم كه فرش نارنجي رنگي از برگهاي خود براي ميهمانان گسترده است . بوته هاي خشك شده گل پر كه تاج برفي بر سر گذاشته اند آخرين مقاومتها را در برابر باد پاييزي از خود نشان ميدهند . رودي كه از پايين دست ده ميگذرد در برخي جاها با شاخه هاي يخ زده تزيين شده است و برگهاي كه با اين رود ميروند و گذر عمر را گوشزد ميكنند .

با ديدن اين مناظر حدودساعت 2 به نزديكي قلعه شكار ناصرالدين شاه رسيده ايم كه مابقي افراد را مي بينيم كه به سمت پايين در حال حركت هستند ظاهرا آنان نيز نتوانسته اند از خير ديدن اين زيبائيها بگذرند و قيد رفتن به قله " قلعه دختر " را زده اند و در كنار قلعه ناصري استراحت نموده اند . با آنان همراه مي شويم و بسوي قطعه ناصري ميرويم . در قسمت جنوبي قلعه در كنار رود سنگ نوشته اي  بر روي تخته سنگي حك شده است كه دست زمان بسياري از كلمات آن را محو كرده است . بيشتر راههاي ورودي قلعه توسط سازمان ميراث فرهنگي مسدود شده است تا شايد گوش شيطان كر ، مورد عنايت قرار گرفته ، ترميم و تعمير شود . در جانب شرق قلعه تپه اي است بلند كه ميتوان از بلنداي آن به راحتي تمامي قلعه را ديد از آن تپه بالا رفته ، چشمانمان را براي لحظه اي بسته و كمي در تاريخ سير ميكنيم و تجسم ميكنيم كه  ناصرالدين شاه چگونه به قيمت بر باد دادن كشور در اينجا مشغول خوشگذراني بوده است . از ديوارهاي باقي مانده قلعه مشخص است كه قلعه شمالي-جنوبي بوده و حياطي در وسط آن قرار داشته است كه دو تا دور آن را اتاقهايي در برگفته بوده و مطمئنا شاه نشيني براي شخص شخيص شاه !! ساخته شده بوده است . سفيد پوش شدن منطقه بر زيبايي قلعه افزوده است پس از كمي تماشاي قلعه و بازديد از كاخ مخصوص پادشاه كه در ضلع شمالي قلعه ساخته شده و مدتي بصورت پناهگاه كوهنوردان درآمده بود آهسته آهسته به سمت دهكده بازميگرديم . چند تايي عكس يادگاري بر روي فرشهاي رنگين باغات ميگيريم و نهايتا ساعت 4 از درون تابلوي نقاشي پاييزي شهرستانك بيرون ميآييم .

 ناخود آگاه به ياد نقاشيهاي جناب آقاي " رحيم نوسي " ميافتم و اميدوارم كه ايشان سوژه اي از اين تابلوي طبيعي براي خود برگزيده باشد .

تا فراموشم نشده است از خونگرمي مردمان شهرستانك نيز بايد ياد كنم كه اين خونگرمي و سخت كوشي از خصلتهاي مردان كوه و كوهستان است . پيرمرداني كه با چهره اي تكيده و دستاني پينه بسته مشغول آخرين فعاليتهاي كشاورزي  بودند و با آغوشي باز از گردشگران پذيرايي ميكردند .

سفره هاشان پر نان باد و گوسفندانشان پر شير .

 

 

 

تاج برفی

 

کوههای اطراف

 

کوچه باغ

 

قلعه شکار ناصری

پیرمرد و باغش

رنگ طبيعت

 

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 12:40  توسط شادفر  | 

کویر مرنجاب

" شب ، سكوت ، كوير "

 

به قول استاد شجريان شب و سكوت دو جزء اصلي زيبايي كوير به حساب مي آيند اما براي كامل شدن اين زيبايي و رسيدن به اوج  لذت شكستن سكوت شب با صداي  " ساز ايراني " را امتحان كنيد مطمئنا ضرر نخواهيد كرد . پس   اگر قصد سفر به كوير را داشتيد بهيچوجه  سازتان را فراموش نكنيد .

 

از زيبائيها ، شكوه و سكوت كوير بسيار گفته اند و نوشته اند لذا ذكر مكررات كاريست بيهوده ، و با گفتن مجدد اين زيبائيها ، نميتوان كسي را كه عشق ديدن شكوه كوير را ندارد به وجد آورد . فقط بايد رفت و ديد و لمس كرد :

 زيبايي حيرت انگيز و معجزه زيباي طبيعت در ساختن اشكال هندسي منظم ( شش ضلعي ) در نمكزارها ، كه هر گوشه آن به نوعي منحصر بفرد است و شايد مشكل بتوان در يك نمكزار دو شش ضلعي يكسان يافت . با قدم برداشتن بر روي نمكزارها و شنيدن صداي ترد شكستن بلورهاي نمك ، لذت اين پياده روي دو برابر ميشود .

كمي آنسوتر تپه هاي شن روان با زيبايي خيره كننده  و تركيب رنگهاي چشم نواز در تقابل ماسه و آسمان آبي شما را بسوي خود ميخواند . تپه هاي شن روان ( رمل ) با كمترين وزش بادي تغيير قيافه ميدهند و تمام آثار و نشانه هاي بجا مانده از پاي مسافران را از تن خويش مي زدايند ، گويي به هيچوجه آلودگي ردپاي انسانها را نمي توانند بر تن خود تحمل كنند .

تمام اين زيباييها كه به هيچوجه قلم قادر به توصيف آن نيست در منطقه اي نزديك به هم گرد آمده است تا بهشتي براي علاقمندان به كوير بسازد . شايد تعبير بهشت به گزاف نباشد چرا كه در بيشتر كويرهاي دنيا مشكل بتوان منطقه اي را يافت كه با فاصله اندك از يكديگر مجموعه اي از نمكزار و تپه هاي شني در كنار هم قرار گرفته باشند . ولي در كوير  " مرنجاب " با فاصله اي كمتر از پنج كيلومتر ميتوانيد پس از ديدن نمكزار به تماشاي زيبايي محسور كننده تپه هاي شني بنشينيد و اگر كمي "ياد ايام كودكي " بيفتيد بر روي شنها غلتي بزنيد و دوستان خود را در زير شن مدفون كنيد .

تماشاي آسمان كوير در سكوت وهم انگيزآن ،  يكي ديگر از جاذبه هاي  كوير است ، و كمتر كسي را ميتوان يافت كه شبي را در زير آسمان پر ستاره كوير ننشسته باشد و از زيبايي ستارگان لذت نبرده  و هوس نكرده باشد كه دستي دراز كند و ستاره اي از سفره آسمان بچيند .

كوير مرنجاب از بخشهاي شهرستان آران و بيدگل محسوب شده و در60 كيلومتري شمال شرقي شهر كاشان قرار گرفته است . البته به اين نكته مهم بايد اشاره گردد كه جاده 50 كيلومتري شهرستان آران و بيدگل تا كاروانسراي شاه عباسي تماما خاكي است و بايد خاكي بماند تا تناسب طبيت منطقه از بين نرود . با توجه به فاصله 230كيلومتري  تهران تا كاشان كه حدود 3 الي 4 ساعت زمان نياز دارد فاصله 50 كيلومتري جاده خاكي آران و بيدگل تا كاروانسرا را مي توان 2 الي 3 ساعته پيمود .

 

كاروانسراي شاه عباسي :

بناي اوليه اين كاروانسرا بدستور شاه عباس صفوي در راستاي طرح مسير كاروان هاي اصفهان به مشهد ساخته شده است. و به ياد شاه عباس اين كاروانسرا را با نام عباسي مي خوانند البته در برخي موارد به نام كاروانسراي مرنجاب نيز ناميده ميشود . كاروانسرا در حاشيه جنوبي درياچه نمك قرار گرفته و خوشبختانه مورد لطف و عنايت سازمان ميراث فرهنگي قرار گرفته و تقريبا بطور كامل بازسازي شده است ولي بدليل كسري بودجه مقداري از تزئينات سر در آن باقي مانده است . اين كاروانسرا به شكل قلعه اي مربع شكل طراحي شده  و داراي 6 برج نگهباني مي باشد كه در چهار گوشه و ميان ديوارهاي شمالي و جنوبي آن قرارگرفته است . حياط كاروانسرا ابعادي در حدود 30*20 دارد كه توسط چندين اتاق و شاه نشين احاطه شده است . آب آشاميدني از قناتي كه تا روبروي كاروانسرا كشيده شده است تامين ميگردد . البته آبي شور و بد طعم كه در مزاج غير بومي ها زياد خوش نيست . وجود استخري به ابعاد 10*4 در ضلع شرقي كاروانسرا و شنيدن صداي جيغ چندين غاز و اردك كه درون استخر در حال شنا هستند در حالي كه مطمئن باشيد در ميان كوير هستيد كمي تعجب برانگيز است اما به هر روي اين مجموعه ، زيبايي كاروانسرا را مضاعف كرده است . آب اين استخر مكان مناسبي براي رفع تشنگي شتران منطقه است كه به هنگام طلوع و غروب آفتاب براي رفع عطش به آن مراجعه ميكنند . در ضلع شمالي كاروانسرا براي رفاه حال مسافرين تعدادي سرويس بهداشتي ساخته شده است كه با مقايسه با ديگر مناطق گردشگري ايران در نوع خود قابل توجه است . در ضمن ابتداي شب را در حدود  دو الي سه ساعت مي توانيد از نور برق استفاده كنيد كه منبع توليد برق آن ژنراتوري است كه در كنار كاروانسرا تعبيه شده است .

از هر چه بگذريم مهرباني و خوش خلقي نگهبانان و مسئولين كاروانسرا ( جناب آقاي مهندس حيدرزاده ) را نبايد فراموش كنيم . مطمئنا غالب گردشگران با صاحب اين قلم هم عقيده هستند كه از مردمان كوير نشين خونگرم تر نميتوان يافت.

 

نمكزار ( درياچه نمك ) :

با شنيدن نام درياچه ذهن هر خواننده اي به شكل و شمايل درياچه و دريا و آب معطوف ميگردد . اما اين درياچه در اكثر فصول سال خشك است . پس اگر قصد دين آب و شنا كردن در آب شور را داريد اشتباه آمده ايد . اين درياچه كه حاصل چندين هزار سال ورود آب شور رودها و سيلابها منطقه است ، نمك موجود در خاك را در خود حل كرده و پس از تبخير در اين درياچه بجاي مانده است . نمكهاي باقي مانده بر كف درياچه با هر بارش باران و با تبخير مجدد رطوبت موجود در نمك ، كرت بندي بسيار زيبا و ديدني ايجاد ميكنند كه متناوبا در حال تغيير و تحول است . پياده روي بر روي اين كرتهاي نمك و شنيدن صداي خرد شدن بلورهاي نمك را مطمئنا در هيچ جاي ديگري بجز نمكزار نمي توان تجربه كرد. درياچه نمك دقيقا در شمال كاروانسرا واقع شده است كه ساحل آن از كاروانسرا در حدود 3 كيلومتر فاصله دارد . اما اگر ميخواهيد جزيره سرگرداني را ببينيد بايد درون درياچه حدودا 5 كيلومتر ديگر پياده روي كنيد . جزيره سرگرداني كوهي به ارتفاع 800 متر از سطح درياست كه از نوع آتشفشاني است . اگر بالاي اين كوه بايستيد كوه مزبور را بصورت جزيره اي خواهيد يافت كه در ميان دريايي از نمك قرار گرفته است به همين دليل اين كوه به نام جزيره نامگذاري شده است .

 اما دليل سرگردان بودن آن : به هنگام گرماي شديد تابستان ، اگر قصد حركت به سمت اين درياچه را داشته باشيد بدليل وجود سراب در سطح درياچه اين جزيره را در حال حركت خواهيد ديد و ناخود آگاه احساس خواهيد نمود كه جزيره در جاي ثابتي نيست و سرگردان است . جزيره سرگرداني اسمي است با مسمي براي اين كوه .

 

  تپه هاي شن روان ( رمل ) :

حتما پياده روي با پاي برهنه در ساحل ماسه اي دريا را تجربه كرده ايد و به هنگام اين پياده روي وجود سنگ و گوش ماهي در زير پاي خود را حس نموده ايد . و قاعدتا تمامي ماسه هاي ساحلي مرطوب و خنك بوده است .

اما پياده روي بر روي تپه هاي شن خالص كه هيچگونه سنگ و شي زائدي در آن وجود ندارد چيزي است ديگر . و از آن جالبتر اينكه ماسه هاي رو به آفتاب گرم و مطبوع و ماسه هاي رو به سايه خنك و مرطوب  . اين احساس را مطمئنا در ساحل دريا نخواهيد يافت .

منظره  مجمر سرخ آفتاب كه نور سرخ و نارنجي رنگ خود را بر دامن تپه ها مي گسترد را هيچگاه نمي توان با قلم توصيف كرد . گلوله سرخي كه از پشت تپه ها خرامان ، خرامان بيرون مي آيد و اگر شانس با شما يار باشد و آسمان آبي رنگ با مقداري لكه هاي ابر سفيد به اين مجموعه اضافه شود عيش شما كامل خواهد شد .

ساحل تپه هاي شني در فاصله 10 كيلومتري شرق كاروانسرا آغاز شده و تا چشم كار ميكند رو به  سمت شرق گسترده شده است . اين تپه هايي داراي پوشش گياهي خاص خود هستند كه زيبايي اين تپه ها را دو چندان كرده است . نكته جالب توجه ، ريشه هاي درختچه ها و بوته ها است كه بدليل كمبود آب ، در برخي موارد تا 10 متر نيز به اطراف كسيده شده است تا بلكه قطره اي آب بيابند.

اگر قصد عكاسي از اين منطقه را داريد شديدا از دوربين خود مراقبت كنيد چرا كه يك دانه شن نيز براي بر باد دادن سرمايه شما كافيست .

 

 

چاه دست :

اين چاه به عمق حدودا 5/1 متري در مسير كاروانسرا به تپه هاي شني قرار گرفته است تا زماني كه چاه را نديده ايد شايد باورتان نشود اما چاه " دست كن " در ميان كوير در عمق 5/1 متري به آب رسيده است . آب چاه دست كن نيز به مانند قنات كاروانسرا شور است ، اما كمي شيرين تر از آب قنات است .

 

برنامه اجرا شده توسط گروه همت شميران :

براي ديدن زيبائيهاي كوير مرنجاب با گروه كوهنوردي همت شميران همراه مي شويم و در روز چهارشنبه مورخ 11 آبان ماه سال 1384 ، ساعت 7 صبح از مبدا حركت گروه ( ميدان تجريش ) بسوي كاشان ، مرنجاب به راه مي افتيم . تعداد افراد شركت كننده 27 نفر است كه 20 نفر از افراد گروه با يك دستگاه ميني بوس ايويكو ، پنج نفر با ماشين سواري پيكان و دو نفر ديگر با جيپ صحرا عازم مرنجاب ميشويم . ( لازم به ياد آوري است پنج نفري كه با پيكان به منطقه آمدند بعد از ظهر روز چهارشنبه حركت كردند ) .

متاسفانه در فاصله 40 كيلومتري شهر كاشان ، ميني بوس دچار نقص فني شده و با تمام سعي و تلاش افراد گروه عيب برطرف نميشود ، اجبارا ميني بوس را بكسل كرده و تا كاشان مي بريم . در شهر كاشان يك دستگاه ميني بوس ديگر كرايه كرده و مجددا به راه مي افتيم . با اشكال بوجود آمده اجبارا 5 ساعت زمان را از دست ميدهيم . و نهايتا ساعت 6:30 عصر به كاروانسرا مي رسيم . و چادرهاي گروه را بر پا ميكنيم . تيم پنج نفره پس از دو ساعت به گروه ملحق ميشود . پس از كمي استراحت و صرف شام با هيزمي كه به همراه آورده ايم آتشي كوچك برپا كرده و دور آتش نشسته و گوش به صداي دلنواز تنبوري مي سپاريم كه آقاي " بويه سادات نيا " مي نوازد . پس از لذت بردن از صداي تنبور ترانه هاي زيباي سنتي را دور هم زمزمه ميكنيم . و پس از آن هر كسي با خود خلوت ميكند تا لذت " شب ، سكوت ، كوير " را درك كند .

صبح روز پنجشنبه به تماشاي طلوع آفتاب كوير مي نشينيم اين زيبايي با حضور شترهايي كه براي رفع عطش به كنار استخر آمده اند دو چندان ميشود . حدود ساعت 8:30 از كاروانسرا به سمت درياچه نمك و مقصد نهايي يعني جزيره سرگرداني به راه مي افتيم . پس از افت و خيز فراوان ساعت 11:30 بر بالاي مرتفع ترين نقطعه كوه جزيره سرگرداني مي ايستيم و به نظاره مناظر اطراف مي نشينيم . و اسم جزيره سرگرداني براي ما معني ميشود . پس از كمي استراحت كردن و گرفتن چند عكس يادگاري به همراه يك مارمولك كه  به گروه ما ملحق شده بود مجددا به سمت كاروانسرا باز ميگرديم . حدودا ساعت 3:30 بعد ازظهر آخرين افراد گروه به كاروانسرا ميرسند . طبق برنامه مقرر شده بود كه شبماني دوم  دركنار چاه " دست كن " باشد تا صبح زود بتوانيم قبل از طلوع افتاب در كنار تپه هاي شني باشيم به همين منظور حدود ساعت 6 عصر به سمت چاه به راه مي افتيم . دقيقا به محض پياده شده از خودرو باد و طوفاني برپا ميشود كه عملا تمامي افراد گروه زمين گير مي شوند و در برخي موارد باد چادرهايي را كه در حال برپا شدن بودند از زمين بلند مي كند . بنا به صلاحديد سرپرست برنامه آقاي " علي شيخ زاده " تصميم بر اين مي شود كه گروه مجددا به كاروانسرا بازگردد . در اين اثنا ، گير كردن پيكان و ميني بوس گروه درون شنها مشكل را دو برابر ميكند با كمك افراد گروه و خصوصا آقايان " علي شيخ زاده ، سعيد اسماعيلي و بويه سادات نيا " بالاخره خودروها را از ماسه بيرون مي آوريم . پس از رسيدن به كاروانسرا چندين گروه و تور ديگر نيز به كاروانسرا مي آيند و براي شب ماني آماده ميشوند .

متاسفانه اينجا نيز به مانند ديگر هدايايي كه حاصل فرهنگ غرب و اروپا است فقط بصورت صوري وارد ايران شده است . از گردشگري فقط هاي و هوي و خراب كاري آن را ياد گرفته ايم و بس . چندين نفر از گروههاي جديد كه وارد كاروانسرا شده بودند از سر شب تا خود صبح با صداي بلند در محوطه اطراف كاوانسرا در حال تعريف كردن داستان" ننه كلثوم" بودند كه باعث سلب آسايش ديگر افراد شده بودند و با اينكه چندين نفر به اين قضيه  اعتراض نمودند قصه " ننه كلثوم " تا صبح پايان نيافت ، دريغ از ارزني شعور كه وجه تمايز انسان و حيوان است . از كثيف كاري دستشويي ها و زباله هايي كه در اطراف كاروانسرا پخش شده بود ميگذريم . صبح زود روز جمعه قبل از طلوع آفتاب عازم تپه هاي شني ميشويم تا طلوع آفتاب را از بلنداي تپه ها و از زاويه اي ديگر ببينيم . تا ساعت 10:30صبح ، افراد گروه  مشغول جست و خيز بر روي تپه ها و غلت زدن بر روي شنهاي نرم ميشوند . هنگام برگشت به كاروانسرا متوجه ميشويم كه مجددا ميني بوس درون شنها گير كرده است و اين بار نيز با زحمت و تلاش فراوان بچه ها ، خصوصا سه دوست ياد شده ميني بوس را از درون شنها بيرون ميكشند . ساعت 11 مجددا به كاروانسرا بازگشته و پس از صرف صبحانه و كمي استراحت آماده حركت بسوي تهران ميشويم . نهايتا ساعت 12:30 كاروانسراي عباسي را با تمامي زيبائيها و خاطرات شيرين آن ترك ميكنيم به اين اميد كه صنعت گردشگري ايران به حدي رشد بكند و اين مجموعه ميزبان ميهمانان ايراني و خارجي باشد تا عاشقان طبيت و كوير براي گردش يك ساعته در بيابانهاي دبي 40 الي 80 دلار پول نپردازند و اگر هم قرار است براي گردشگري پولي هزينه كنند چه بهتر كه اين پول و هزينه در ايران صرف شود .

به اميد آن روز .

 

در خاتمه بر خود واجب مي دانم كه از طرف خود و تمامي اعضاي گروه از آقاي " علي شيخ زاده " بخاطر زحمات فراواني كه در اين برنامه متحمل شدند تشكر و قدرداني كنم .

 

 تيتر گزارش نام  آلبومي است  از استاد " محمد رضا شجريان "            

کاروانسرای مرنجاب

دریاچه نمک

طلوع آفتاب کاروانسرا

طلوع آفتاب در شنزار

تپه های شنی

درختچه ای بر بلندای تپه های شنی           

2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 8:16  توسط شادفر  | 

بهانه اي براي نوشتن

بهانه اي براي نوشتن

 

 با درود خدمت تمامي دوستان.

چند وقتي است كه نوشته اي نداشته ام خيالات خام در سر نپرورانيد كه شادفر جام رحمت را سر كشيده است . زهي خيال باطل . مشغول گذراندن كلاس امداد نجات هستم و متاسفانه در روزهاي پنجشنبه و جمعه تشكيل ميشود . از طرفي چند هفته اي است كه به تمرينات سنگنوردي ادامه ميدهم . به همين دليل مطلب تازه اي نبود كه يادداشت كنم . اميدوارم از اين فصل زيبا براي ديدن جنگل و كوير كمال استفاده را ببريد .

 بدرود

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 11:14  توسط شادفر  |