صعود شبانه خشچال
صعود قله خشچال ، نگاهبان دره الموت با زيباييهاي دره الموت براي هر كوهنوردي وسوسه انگيز است .
الموت
منطقه كوهستاني الموت –البرز غربي- در شمال قزوين قرار دارد و از شمال به دهستان هاي دو هزار و سه هزار تنكابن ، از شرق به طالقان ، از غرب به رودبار و از جنوب به طالقان و پـِشكل دره محدود مي شود.
رشته كوه هاي البرز غربي در منطقه الموت داراي قلل معروف و مرتفعي است و سه محور عمده كوهنوردي در اين مسير به ترتيب عبارت اند از:
1- محور گرمارود - پيچ بن - سيالان با ارتفاع 4250 متر، دهستان سه هزار تنكابن .
2- محور اوان . خشچال با ارتفاع 4150 متر، دهستان دو هزار تنكابن .
3- محور هير- ويار- گون كول ،اشكوركلاچاي.
قله خشچال
اين قله را مي توان از مسير راه قزوين- الموت- زواردشت نظاره كرد. " زوار دشت " در قسمت شمالي درياچه اوان قرار دارد . قله خشچال داراي برجهاي بلند صخره اي با ديواره هاي بزرگ شمالي برفچال ها و ارتفاع قابل ملاحظه اش بر فراز دره الموت بر روي خط الراس اصلي البرز غربي قرار دارد . قله از سمت شرق توسط كوه گي جكين به قله 4250 متري سيالان و از سمت غرب توسط گردنه هاي متعددي به سرخه كوه هير و نهايتا به كوه درفك متصل مي گردد . يال شمالي خشچال كه بطور قابل ملاحظه اي از شمال قله افت مي كند پس از پلهم دشت به قله بزابن و در انتها به قله 3620 متري سماموس و دره اشكورت مي رسد .
براي رسيدن به قله مرتفع خشچال ، از كنار درياچه ، دو مسير صعود وجود دارد: مسير اول از طريق راهي است كه از بالاي درياچه به طور مستقيم تا قله پيش مي رود و مسير دوم از درون دره زواردشت تا زير قله ادامه مي يابد. اين مسير به محلي به نام " چشمه گلپري" مي رسد كه علاوه برچشمه ، داراي پوشش انبوهي از بوته زارهاي گلپر نيز هست.
گزارش برنامه صعود قله خشچال ( 4180 متر ) :
گروه كوهنوردي ستاك
تاريخ : 28 و 29 ارديبهشت 1385
نفرات :
سرپرست : شادفر
آقايان : دانايي فرد – طاهرخاني – مسلمان
وضعيت هوا : آفتابي – وزش باد شديد در 200 متري قله
وقتي بداني از بالاي خشچال مي تواني تمامي منطقه الموت را زير پاي خود ببيني صعود بر بلنداي آن و ديدن الموت در زير پايت و تماشاي گيلان و مازندران كه در زير پوششي از ابر مخفي شده اند مطمئنا شما را براي صعود وسوسه خواهد كرد . از آن جالبتر زماني است كه از منطقه الموت در حال خروج باشي و به هر كجاي الموت كه بروي قله را ببيني ، آن زمان بر آن بلندا ايستادن معني و لذت ديگري دارد .
از حس و حال ديگر كوهنوردان به هنگام سختي كشيدن در حين صعود هاي سخت اطلاعي ندارم ، اما هر بار بر بلنديها كه سختي زيادي را تحمل كرده ام با خود عهد كرده ام كه ورزش كوهنوردي را كنار بگذارم و به قول ي دوست خوبم سيامك ، شطرنج را به عنوان رشته ورزشي انتخاب كنم ؟! اما همين كه صعود تمام شد و ذلتها به پايان رسيد ، فريادي از درون ، قله اي و كوهي ديگر را مي طلبد . و برنامه ريزي براي صعودي ديگر آغاز مي شود . آيا براستي براي كوهنوردان روزي مي رسد كه از روي تحمل سختي ها ، اين عشق و عاشقي را به كناري بگذارند ؟
به منطقه الموت سال گذشته سري زده و زيباييهاي طبيعت اين دشت را ديده بودم و از همان زمان قله خشچال را براي بازگشتي دوباره و صعود انتخاب كرده بودم ، تا اينكه با توجه زيباييهاي دو چندان اين منطقه در فصل بهار ، تاريخ 29 ارديبهشت را براي صعود اين قله در برنامه گروه كوهنوردي ستاك گنجانديم .
برنامه طبيعت گردي ( ديدار از درياچه زيباي اوان و قلعه حسن صباح ) براي روز پنجشنبه تا جمعه برنامه ريزي شده بود اما با توجه به اينكه اكثر افراد گروه وسايل كامل شب ماني در طبيعت را ندارند لذا اجبارا برنامه را بصورت فشرده تر براي روز جمعه در نظر گرفته و سرپرستي برنامه را به دوست عزيزمان آقاي جوهرچي مي سپاريم . اما براي صعود قله خشچال يك روز كافي نيست چرا كه 4 ساعت فاصله تهران تا كنار درياچه اوان است . به همين دليل با هماهنگي كه با دوستان گروه به عمل مي آيد فقط سه نفر ديگر براي صعود به قله اعلام آمادگي مي كنند . قرار حركت را براي ساعت 16 روز پنجشنبه مورخ 28/02/1385 مي گذاريم و سر ساعت از تهران به راه مي افتيم .
با ارتباطي كه با دوستان مختلف مي گيريم راهنمايي براي اين برنامه پيدا نمي كنيم لذا اين بار نيز با توسل به نقشه و گزارشات موجود عازم منطقه مي شويم . اما اين بار هيجان برنامه را مي خواهيم كمي بيشتر كنيم براي فرار از گرمي آفتاب روز بعد تصميم ميگيريم شبانه به قله صعود كنيم و تا صبح به كنار درياچه بازگرديم ! اما يك اشتباه كوچك باعث مي شود صعود و فرود قله خشچال 16 ساعت طول بكشد .
تهران را با تمام دود و شلوغي آن ترك مي كنيم تا روزي را در دامان طبيعت سپري كنيم . نرسيده به ميدان غريب كش قزوين به جاده فرعي الموت وارد مي شويم و رو به سوي شمال مي رانيم كوههاي روبرو نشان از پيچ وخم زيادي دارد كه بايد براي گذر از اين كوهستان طي كنيم . به بالاي اولين پيچ كه مي رسيم نسيم خنك و سرد بهاري به داخل خودرو مي پيچد نمي توانيم از طبيعت زيباي دره الموت بگذريم ، چندين بار در بين مسير توقف ميكنيم و به تماشاي دره مي نشينيم و به هوش و فراست عقاب الموت بدليل انتخاب اين منطقه به عنوان پايگاه مبارزاتي خود آفرين مي گوييم . چرا كه با خودرو ، گذر از اين همه پيچ وخم جاده با مشكل همراه است ، حال امكانات قرن پنجم هجري قمري را در نظر بگيريد و مقاومت جان بركفان حسن را نيز بر آن اضافه كنيد تا دريابيد كه گذر از اين معبر براي دشمنان حسن تا چه حد مشكل بوده است .
غروب آفتاب الموت را مي بينيم و در هواي گرگ و ميش شامگاهي ( ساعت 20 ) به كنار درياچه اوان مي رسيم . نماي زشت سال گذشته از درياچه اوان خوشبختانه امسال تغيير يافته است ، اين بار مي توان به دوستان وآشنايان رفتن و ديدن درياچه را پيشنهاد داد . سال گذشته كه به كنار درياچه رسيدم از شدت وجود زباله هاي گوناگون در كنار آب به غير از زشتي نا بهنجاري كه بوجود آورده بود بوي تعفن بسيار شديدي نيز اطراف درياچه را گرفته بود اما اين بار همت يكي از سازمان ها؟ باعث شده بود كه خبري از زباله در اطراف درياچه نباشد .
بسياري از طبيعت گردان با اتوموبيل و چادر هاي خود به كنار درياچه آمده و چادر خود را براي شب ماني برپا كرده اند . ما نيز تا كنار درياچه مي رويم و بساط شام را پهن ميكنيم . خوردن شام با صداي قورباغه هاي درياچه ، خود تنوعي است در برنامه كوهنوردي .
قبل از اينكه هوا كاملا تاريك شود نقشه هاي موجود را با كوهها و يال هاي منطقه مطابقت ميدهيم . طبق نقشه ها يالي كه به قله مي رسد دقيقا از شرق درياچه و روستاي زواردشت شروع مي شود ما نيز تصميم مي گيريم كه از روي يكي از دامنه ها خود را به بالاي يال برسانيم و از آن به بعد با ارتفاع گرفتن يال بايد مستقيم به سمت شمال برويم تا به قله برسيم . اما غافل از اينكه اي يال نشان داده شده در نقشه يالي است كه در بالاي روستاي زواردشت قرار گرفته است و بايد از آنجا صعود را آغاز كنيم .
پس از خوردن شام راس ساعت 21:30 آماده حركت مي شويم ، و درياچه را با صدا و ازدحام مردم تنها مي گذرايم . از شرق جاده آسفالته روستاي زوار دشت از روي يكي از دامنه ها صعود را آغاز مي كنيم ، به اميد مهتاب نمي توانيم بمانيم چرا كه اواخر ماه قمري است و مهتاب نيمه هلال است و زمان طلوع آن ديروقت ، لذا با نور چراغهاي پيشاني به پيش مي رويم . بدون آنكه از وضعيت ادامه مسير خبر داشته باشيم از روي دامنه ارتفاع مي گيريم ، چندين مرتبه به شن اسكي بر مي خوريم و مجبور مي شويم تغيير مسير بدهيم و يك بار نيز بر روي يكي از شيبهاي بالاي 70 درجه گير مي افتيم و بوسيله حمايت با طناب انفرادي از اين مانع عبور ميكنيم . نزديك يال به يك باره متوجه مي شويم كه به جاده اي خاكي رسيده ايم ، طبق اطلاعاتي كه از دوستان گروه همت گرفته ايم اين جاده خاكي تا نزديكي قله ادامه دارد و مسير دسترسي به يك معدن است ؟! ما نيز با توجه به اين اطلاعات ديگر به سمت يال نمي رويم و از جاده سعي مي كنيم كه خود را به قله برسانيم ، اما پس از 500 متر پياده روي ، جاده شديدا ارتفاع كم ميكند ، لذا ما نيز تصميم مي گيريم كه مجددا بر روي يالي كه در سمت راست جاده قرار دارد سوار شويم .
بعد از رسيدن به يال كم كم ارتفاع مي گيريم هنوز روستاي زواردشت در سمت راست ما قرار دارد لذا با توجه به نقشه بايد اين يال را به سمت شمال ادامه دهيم . از بلنداي يال نور چراغ تمامي روستاهاي دره الموت مشخص است ، گويي كه ستارگان بر زمين ريخته اند با ادامه دادن يال به گرده اي سنگي مي رسيم كه با دست به سنگ شدن مي توان از آن عبور كرد . در گزارشات قبلي نوشته شده است كه در نزديكي قله مسير سنگي ميشود اما مطمئنا اين سنگها نمي تواند همان سنگها باشد چون هنوز ساعت 24 نشده است و مطمئنا با سرعت حركتي ما ، نمي توانيم به قله رسيده باشيم !!
پس از گذر از اين گرده سنگي بر روي تيغه اي راه مي رويم كه هر دو سوي آن دره هاي عميق و سنگي ديده مي شود . حدود ساعت 1 نيمه شب به گرده سنگي ديگري مي رسيم كه گذر از سمت غربي آن امكان پذير نيست ، ما نيز از راست گرده رو بسوي شمال مي رويم . هلال ماه از پشت ابرها كم كم چهره مي نمايد ، وتا حدودي دشت و مسير را روشن ميكند . پس از گذر از اين گرده ، روستا را در جنوب خود مي بينيم هنوز مطمئن نشده ايم كه مسير را اشتباه آمده ايم چون يالي كه در شمال روستا قرار دارد را نديده ايم . البته اين نكته نيز قابل ذكر است كه در نقشه ها يال رسيدن به قله با شيبي كم ارتفاع گرفته است اما كوه و يالي كه در شمال روستاي زوار دشت قرار دارد با يك ديواره آغار مي شود .
پس از گذر از اين گرده دوباره به جاده مي رسيم اين بار تصميم مي گيريم كه از جاده ادامه مسير بدهيم . حدود ساعت 2:30 كم كم خستگي و عدم اطمينان از مسير روحيه ما را كمي دچار تزلزل مي كند . تصميم ميگيريم در مكاني مناسب تا طلوع آفتاب بخوابيم . اما فقط دو كيسه خواب ( جهت مواقع اضطراري ) با خود آورده ايم ، چرا كه طبق برنامه ريزي فكر مي كرديم تا صبح به قله ميرسيم و برمي گرديم . در يكي از گوديهاي جاده كه بادگير نيست وسايل خواب را پهن مي كنيم : دو عدد كيسه خواب و يك عدد زير انداز ؟! مطمئنا خواب راحتي نخواهد بود . يك زير انداز براي يك نفر ، يك كيسه خواب براي نفر بعدي و يك كيسه خواب كه به عنوان زيرانداز براي دو نفر ديگر مي ماند . هنوز ساعتي نگذشته و چشممان به خواب عادت نكرده كه سوزي سرد در اندام همگي ما مي پيچد و سرماي نزديك صبح خود را نشان مي دهد . مسلمان مي گويد كه دما زير صفر است و ما باور نمي كنيم و ميخنديم اما وقتي صبح به قصد قله حركت ميكنيم ، گفته مسلمان با ديدن آبي كه بر روي زمين يخ بسته است تائيد مي شود . ساعت 4 ديگر نمي توانيم طاقت بياوريم و آماده صعود مي شويم قبل از حركت با هيزمي كه از بوته هاي خشك بر زمين ريخته است آتشي درست مي كنيم و كمي خومان را گرم مي كنيم . ساعت 4:30 كه آماده حركت ميشويم مسلمان از ادامه صعود انصراف ميدهد . و داخل كيسه خواب خود مي خزد . با توجه به تجربه اي كه مسلمان دارد ، تنها ماندن او مطمئنا مشكل ساز نخواهد بود . از او خداحافظي ميكنيم و جاده را رو بسوي شمال مي رويم . كم كم هوا روشن مي شود و مسير را بهتر ميتوان ديد . هنوز قله اي كه شبيه به قله خشچال باشد را نديده ايم . اما يالي را در روبرو ميبينيم كه جاده خاكي تن آن را به شدت تمام زخمي كرده است از پاكوبي كه بر روي كوه وجود دارد ارتفاع ميگيريم ، سطح كوه پوشيده از گياهان كوهي است انواع و اقسام گياهاني كه صاحب اين قلم هيچ شناختي ( به استثناء ريواس ) از آنها ندارد !! در برخي مناطق تراكم اين گياهان به حدي است كه زمين ديده نمي شود حدود ساعت 6 صبح بالاخره از بلنداي يالي كه مستقيم تا شمال امتداد يافته است قله خشچال را مي بينيم كه سفيد پوش و استوار الموت را به نظاره نشسته است با ديدن قله و مسيري كه باقي مانده است ناخود آگاه خستگي ما دو برابر مي شود چون با توجه به مسير و توان ما كه يك شب هم نخوابيده ايم ، حداقل 3 ساعت ديگر تا قله راه باقي است .
در زير نور آفتاب در پناه يكي از خاكريزهاي كنار جاده براي صبحانه و استراحت توقف ميكنيم . آنقدر خسته و خواب آلود هستم كه بدون خوردن صبحانه نيم ساعتي به خواب ميروم و دوباره با سرماي باد از خواب بيدار مي شوم ، دوست ديگرمان آقاي دانايي لقمه به دست در حال چرت زدن است !! ساعت 6:45 آماده حركت مي شويم حركتي كه اگر قله در نزديكي تهران بود مطمئنا به سمت پايين بود و نه به سمت بالا ؟ با توجه به اينكه نيمي از مسير را طي كرده بوديم مطمئنا صعود نكردن قله با حسرتي نابخشودني همراه ميشد.
با ارتفاع گرفتن كوههاي سپيد پوش اطراف بيشتر خودنمايي مي كردند و دامنه هاي سبز كوههاي دره الموت كه به دره زيبايي دو چندان بخشيده است . با بالاتر رفتن كوه سپيد پوش شاه البرز عروس كوههاي طالقان در شرق خودنمايي مي كند كه با تور سپيد رنگي بر سر ، نظاره گر دشت طالقان است . در سمت غرب نيز قله زيور چال با ارتفاع 3500 متر ديده مي شود.
جاده خاكي تا نزديكي قله ادامه دارد و دل هر طبيعت دوستي را به درد مي آورد جاده اي كه به مانند زخم دشنه اي بر قلب طبيعت براي هميشه به يادگار خواهد ماند . زخمي كه در هر كوهستاني كه برويد مي بينيد و صداي ماشينهاي راه سازي را مي شنويد كه در حال زير و رو كردن طبيعت زيباي اين ملك هستند .
با ديدن شيب انتهاي مسير به راستي اراده آدمي به مبارزه طلبيده مي شود شيبي تند كه مطمئنا نفس گير خواهد بود . در بسياري از دهليزهاي بين سنگها كه تا نزديكي قله ادامه دارد برف و يخ وجود دارد برفي كه در اكثر نقاط يخ بسته است و قدم گذاشتن بر روي آنها خطرناك ، با احتياط تمام از بين سنگها و يخهاي نزديك قله گذر مي كنيم 200 متر مانده به قله بادي شديد بر روي يال مي وزد بادي كه مجبورمان ميكند لباسهايمان را بپوشيم و از ماسك طوفان استفاده كنيم ، ساعت 9:30 بر بلندترين نقطه الموت مي ايستيم و خستگي 12 ساعت صعود با ايستادن بر روي قله از تنمان بيرون مي رود ، و باز هم حس هميشگي كه به سراغ ما مي آيد لذتي كه به تمامي ذلت رسيدن به اوج قله مي ارزد و حسي كه غير از كوهنوردان افراد ديگر نمي توانند درك كنند . و سئوالي كه هميشه ازكوهنوردان مي پرسند و جوابي كه هيچ وقت آنها را قانع نمي كند و نمي توان اين لذت را تشريح كرد .
« اون بالا چي به شما ميدن كه هي مي ريد بالا و مي آييد پايين ؟ »
10 دقيقه اي بر روي قله براي ديدن شيب بسيار تند شمالي قله كه از برف پوشيده شده است و گرفتن چند عكس يادگاري توقف ميكنيم و به نظاره شمال مي نشينيم كه در زير پوششي از مه فرو رفته است ، از دور دست در شمال شرق كوههاي علم كوه و سيالان را مي توان ديد .
با توجه به تماسي كه با ديگر گروه ستاك ميگيريم متوجه مي شويم كه آنها براي ديدن درياچه اوان و قلعه حسن صباح در راه هستند لذا سعي ميكنيم كه زودتر خود را به كنار درياچه برسانيم تا با آنها همراه شويم . ( نكته قابل توجه اينكه در اكثر مسير درياچه تا قله تلفن همراه قابل استفاده است )
با احتياط از بين سنگها و يخهاي نزديك قله فرود مي آييم و به سمت درياچه روان مي شويم . هر سه نفر ما در خلوت خود غرق شده است ، فقط صداي سوز باد و هر از گاهي صداي جيغ پرندگان اين سكوت را مي شكند . تا بالاي آخرين يالي كه نزديك صبح به آنجا رسيده بوديم مي رويم و مسيري كه ديشب آمده ايم را چك مي كنيم مسيري كه تازه متوجه مي شويم چه مسيري است ؟!!
از دامنه رو به روستا كه با پاكوبي كاملا مشخص است به سمت درياچه روان مي شويم . دامنه با برگهاي بزرگ ريواس پوشيده شده است در بين مسير مقداري ريواس مي چينيم و ارتفاع را كم ميكنيم.
درياچه به مانند نگيني كه درختان آن را در برگفته اند از نماي بالا ، زيبايي دو چندان دارد . با توجه به هماهنگي كه با آقاي جوهرچي انجام داده ايم ، آنها تا ساعت 13 در كنار درياچه خواهند بود لذا تمام سعي و تلاش ما اين است كه خود را تا ساعت 13 به كنار درياچه برسانيم اما متاسفانه اين كار عملي نمي شود .
مسلمان نيز از ساعت 8:30 كه به كنار درياچه رسيده است به ديگر دوستان پيوسته و با آنان به سمت قلعه رفته است .
از كنار آخرين شيبي كه به روستا مي رسد و يك ديواره است به سمت روستا مي رويم در بالاترين نقطه روستا يك آبشخور گوسفندان قرار دارد كه از آب چشمه اي خنك تغذيه مي شود . با ولع هرچه تمام تر از چشمه آب مي خوريم و ظرفهايمان را نيز پر مي كنيم چرا كه از از ساعت 8 صبح به بعد ديگر آبي نداشته ايم .
از كوچه باغها و باغات انگور روستاي زواردشت مي گذريم و رو بسوي درياچه مي رويم . ساعت 14 به كنار درياچه مي رسيم . نسبت به شب گذشته اطراف درياچه كمي خلوت تر است ، علت آن گرماي آفتاب است كه بر سر مسافرين مي تابد .
سريع وسايلمان را جمع ميكنيم و به سمت معلم كلايه به راه مي افتيم تا در زير سايه درختي بتوانيم ناهار بخوريم . با آقاي جوهر چي نيز هماهنگي ميكنيم كه در معلم كلايه آنان را ببينيم .
در انتهاي روستاي معلم كلايه به سمت گازرخان در زير سايه درختي مي نشينيم و بساط ناهار را پهن ميكنيم . از ساعت 14:30 تا 16:30 فرصت داريم كه استراحت كنيم . دوستان ديگرمان كه جمعا 16 نفر هستند با يك دستگاه ميني بوس با نيم ساعت تاخير به معلم كلايه مي رسند ، پس از سلام و احوال پرسي و گرفتن چند عكس دسته جمعي خداحافظي كرده و به سمت تهران به راه مي افتيم .
از معلم كلايه كه به راه مي افتيم تقريبا از اكثر نقاط مي توانيم قله خشچال را ببينيم قله اي كه در آخريم مراحل پاي ما را براي رفتن سست كرده بود ، اما همان سرسختي كه در وجود هر كوهنوردي است ما را مجبور به غلبه بر اين كوه چقر كرد .
دره زيباي الموت را ترك ميكنيم ، در خلوت خود نقشه صعود به سيالان را مي كشم . قله اي كه ميتوان از گازرخان صعود كرد و از جنگل 2000 تنكابن فرود آمد .
با همين تفكرات و خاطرات اين سفر ، ساعت 9 به تهران ميرسيم و از دوستان جدا مي شويم . و اينچنين صعود به قله خشچال را نيز به خاطرات خود اضافه ميكنيم .