تبليغاتX
من و خلوت كوهستان

من و خلوت كوهستان

كوه و كوهنوردي ، طبيعت و ايرانگردي

با درود

قبل از هر چيزي آماده شدن سايت موسسه كوهنوردي و طبيعت گردي دالاهو را به اطلاع دوستان عزيز مي رسانم :

http://irannaturetour.com

هيچ بهانه اي براي ننوشتن گزارش برنامه هاي اجرا شده ندارم بجز كمبود وقت ؟ البته اگر با خود روراست باشم اين بهانه نيز پذيرفته نيست .

پس از آخرين مطلب پست شده در برنامه هاي زير شركت كرده ام كه متاسفانه تمامي آنها بدون گزارش مانده و فقط هاله اي از خاطرات آنها در ذهن من باقي !!

لذا فقط نام و مكان برنامه هاي اجرا شده را گذرا براي خود يادآوي ميكنم تا لااقل نام و مكان و تاريخ برنامه ها را فراموش نكنم .

۸۵/۴/۲۳ جمعه : يك روزه قله كلون بستك

28و29و30/4/85 سه روزه : قله سبلان

۸۵/۵/۶جمعه يك روزه : شركت در همايش اعتراض به تخريب منطقه علم كوه

12و13/5/85 دو روزه : قله خلنو

17 تا 20/5/85 : روز اول : ايرانگردي و طبيعت گردي : جاده چالوس ، جاده يوش ، خانه نيما يوشيج ، شب ماني در بلده ، روز دوم : جاده نور چمستان ، جنگل لاويج ، روستاي لاويج ، چمستان ، گلوگاه ، آبتني در ساحل گلوگاه ، روستاي ارضت ، شب ماني در مسير روستاي ارضت ، روز سوم : حركت به سمت رادكان و كردكوي ، شب ماني گنبد ، روز چهارم : بازگشت به تهران از مسير گنبد ، مينودشت ، شاهرود ، سمنان ، تهران

۸۵/۵/۲۷جمعه يك روزه : قله آبك

31مرداد و 1و2و3 شهريور 1385 : چهار روزه : ايرانگردي و طبيعت گردي : روز اول : حركت به سمت همدان ،ديدار از آثار باستاني همدان ، ادامه مسير بسوي كرمانشاه ، ديدار از محوطه باستاني بيستون ، طاق بستان ، شب ماني در كرمانشاه ، روز دوم : حركت به سمت پاوه ، ادامه مسير به سمت نودشه ، اورامانات تخت ، مريوان ، شب ماني در كنار درياچه زريوار روز سوم : حركت به سنندج ديدار از شهر سنندج ، ادامه مسير به سمت ديواندره ، شب ماني در كنار غار كرفتو ، روز چهارم : ديدار از غار كرفتو ، ادامه مسير به سمت تكاب ، ديدار از بناي زندان ديو و آتشكده آذرگشنسب ( تخت سليمان ) بازگشت به تهران .

۸۵/۶/۱۰جمعه يك روزه : برنامه طبيعت گردي تنگه واشي

15 تا 25 شهريور ده روزه : تركيه ، شهر استانبول رفت و برگشت بصورت زميني

۸۵/۶/۳۱: شركت در جشنواره پاكسازي كوهستان

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 9:6  توسط شادفر  | 

با عرض درود خدمت تمامي دوستان ، كوهنوردان و همنوردان

 

نزديك به دو ماه و اندي است كه دست به قلم ( ببخشيد كيبورد ) نبرده  و گزارشي ننوشته ام ، كه اين كم كاري بيش از همه صاحب اين قلم را آزرده است چرا كه گزارشات نوشته شده هم خاطرات شخصي بنده بود و هم رابطه اي با دوستاني كه به وبلاگ سري مي زدند و پيامي از سر لطف مي گذاشتند :

اما متاسفانه مدتي است گرفتاري هاي موسسه جديدي كه تاسيس شده است و كارهاي اجرايي آن وقت و زمان آزادي براي نوشتن گزارشات نگذاشته است ، اما اميدوارم در اسرع وقت بتوانم گزارشي هر چند كوتاه در مورد برنامه هاي اجرا شده بنويسم .

 

به هر روي موسسه جديدي با نام مهرگستران دالاهو كه زمينه فعاليت آن : كوهنوردي ، طبيعت گردي ، دوچرخه سواري ، اسكي ، عكاسي طبيعت  ميباشد توسط اينجانب و آقاي سيامك دانايي به ثبت رسيده است كه فعاليت رسمي آن بعد از گذراندن مراحل اجرايي كار و راه اندازي سايت موسسه آغاز خواهد شد .

 

و اما گروه كوهنوردي ستاك :

با توجه به تصميم هيئت موسس گروه ستاك ، اين گروه ديگر برنامه هاي  اجرايي هفتگي نخواهد داشت و بصورت فصلي و يا ماهانه با تصميم هيئت موسس ، برنامه اجرا خواهد نمود .

 

با توجه به موارد ياد شده تا راه اندازي كامل فعاليت هاي موسسه دالاهو ، براي عدم قطع ارتباط كوهنوردان گروه ستاك با يكديگر ، تقويم كوهنوردي تابستان توسط موسسه دالاهو تدوين گرديده و تاكنون نيز اجرا شده است .

جهت اطلاع دوستان ابتداي هر هفته ،برنامه هاي دو هفته آينده بر روي وبلاگ گذارده خواهد شد . تا علاقمندان بتوانند با ما همراه شوند .

 

اما برنامه هايي كه بعد از برنامه خشچال شركت نموده ام و متاسفانه گزارشي ننوشته ام  :

 

۱۳۸۵/۳/۵ :شركت در همايش اعتراض به تخريب منطقه علم كوه : گروه ستاك

سه روزه ۱۳الی۱۵/۴/۱۳۸۵: طبيعت گردي : جاده اسالم به خلخال – درياچه نئور – گردنه حيران – جنگلهاي فندقلو ( همراه با گروهي از دوستان عكاس و منجم )

۱۳۸۵/۳/۱۹:تور طبيعت گردي روستاي كندلوس : موسسه مهرگستران دالاهو

۱۳۸۵/۴/۱ :درياچه تار و هوير : موسسه مهرگستران دالاهو

۱۳۸۵/۴/۲ : صعود قله دونا 3600 متر : موسسه مهرگستران دالاهو

دو روزه ۸و۹/۴/۱۳۸۵ :صعود قله شاهانكوه ( فريدونشهر اصفهان ) 4035 متر : موسسه مهرگستران دالاهو

۱۳۸۵/۴/۱۶ :صعود قله مهرچال 3920 متر : موسسه مهرگستران دالاهو

 

برنامه هاي آتي موسسه مهرگستران دالاهو :

 

جمعه  23/4/85 : يك روزه قله كلون بستك 4200 متر منطقه ديزين

۳ روزه : چهارشنبه 28 تيرماه  تا صبح  شنبه 31 تيرماه : صعود قله سبلان 4811 متر

جمعه ۳۰/۴/۸۵ : قله سرکچال ۴۱۵۰ متر . منطقه شمشک

 

علاقمندان شركت در برنامه قله سبلان براي دريافت جزئيات با شماره تلفن و يا E-mail اينجانب تماس حاصل نمايند .

شادفر

0912-5770407

K_shadfar@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 13:18  توسط شادفر  | 

برنامه های آتی گروه کوهنوردی ستاک :

۱۸ و ۱۹ خرداد ۱۳۸۵ : برنامه کوهنوردی : صعود قله وروشت

                             برنامه طبیعت گردی : دریاچه ولشت

ثبت نام تا ساعت ۲۰ روز چهارشنبه  ۱۷ خرداد

۲۵و۲۶ خرداد ۱۳۸۵ : برنامه کوهنوردی : کوهنوردی از گردنه کلیشم تا روستای داماش

                           برنامه طبیعت گردی  :  دامنه گردی در روستای داماش و دیدار از سوسن چلچراغ ( اثر طبیعی ملی ) - دیدار از سرو هزار ساله هرزویل

با مجوز سازمان محیط زیست ( برای دیدار از سوسن چلچراغ )

ثبت نام تا تا ساعت ۱۲ روز چهارشنبه ۲۴ خرداد ماه

جهت دریافت اطلاعات بیشتر و ثبت نام با شماره ۰۹۱۲۵۷۷۰۴۰۷ شادفر تماس حاصل فرمائید .

به امید دیدار شما

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 19:3  توسط شادفر  | 

خشچال

صعود شبانه خشچال

 

صعود قله خشچال ، نگاهبان دره الموت با زيباييهاي دره الموت براي هر كوهنوردي وسوسه انگيز است .

 

الموت

منطقه كوهستاني الموت –البرز غربي- در شمال قزوين قرار دارد و از شمال به دهستان هاي دو هزار و سه هزار تنكابن ، از شرق به طالقان ، از غرب به رودبار و از جنوب به طالقان و پـِشكل دره محدود مي شود.

رشته كوه هاي البرز غربي در منطقه الموت داراي قلل معروف و مرتفعي است و سه محور عمده كوهنوردي در اين مسير به ترتيب عبارت اند از:

1- محور گرمارود - پيچ بن - سيالان با ارتفاع 4250 متر، دهستان سه هزار تنكابن .

2- محور اوان . خشچال با ارتفاع 4150 متر، دهستان دو هزار تنكابن .

3- محور هير- ويار- گون كول ،اشكوركلاچاي.

 

قله خشچال

اين قله را مي توان از مسير راه قزوين- الموت- زواردشت نظاره كرد. " زوار دشت " در قسمت شمالي درياچه اوان قرار دارد . قله خشچال داراي برجهاي بلند صخره اي با ديواره هاي بزرگ شمالي برفچال ها و ارتفاع قابل ملاحظه اش بر فراز دره الموت بر روي خط الراس اصلي البرز غربي قرار دارد . قله از سمت شرق توسط كوه گي جكين به قله 4250 متري سيالان و از سمت غرب توسط گردنه هاي متعددي به سرخه كوه هير و نهايتا به كوه درفك متصل مي گردد . يال شمالي خشچال كه بطور قابل ملاحظه اي از شمال قله افت مي كند پس از پلهم دشت به قله بزابن و در انتها به قله 3620 متري سماموس و دره اشكورت مي رسد .

 براي رسيدن به قله مرتفع خشچال ، از كنار درياچه ، دو مسير صعود وجود دارد: مسير اول از طريق راهي است كه از بالاي درياچه به طور مستقيم تا قله پيش مي رود و مسير دوم از درون دره زواردشت تا زير قله ادامه مي يابد. اين مسير به محلي به نام " چشمه گلپري" مي رسد كه علاوه برچشمه ، داراي پوشش انبوهي از بوته زارهاي گلپر نيز هست.

 

گزارش برنامه صعود قله خشچال ( 4180 متر ) :

گروه كوهنوردي ستاك

تاريخ : 28 و 29 ارديبهشت 1385

نفرات :

سرپرست : شادفر

آقايان : دانايي فرد طاهرخاني مسلمان

وضعيت هوا : آفتابي وزش باد شديد در 200 متري قله

وقتي بداني از بالاي خشچال مي تواني تمامي منطقه الموت را زير پاي خود ببيني صعود بر بلنداي آن و ديدن الموت در زير پايت و تماشاي گيلان و مازندران كه در زير پوششي از ابر مخفي شده اند مطمئنا شما را براي صعود وسوسه خواهد كرد . از آن جالبتر زماني است كه از منطقه الموت در حال خروج باشي و به هر كجاي الموت كه بروي قله را ببيني ، آن زمان بر آن بلندا ايستادن معني و لذت ديگري دارد .

از حس و حال ديگر كوهنوردان به هنگام سختي كشيدن در حين صعود هاي سخت اطلاعي ندارم ، اما هر بار بر بلنديها كه سختي زيادي را تحمل كرده ام با خود عهد كرده ام كه ورزش كوهنوردي را كنار بگذارم و به قول ي دوست خوبم سيامك ، شطرنج را به عنوان رشته ورزشي انتخاب كنم ؟! اما همين كه صعود تمام شد و ذلتها به پايان رسيد ، فريادي از درون ، قله اي و كوهي ديگر را   مي طلبد . و برنامه ريزي براي صعودي ديگر آغاز مي شود . آيا براستي براي كوهنوردان روزي مي رسد كه از روي تحمل سختي ها ، اين عشق و عاشقي را به كناري بگذارند ؟

به منطقه الموت سال گذشته سري زده و زيباييهاي طبيعت اين دشت را ديده بودم و از همان زمان قله خشچال را براي بازگشتي دوباره و صعود انتخاب كرده بودم ، تا اينكه با توجه زيباييهاي دو چندان اين منطقه در فصل بهار ، تاريخ 29 ارديبهشت را براي صعود اين قله در برنامه گروه كوهنوردي ستاك گنجانديم .

برنامه طبيعت گردي ( ديدار از درياچه زيباي اوان و قلعه حسن صباح ) براي روز پنجشنبه تا جمعه برنامه ريزي شده بود اما با توجه به اينكه اكثر افراد گروه وسايل كامل شب ماني در طبيعت را ندارند لذا اجبارا برنامه را بصورت فشرده تر براي روز جمعه در نظر گرفته و سرپرستي برنامه را به دوست عزيزمان آقاي جوهرچي مي سپاريم . اما براي صعود قله خشچال يك روز كافي نيست چرا كه 4 ساعت فاصله تهران تا كنار درياچه اوان است .  به همين دليل با هماهنگي كه با دوستان گروه به عمل مي آيد فقط سه نفر ديگر براي صعود به قله اعلام آمادگي مي كنند . قرار حركت را براي ساعت 16 روز پنجشنبه مورخ 28/02/1385 مي گذاريم و سر ساعت از تهران به راه مي افتيم .

با ارتباطي كه با دوستان مختلف مي گيريم راهنمايي براي اين برنامه پيدا نمي كنيم لذا اين بار نيز با توسل به نقشه و گزارشات موجود عازم منطقه مي شويم . اما اين بار هيجان برنامه را مي خواهيم كمي بيشتر كنيم براي فرار از گرمي آفتاب روز بعد تصميم ميگيريم شبانه به قله صعود كنيم و تا صبح به كنار درياچه بازگرديم ! اما يك اشتباه كوچك باعث مي شود صعود و فرود قله خشچال 16 ساعت طول بكشد .

تهران را با تمام دود و شلوغي آن ترك مي كنيم تا روزي را در دامان طبيعت سپري كنيم . نرسيده به ميدان غريب كش قزوين به جاده فرعي الموت وارد مي شويم و رو به سوي شمال مي رانيم كوههاي روبرو نشان از پيچ وخم زيادي دارد كه بايد براي گذر از اين كوهستان طي كنيم . به بالاي اولين پيچ كه مي رسيم نسيم خنك و سرد بهاري به داخل خودرو مي پيچد نمي توانيم از طبيعت زيباي دره الموت بگذريم ، چندين بار در بين مسير توقف ميكنيم و به تماشاي دره مي نشينيم و به هوش و فراست عقاب الموت بدليل انتخاب اين منطقه به عنوان پايگاه مبارزاتي خود آفرين مي گوييم . چرا كه با خودرو ، گذر از اين همه پيچ وخم جاده با مشكل همراه است ، حال امكانات قرن پنجم هجري قمري را در نظر بگيريد و مقاومت جان بركفان حسن را نيز بر آن اضافه كنيد تا دريابيد كه گذر از اين معبر براي دشمنان حسن تا چه حد مشكل بوده است .

غروب آفتاب الموت را مي بينيم و در هواي گرگ و ميش شامگاهي ( ساعت 20 )  به كنار درياچه اوان مي رسيم . نماي زشت  سال گذشته از درياچه اوان خوشبختانه امسال تغيير يافته است ، اين بار مي توان به دوستان وآشنايان رفتن و ديدن درياچه را پيشنهاد داد . سال گذشته كه به كنار درياچه رسيدم از شدت وجود زباله هاي گوناگون در كنار آب به غير از زشتي نا بهنجاري كه بوجود آورده بود بوي تعفن بسيار شديدي نيز اطراف درياچه را گرفته بود اما اين بار همت يكي از سازمان ها؟ باعث شده بود كه خبري از زباله در اطراف درياچه نباشد .

 

بسياري از طبيعت گردان با اتوموبيل و چادر هاي خود به كنار درياچه آمده و چادر خود را براي شب ماني برپا كرده اند . ما نيز تا كنار درياچه مي رويم و بساط شام را پهن ميكنيم . خوردن شام با صداي قورباغه هاي درياچه ، خود تنوعي است در برنامه كوهنوردي .

قبل از اينكه هوا كاملا تاريك شود نقشه هاي موجود را با كوهها و يال هاي منطقه مطابقت ميدهيم . طبق نقشه ها يالي كه به قله مي رسد دقيقا از شرق درياچه و روستاي زواردشت شروع مي شود ما نيز تصميم مي گيريم كه از روي يكي از دامنه ها خود را به بالاي يال برسانيم و از آن به بعد با ارتفاع گرفتن يال بايد مستقيم به سمت شمال برويم تا به قله برسيم . اما غافل از اينكه اي يال نشان داده شده در نقشه يالي است كه در بالاي روستاي زواردشت قرار گرفته است و بايد از آنجا صعود را آغاز كنيم .

پس از خوردن شام راس ساعت 21:30 آماده حركت مي شويم ، و درياچه را با صدا و ازدحام مردم تنها مي گذرايم . از شرق جاده آسفالته روستاي زوار دشت از روي يكي از دامنه ها صعود را آغاز مي كنيم ، به اميد مهتاب نمي توانيم بمانيم چرا كه اواخر ماه قمري است و مهتاب نيمه هلال است و زمان طلوع آن ديروقت ، لذا با نور چراغهاي پيشاني به پيش مي رويم . بدون آنكه از وضعيت ادامه مسير خبر داشته باشيم از روي دامنه ارتفاع مي گيريم ، چندين مرتبه به شن اسكي بر مي خوريم و مجبور مي شويم تغيير مسير بدهيم  و يك بار نيز بر روي يكي از شيبهاي بالاي 70 درجه گير مي افتيم و بوسيله حمايت با طناب انفرادي از اين مانع عبور ميكنيم . نزديك يال به يك باره متوجه مي شويم كه به جاده اي خاكي رسيده ايم ، طبق اطلاعاتي كه از دوستان گروه همت گرفته ايم اين جاده خاكي تا نزديكي قله ادامه دارد و مسير دسترسي به يك معدن است ؟! ما نيز با توجه به اين اطلاعات ديگر به سمت يال  نمي رويم و از جاده سعي مي كنيم كه خود را به قله برسانيم ، اما پس از 500 متر پياده روي ، جاده شديدا ارتفاع كم ميكند ، لذا ما نيز تصميم مي گيريم كه مجددا بر روي يالي كه در سمت راست جاده قرار دارد سوار شويم .

بعد از رسيدن به يال كم كم ارتفاع مي گيريم هنوز روستاي زواردشت در سمت راست ما قرار دارد لذا با توجه به نقشه بايد اين يال را به سمت شمال ادامه دهيم . از بلنداي يال نور چراغ تمامي روستاهاي دره الموت مشخص است ، گويي كه ستارگان بر زمين ريخته اند  با ادامه دادن يال به گرده اي سنگي مي رسيم كه با دست به سنگ شدن مي توان از آن عبور كرد . در گزارشات قبلي نوشته شده است كه در نزديكي قله مسير سنگي ميشود اما مطمئنا اين سنگها نمي تواند همان سنگها باشد چون هنوز ساعت 24 نشده است و مطمئنا با سرعت حركتي ما ، نمي توانيم به قله رسيده باشيم !!

پس از گذر از اين گرده سنگي بر روي تيغه اي راه مي رويم كه هر دو سوي آن دره هاي عميق و سنگي ديده مي شود . حدود ساعت 1 نيمه شب به گرده سنگي ديگري مي رسيم كه گذر از سمت غربي آن امكان پذير نيست ، ما نيز از راست گرده رو بسوي شمال   مي رويم . هلال ماه از پشت ابرها كم كم چهره مي نمايد ، وتا حدودي دشت و مسير را روشن ميكند . پس از گذر از اين گرده ، روستا را در جنوب خود مي بينيم هنوز مطمئن نشده ايم كه مسير را اشتباه آمده ايم چون يالي كه در شمال روستا قرار دارد را نديده ايم . البته اين نكته نيز قابل ذكر است كه در نقشه ها يال رسيدن به قله با شيبي كم ارتفاع گرفته است اما كوه و يالي كه در شمال روستاي زوار دشت قرار دارد با يك ديواره آغار مي شود .

پس از گذر از اين گرده دوباره به جاده مي رسيم اين بار تصميم مي گيريم كه از جاده ادامه مسير بدهيم . حدود ساعت 2:30 كم كم خستگي و عدم اطمينان از مسير روحيه ما را كمي دچار تزلزل مي كند . تصميم ميگيريم در مكاني مناسب تا طلوع آفتاب بخوابيم . اما فقط دو كيسه خواب ( جهت مواقع اضطراري ) با خود آورده ايم ، چرا كه طبق برنامه ريزي فكر مي كرديم تا صبح به قله ميرسيم و برمي گرديم . در يكي از گوديهاي جاده كه بادگير نيست وسايل خواب را پهن مي كنيم : دو عدد كيسه خواب و يك عدد زير انداز ؟! مطمئنا خواب راحتي نخواهد بود . يك زير انداز براي يك نفر ، يك كيسه خواب براي نفر بعدي و يك كيسه خواب كه به عنوان زيرانداز براي دو نفر ديگر مي ماند . هنوز ساعتي نگذشته و چشممان به خواب عادت نكرده كه سوزي سرد در اندام همگي ما مي پيچد و سرماي نزديك صبح خود را نشان مي دهد . مسلمان مي گويد كه دما زير صفر است و ما باور نمي كنيم و ميخنديم اما وقتي صبح به قصد قله حركت ميكنيم ، گفته مسلمان با ديدن آبي كه بر روي زمين يخ بسته است تائيد مي شود . ساعت 4 ديگر   نمي توانيم طاقت بياوريم و آماده صعود مي شويم قبل از حركت با هيزمي كه از بوته هاي خشك بر زمين ريخته است آتشي درست مي كنيم و كمي خومان را گرم مي كنيم . ساعت 4:30 كه آماده حركت ميشويم مسلمان از ادامه صعود انصراف ميدهد . و داخل كيسه خواب خود مي خزد . با توجه به تجربه اي كه مسلمان دارد ، تنها ماندن او مطمئنا مشكل ساز نخواهد بود . از او خداحافظي ميكنيم و جاده را رو بسوي شمال مي رويم . كم كم هوا روشن مي شود و مسير را بهتر ميتوان ديد . هنوز قله اي كه شبيه به قله خشچال باشد را نديده ايم . اما يالي را در روبرو ميبينيم كه جاده خاكي تن آن را به شدت تمام زخمي كرده است از پاكوبي كه بر روي كوه وجود دارد ارتفاع ميگيريم ، سطح كوه پوشيده از گياهان كوهي است انواع و اقسام گياهاني كه صاحب اين قلم هيچ شناختي ( به استثناء ريواس )  از آنها ندارد !! در برخي مناطق تراكم اين گياهان به حدي است كه زمين ديده نمي شود حدود ساعت 6 صبح بالاخره از بلنداي يالي كه مستقيم تا شمال امتداد يافته است قله خشچال را مي بينيم كه سفيد پوش و استوار الموت را به نظاره نشسته است با ديدن قله و مسيري كه باقي مانده است ناخود آگاه خستگي ما دو برابر مي شود چون با توجه به مسير و توان ما كه يك شب هم نخوابيده ايم ، حداقل 3 ساعت ديگر تا قله راه باقي است .

در زير نور آفتاب در پناه يكي از خاكريزهاي كنار جاده براي صبحانه و استراحت توقف ميكنيم . آنقدر خسته و خواب آلود هستم كه بدون خوردن صبحانه نيم ساعتي به خواب ميروم و دوباره با سرماي باد از خواب بيدار مي شوم ، دوست ديگرمان آقاي دانايي لقمه به دست در حال چرت زدن است !! ساعت 6:45 آماده حركت مي شويم حركتي كه اگر قله در نزديكي تهران بود مطمئنا به سمت پايين بود و نه به سمت بالا ؟ با توجه به اينكه نيمي از مسير را طي كرده بوديم مطمئنا صعود نكردن قله با حسرتي نابخشودني همراه ميشد.

با ارتفاع گرفتن كوههاي سپيد پوش اطراف بيشتر خودنمايي مي كردند و دامنه هاي سبز كوههاي دره الموت كه به دره زيبايي دو چندان بخشيده است . با بالاتر رفتن كوه سپيد پوش شاه البرز عروس كوههاي طالقان در شرق خودنمايي مي كند كه با تور سپيد رنگي بر سر ، نظاره گر دشت طالقان است . در سمت غرب نيز قله زيور چال با ارتفاع 3500 متر ديده مي شود.

جاده خاكي تا نزديكي قله ادامه دارد و دل هر طبيعت دوستي را به درد مي آورد جاده اي كه به مانند زخم دشنه اي بر قلب طبيعت براي هميشه به يادگار خواهد ماند . زخمي كه در هر كوهستاني كه برويد مي بينيد و صداي ماشينهاي راه سازي را مي شنويد كه در حال زير و رو كردن طبيعت زيباي اين ملك هستند .

با ديدن شيب انتهاي مسير به راستي اراده آدمي به مبارزه طلبيده مي شود شيبي تند كه مطمئنا نفس گير خواهد بود . در بسياري از دهليزهاي بين سنگها كه تا نزديكي قله ادامه دارد برف و يخ وجود دارد برفي كه در اكثر نقاط يخ بسته است و قدم گذاشتن بر روي آنها خطرناك ، با احتياط تمام از بين سنگها و يخهاي نزديك قله گذر مي كنيم 200 متر مانده به قله بادي شديد بر روي يال مي وزد بادي كه مجبورمان ميكند لباسهايمان را بپوشيم و از ماسك طوفان استفاده كنيم ، ساعت 9:30 بر بلندترين نقطه الموت مي ايستيم و خستگي 12 ساعت صعود با ايستادن بر روي قله از تنمان بيرون مي رود ، و باز هم حس هميشگي كه به سراغ ما مي آيد لذتي كه به تمامي ذلت رسيدن به اوج قله مي ارزد و حسي كه غير از كوهنوردان افراد ديگر نمي توانند درك كنند . و سئوالي كه هميشه ازكوهنوردان مي پرسند و جوابي كه هيچ وقت آنها را قانع نمي كند و نمي توان اين لذت را تشريح كرد .

« اون بالا چي به شما ميدن كه هي مي ريد بالا و مي آييد پايين ؟ »

10 دقيقه اي بر روي قله براي ديدن شيب بسيار تند شمالي قله كه از برف پوشيده شده است و گرفتن چند عكس يادگاري توقف ميكنيم و به نظاره شمال مي نشينيم كه در زير پوششي از مه فرو رفته است ، از دور دست در شمال شرق كوههاي علم كوه و سيالان را مي توان ديد .

با توجه به تماسي كه با ديگر گروه ستاك ميگيريم متوجه مي شويم كه آنها براي ديدن درياچه اوان و قلعه حسن صباح در راه هستند لذا سعي ميكنيم كه زودتر خود را به كنار درياچه برسانيم تا با آنها همراه شويم . ( نكته قابل توجه اينكه در اكثر مسير درياچه تا قله تلفن همراه قابل استفاده است  )

با احتياط از بين سنگها و يخهاي نزديك قله فرود مي آييم و به سمت درياچه روان مي شويم . هر سه نفر ما در خلوت خود غرق شده است ، فقط صداي سوز باد و هر از گاهي صداي جيغ پرندگان اين سكوت را مي شكند . تا بالاي آخرين يالي كه نزديك صبح به آنجا رسيده بوديم مي رويم و مسيري كه ديشب آمده ايم را چك مي كنيم مسيري كه تازه متوجه مي شويم چه مسيري است ؟!!

از دامنه رو به روستا كه با پاكوبي كاملا مشخص است به سمت درياچه روان مي شويم . دامنه با برگهاي بزرگ ريواس پوشيده شده است در بين مسير مقداري ريواس مي چينيم و ارتفاع را كم ميكنيم.

درياچه به مانند نگيني كه درختان آن را در برگفته اند از نماي بالا ، زيبايي دو چندان دارد . با توجه به هماهنگي كه با آقاي جوهرچي انجام داده ايم ، آنها تا ساعت 13 در كنار درياچه خواهند بود لذا تمام سعي و تلاش ما اين است كه خود را تا ساعت 13 به كنار درياچه برسانيم اما متاسفانه اين كار عملي نمي شود .

مسلمان نيز از ساعت 8:30 كه به كنار درياچه رسيده است به ديگر دوستان پيوسته و با آنان به سمت قلعه رفته است .

از كنار آخرين شيبي كه به روستا مي رسد و يك ديواره است به سمت روستا مي رويم در بالاترين نقطه روستا يك آبشخور گوسفندان قرار دارد كه از آب چشمه اي خنك تغذيه مي شود . با ولع هرچه تمام تر از چشمه آب مي خوريم و ظرفهايمان را نيز پر مي كنيم چرا كه از از ساعت 8 صبح به بعد ديگر آبي نداشته ايم .

از كوچه باغها و باغات انگور  روستاي زواردشت مي گذريم و رو بسوي درياچه مي رويم . ساعت 14 به كنار درياچه مي رسيم . نسبت به شب گذشته اطراف درياچه كمي خلوت تر است ، علت آن گرماي آفتاب است كه بر سر مسافرين مي تابد .

سريع وسايلمان را جمع ميكنيم و به سمت معلم كلايه به راه مي افتيم تا در زير سايه درختي بتوانيم ناهار بخوريم . با آقاي جوهر چي نيز هماهنگي ميكنيم كه در معلم كلايه آنان را ببينيم .

در انتهاي روستاي معلم كلايه به سمت گازرخان در زير سايه درختي مي نشينيم و بساط ناهار را پهن ميكنيم . از ساعت 14:30 تا 16:30 فرصت داريم كه استراحت كنيم . دوستان ديگرمان كه جمعا 16 نفر هستند با يك دستگاه ميني بوس با نيم ساعت تاخير به معلم كلايه مي رسند ، پس از سلام و احوال پرسي و گرفتن چند عكس دسته جمعي خداحافظي كرده و به سمت تهران به راه مي افتيم .

از معلم كلايه كه به راه مي افتيم تقريبا از اكثر نقاط مي توانيم قله خشچال را ببينيم قله اي كه در آخريم مراحل پاي ما را براي رفتن سست كرده بود ، اما همان سرسختي كه در وجود هر كوهنوردي است ما را مجبور به غلبه بر اين كوه چقر كرد .

 دره زيباي الموت را ترك ميكنيم ، در خلوت خود نقشه صعود به سيالان را مي كشم . قله اي كه ميتوان از گازرخان صعود كرد و از جنگل 2000 تنكابن فرود آمد .

با همين تفكرات و خاطرات اين سفر ، ساعت 9 به تهران ميرسيم و از دوستان جدا مي شويم . و اينچنين صعود به قله خشچال را نيز به خاطرات خود اضافه ميكنيم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 11:24  توسط شادفر  | 

گلستانکوه

خوانسار، شهرى زيبا در حصار كوه ها

 

خوانسار در ناحيه اى نه چندان دور از كوير مركزى ايران در فاصله اى حدود ۱۵۰ كيلومترى شمال غرب شهر اصفهان واقع شده است. شهرى زيبا مصفا و يكى از زيباترين شهرهاى مناطق مركزى كشور.

 خوانسار به راستى شهرى است در حصار كوه ها، باغ شهرى آرميده در دامنه هاى زاگرس و شكل گرفته در مسير رودى كه سرچشمه اناربار ( رود قم ) است. به طور كلى شهر خوانسار هميشه ديدنى بوده است و زمان و مكان مانع از تماشاى از اين شهر نيست. مى توان به اين شهر سفر كرد و از شبها و روزهاى آن لذت برد.

دمای هوای خوانسار درتابستان نهایتا به ۳۷ درجه میرسد و در زمستان سرمای دلنشین همراه با انبوه ریزش برف است. این شهر در پاییز رنگ زرد به خود میگیرد و پوشش کوچه ها و باغها را برگهای زرد درختان میگیرد، اما در بهار که یک بهار کاملا واقعی را در خود دارد در فروردین ماه زمین زنده می‌شود و بوی عطر سبزی و شکوفه انسان را مست می‌کند شکوفه‌ها در سرچشمه خوانسار از زیبایی بیداد می‌کند. نعمت باران نیز در بهار برای خوانسار وجود دارد.

گلستانكوه در مسير خوانسار به اصفهان در ۱۵ كيلومترى شهر خوانسار يكي از زيباترين كوههاي اصفهان با ارتفاع 3631 متر است. اين منطقه طبيعى حدود ده كيلومتر مربع وسعت دارد و در فصل بهار مملو از گلهاى طبيعى به ويژه لاله سرخگون است كه به رنگ سرخ مايل به بنفش بوده و از روز چهلم تا شستم بعد از عيد شكفته مى شوند و در موقع وزش باد سير و روشن مى شوند.

گل پياز موسير از جمله گلهاى گلستانكوه است و مانند ديگر گلهاى اين منطقه خود رو مى باشد و گون درختچه اى كوتاه است كه معمولا ارتفاع آن به يك متر نمى رسد، اما مقدارى از سطح زمين فاصله گرفته و گسترده مى شود. در گذشته از گون محصولاتى بدست مى آمد. اخيرا به علتهاى گوناگون از قبيل اثرات مواد شيميايى و عدم رسيدگى و بى توجه بودن به اين گياه طبيعى دوران اضمحلال را طى مى كند.سرچشمه از مكان و فضايى شاداب و حيات بخش برخوردار است و هر بيننده اى را مجذوب خود مى كند . محلى طبيعى بوده كه در ضلع جنوب شرقى شهر واقع است و به مرور تحولات شهرى و تجملات مصنوعى رنگ تصنعى به خود گرفته و به پاركهاى امروزى تشابه پيدا كرده است.

 

سايه تخريب بر دشت زيباي گلستانكوه

 

با ذوب برفها در دامنه كوههاي سرد خوانسار، هزاران لاله سرخ واژگون از بطن خاك سياه گلستانكوه مي رويند و به سان نوزادان طبيعت در دامن دايه باد سرود زندگي آغاز مي كنند.

رويش هزاران لاله واژگون در اوان هر بهار در دشت زيباي «گلستانكوه» جلوه بي نظير و كمياب طبيعت گوناگون حيات وحش در ايران را نمايان مي كند. «گلستانكوه» در وسعتي افزون بر يك هزار هكتار در منطقه سردسير غرب استان اصفهان قرارگرفته و رويشگاه گل منحصر به فرد و كمياب «لاله هاي واژگون» و انواع ديگري از گياهان مرتعي خودرو است.

لاله واژگون برخلاف ساير گونه هاي لاله و ساير گلها از ساقه به سوي زمين برگشته است و بدين سبب نامش را واژگون نهاده اند و برخي نيز به سبب آنكه درميان گلبرگهايش همواره قطره آبي جاري است، بدان «گل اشك» نيز مي گويند.

از مجموع ۱۲ گونه گل تزييني لاله، «لاله واژگون»، گل بومي سرزمين ايران است كه در قرن شانزدهم ميلادي به اروپا برده شد و در اقليم مناسب قاره سبز پرورش يافت.

در كنارگلستانكوه اقليم كوهستاني و برف گير روبه شمال كوهساران زاگرس و در برخي از استانهاي سردسير كشور همانند چهارمحال و بختياري و لرستان نقاط انگشت شمار از رويشگاههاي طبيعي لاله هاي واژگون در ايران است. در كنار رويش لاله هاي واژگون گلهاي بنفش رنگ، موسير، گزانگبين، باربچه و انواع ديگري از گياهان مرتعي در هر بهار زينت بخش گلستانكوه است. مناظر زيبا و پوشش گياهي منحصر به فرد اين منطقه همه ساله هزاران نفر از مشتاقان طبيعت را به سوي خود مي كشاند. وجود چشمه هاي پرآب، اين دشت زيبا را به نقطه اي بي نظير در استان اصفهان بدل كرده است. ولي اين طبيعت بي نظير در گام رو به جلوي تخريب ونابودي هرروز عقب تر مي رود و دوستداران طبيعت در هر سال نشانه هاي كمتري از اين طبيعت بكر را نسبت به سالهاي قبل از آن مي يابند. بوته كني بي رويه، بهره برداري افزون بر ظرفيت و نيز تغييرات طبيعي ناشي از عوامل مخرب، عرصه طبيعي گلستانكوه خوانسار را كوچكتر كرده است. اين منطقه به سبب رويش گونه هاي منحصر به فرد از گياهان مرتعي و نيز لاله هاي واژگون در دومين ماه از بهار هرسال، غنيمتي از طبيعت در استان اصفهان است كه به تدريج ازكف مي رود. هر دوستدار طبيعتي مي داند كه گلهاي وحشي تنها در اقليم خود مي رويند و آنان كه هرساله به قصد تفرج به سوي گلستانكوه هجوم مي برند و پنهان از ديدگان محيط بانان عرصه هاي منابع طبيعي، لاله ها را از ساقه جدا مي كنند درواقع مرگ طبيعت را رقم مي زنند. بوته كني و چيدن لاله هاي واژگون آن هم در فصل تكثير ورويش، عامل مرگ گلهاست و ديري نخواهد پاييد كه درگلستانكوه ديگر گلي نخواهد روئيد و اين دشت زيبا بر نام بي مسماي خود خواهد گريست.

 

گزارش برنامه گروه ستاك

تاريخ اجرا : جمعه 15 ارديبهشت 1385

نفرات : خانمها : صالحي حضرتي رشيدي رستمي آقايان : يوسفي طاهرخاني حاجي ئي شادفر

سرپرست : شادفر

شايد در استان اصفهان بدليل كويري بودن منطقه انتظار ديدن شهرهاي كوهستاني و همچنين روستاهاي پر آب كمي دور از انتظار باشد اما در هر گوشه اي از اين استان روستاها و شهرهاي بسيار زيبايي وجود دارند كه خود به تنهايي ميتوانند قطب گردشگري استان باشند و از بار گردشگري شهر اصفهان بكاهند . خصوصا اگر اين گردشگران بيشتر به طبيعت و اكوتوريسم علاقمند باشند .

از اين دست ميتوان روستاها و شهرهاي زيباي بسياري از جمله ابيانه ، نياسر ، قمصر ، خوانسار ، نطنز و ...  را نام برد كه در دامان كوهستانهاي استان پا گرفته اند و هنوز بسياري از آنها بافت سنتي خود را حفظ كرده اند اما متاسفانه بيشتر آنها با دست اندازي ساختمانهاي اصطلاحاً با معماري اروپايي دوره احتضار را طي ميكنند و ...

همانگونه كه در مطالب بالا به قلم ديگر دوستداران طبيعت آمده است خوانسار به دور از تملق شهري است بسيار زيبا هنوز با كوچه باغهاي زيبايش و هوايي كوهستاني و خنك كه واقعا مي تواند در هر فصلي پذيراي خيل گردشگران و طبيعت دوستان باشد .

بهار دل انگيزش با عطر گلهاي بهاري و شاخه هاي نورسته درختانش ، تابستان با هواي خنك صبحگاهي و شامگاهش و ميوه هايش ، پاييز با تابلوي چند رنگش و زمستان نيز با تركيب سپيدي برف و كوههايش .

به غير از گلستانكوه و خوانسار ميتوان در برنامه اي يك يا دو روزه از ديگر زيباييهاي مسير تهران به خوانسار نيز ديدن نمود . شهر زيباي گلپايگان با ارگ گوگد و همچنين برجهاي كبوتر ( كبوترخانه ) تيدجان و قودجان . كه دو روستاي آخري با بزرگ شدن شهر خوانسار به شهر خوانسار پيوسته اند ، اين در حالي است كه تا چند سال پيش اين دو روستا حدود 4 كيلومتر با خوانسار فاصله داشتند .

البته اين مناطق جاهايي بود كه در برنامه گروه ستاك به تماشايشان نشستيم مطمئنا روستاهاي ديگر مسير و مناطق ديگري نيز براي ديدن و لذت بردن در اين منطقه وجود دارد .

و باز هم استخوان لاي زخم هميشگي كه هزاران بار گفته ايم و گفته ايم و ....

به نظر اين قلم خودخواه تر از ما ايرانيان در عالم گيتي نمي توان يافت ؟ اگر در روستاي دره بيد نگهبان وجود نداشت و اطلاعيه كاملي در مورد نچيدن گلها و از ريشه در نياوردن آنها بين مردمي كه براي ساعتي دلخوشي خود به آنجا آمده بودند نبود ، حجت بر مردمي كه به قصد تماشاي دشت زيباي لاله هاي واژگون آمده بودند تمام نمي شد و بهانه اي براي اين مردم وجود داشت ؟

اما با وجود همه اين تدابير اين گردشگران!!! به راحتي گلها را براي چند دقيقه اي دلخوشي فرزندان و يا حتي دلخوشي خود ميچيدند و برخي نيز به يادگار پياز گلها را با خود مي بردند .

آيا حتما بايد چوبي بر بالاي سر ما ايرانيان وجود داشته باشد تا مطلبي را قبول كنيم ، و با زبان و فرهنگ و تبليغات نمي توان اين كار را انجام داد ؟ ظاهرا كه مزاج ما با مورد اول بيشتر كنار مي آييم !!

روستاي دره بيد يكي از ديگر از روستاهاي استان اصفهان است كه در 15 كيلومتري شهر داران قرار دارد و طي چند سال اخير مورد تاخت و تاز طبيعت گردان قرار گرفته است و براي به تاراج بردن گلهاي لاله واژگون جاده اي خاكي و كوهستاني  بطول حدودا 7 كيلومتر از روستا كشيده شده است تا مردم به راحتي بتوانند دشت لاله واژگون را به غارت ببرند .

براي ديدن دشت گلهاي لاله واژگون با دوستان گروه ستاك ، پنجشنبه به ساعت 22:30 از پل سيدخندان به سمت آزادي حركت ميكنيم و پس از همراه شدن تمامي دوستان كه جمعا 8 نفر هستيم ساعت 23 از تهران به سمت خوانسار به راه مي افتيم.

براي رسيدن به خوانسار ، دو مسير را ميتوان انتخاب نمود جاده تهران - ساوه - سلفچگان - دليجان جاده فرعي موته گلپايگان خوانسار و يا اتوبان تهران - قم سلفچگان خمين گلپايگان خوانسار ، البته هر دو جاده از نظر فاصله تا تهران تقريبا يكسان هستند و تفاوت چنداني با يكديگر ندارند .

براي رفتن به خوانسار مسير اول را انتخاب ميكنيم و براي برگشت مسير دوم را . در تاريكي شب با يك دستگاه ميني بوس ايويكو از جاده ساوه به سمت خوانسار مي رويم . حدود ساعت 3:30 صبح به شهر دليجان ميرسيم ، با توجه به خستگي راننده تصميم مي گيريم مدتي در خوانسار توقف كنيم تا راننده كمي استراحت كند ، پس از توقفي حدودا يك ساعته راس ساعت 4:30 به سمت خوانسار حركت ميكنيم . ساعت 6:30 صبح به خوانسار مي رسيم .

با توقفي كوتاه در خوانسار به سمت گلستانكوه حركت ميكنيم بعد از 15 كيلومتر تابلويي فلزي نشاندهنده دشت لاله هاي واژگون دامنه هاي گلستان كوه است كه عكس لاله واژگون را بر روي آن ترسيم كرده اند . از آنجا كه اين بار هم اطلاعات منطقه را از دوست عزيزمان جناب "آقاي صافي" در شهر نجف آباد گرفته ايم ، مي دانيم كه اين دشت به علت شناخته شدن براي عموم بسيار شلوغ خواهد بود لذا براي ديدن لاله هاي واژگون به سمت روستاي دره بيد ميرويم . اين روستا در 15 كيلومتري شهر داران واقع شده است . از فرعي جاده دره بيد كه در سمت راست جاده واقع شده است به سمت روستا مي رويم . براي معرفي روستاي دره بيد نيز از تابلويي شبيه به تابلوي دشت گلستانكوه استفاده شده است . تابلويي كه اگر چيدن گلها به همين منوال ادامه يابد تا چند سال ديگر كاملا بي مسمي و بي معني خواهد شد !!

تا خود روستا جاده اي آسفالته وجود دارد كه با 2 كيلومتر مسير به روستاي دره بيد خواهيد رسيد اما براي ديدن گلهاي دشت بايد حدودا 7 كيلومتر جاده خاكي كوهستاني را نيز بپيمائيد تا به انتهاي دره اي برسيد كه گلها در دامنه كوهها با نوازش باد در حال رقصيدن هستند .

در انتهاي جاده چند دستگاه سرويس بهداشتي ساخته شده و چندين نگهبان نيز از خود بوميان روستا مستقر شده اند كه برگه هايي در مورد گلهاي دشت بين بازديدكنندگان توزيع ميكنند و از بازديدكنندگان درخواست مي كنند كه اكيدا از چيدن گلها خودداري كنند . و مطمئنا گردشگران نيز كاملا اين امر را مراعات مي كنند !!! و گواهي اين مراعات لاشه هاي گلهاي پژمرده و پرپر شده اي است كه در تمامي سطح منطقه به راحتي مي توان ديد ، البته گلهاي ديگري كه دور از چشم ديگران در اتوموبيلها پنهان شده اند را به حساب نمي آوريم؟

لازم به ذكر است براي گذر از كنار نگهبانهاي دشت و ديدن گلها ، براي هر اتوموبيل بايد 1000 تومان به همين نگهبانها بپردازيد .  

ساعت 8 در كنار مقر نگهبانها توقف ميكنيم و پس از صرف صبحانه تا ساعت 10 صبح به گردش در دشت مي پردازيم و از كوههاي كم ارتفاع اطراف براي ديدن بهتر زيباييهاي دشت ارتفاع مي گيريم . به غير از گلهاي لاله واژگون گونه هاي ديگر گلهاي وحشي را مي توان ديد كه در گوشه و كنار دشت پراكنده اند . و گونهايي كه به مانند چتر در دشت گسترده اند .

پس از 2 ساعت گردش در ميان گلهاي دشت و ديدن اين همه زيبايي ، و گرفتن چند عكس يادگاري ، ساعت 10:15 به سمت خوانسار باز مي گرديم .

سرچشمه خوانسار بسيار معروف است لذا براي ديدن سرچشمه به سمت مركز شهر مي رويم اما با ديدن شلوغي بيش از حد سرچشمه ، از خير ديدن و توقف در كنار سرچشمه مي گذريم .

براي ديدن كبوترخانه هاي تيدجان و قودجان طبق نقشه از خوانسار خارج مي شويم ، اما غافل از اينكه اكنون اين دو روستا به شهر خوانسار پيوسته اند . از 10 كيلومتري شهر خوانسار دوباره به سمت تيدجان و قودجان باز ميگرديم . در هر دو روستا ميتوانيد كبوتر خانه ها را ببينيد ما روستاي زيباي قودجان را انتخاب ميكنيم . كمي پايين تر از جاده اصلي چند كبوترخانه كه هنوز سالم مانده اند قرار دارند . شايد بپرسيد كبوترخانه چيست ؟

كبوترخانه برجي خشتي و مستطيل شكل است به ابعاد 6*10*6 كه براي نگهداري كبوتر و پرورش آنها استفاده ميشده تا از فضولات آنها براي كوددهي زمينهاي كشاورزي استفاده گردد .

پس از ديدن كبوترخانه ها و گشت زدن در زمينهاي كشاورزي اطراف به سمت گلپايگان حركت ميكنيم . گلپايگان نيز شهري است در دامان كوهستان كه از دوردست سرسبزي باغات و زمينهاي كشاورزي ، محدوده شهر را از بيابانهاي اطراف متمايز كرده است . در گلپايگان فقط قصد ديدن ارگ گوگد را داريم ، لذا مستقيما به سمت ارگ مي رويم . ارگ گوگود ارگي است كه حدودا سيصد سال سابقه تاريخي دارد و هم اكنون به دست مالكي شخصي اداره ميشود كه اين شخصي بودن را به راحتي ميتوان از تفكرات اقتصادي صاحب آن متوجه شد . حجره هاي داخل ارگ به اتاق خواب تبديل شده اند و براي هر شب اجاره اين اتاقها بايد هزينه اي برابر با هتلهاي 3 ستاره بپردازيد . در كنار اين اتاقها يك رستوران سنتي زيبا ساخته شده و كمي آنطرف تر نيز يك قهوه خانه و كافي شاپ زيبا براي استراحت و راحتي مسافرين در نظر گرفته شده است . و از همه اينها مهمتر تميز و پاكيزه نگاهداشتن محوطه ارگ است كه باعث كشش و جذب مسافرين و گردشگران ميشود . مطمئنا اگر ديگر آثار باستاني اين مرز و بوم نيز به همين روش نگهداري ميشد حال روز آنها به مراتب بهتر از وضعيت فعلي آنها بود .

پس از گردشي 45 دقيقه اي در ارگ به قصد ناهار به سمت رستوران ارگ مي رويم اما با توجه به وارد شدن يك اتوبوس توريستي كه قبلا رستوران را رزرو كرده است عذر ما را مي خواهند و ما نيز دست از پا درازتر ارگ را ترك مي كنيم تا براي صرف ناهار در كنار يكي از باغات اطراف جاده توقف كنيم . براي برگشت جاده خمين و محلات را انتخاب مي كنيم . در كنار يكي از باغهاي اطراف جاده گلپايگان به خمين توقفي نيم ساعته براي ناهار داريم و بعد از آن به طور مستقيم به سمت تهران حركت ميكنيم . چند باري نم نم باران جاده را خيس ميكند اما بارندگي شدت نمي گيرد .

بدون بروز اتفاق خاصي حدود ساعت 7 شب به ورودي تهران ( ميدان جهاد ) مي رسيم و به سمت پل سيدخندان حركت ميكنيم . در بين راه چند تن از دوستان خداحافظي ميكنند ، و ما نيز با دوستان ديگر كه به سمت ميدان آزادي ميروند در پل سيد خندان خداحافظي مي كنيم و از آنها جدا مي شويم .

و اينچنين اين سفر نيز با خاطراتي شيرين در كنار دوستان ستاك به پايان ميرسد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:58  توسط شادفر  |